با خانواده ي شوهرم مشكل دارم

روزي كه وارد خانوادشون شدم هيچ ذهنيت بدي ازشون نداشتم.با خ.اهر شوهرم دوستت خيلي صميمي بودم.به مرور زمان همه چيز عوض شد.بعد از ازدواجمون تيكه ها بود كه سر من هوار مي شد. هر روز. هميشه .وقتي هم كه بهشون اعتراض مي كنم مي گن تو از كوچكترين مسائل نكته مي گيري. ولي به خدا حرفاشونو به هر كي كه مي گم دهنش از تعجب باز مي مونه.توي زندگي ما خيلي خيلي دخالت مي كنن. شش ماهه كه مي خوايم خونمون رو تبديل به احسنت كنيم.ولي نمي ذاشتن.دائما به شوهرم مي گفتن زنت ولخرجه. سالي چندتا مانتو مي خوره.نمي تونه پس انداز كنه.و به هر حال هر روز يه جوري مي خواستند تا شوهرمو راضي كنن نخره.بالاخره ما خريديم.ولي نمي دونيد چه جهنمي در زندگيم به پا شده.با خواهرش كه دوستم بود كه تماما قطع رابطه كرديم.مادرش هم.... اخه از كدوم بگم؟ خيلي احساس تنهايي مي كنم.شوهرم ظاهرا همراهمه.ولي چه فايده؟