
نوشته اصلی توسط
shiva64
عروسی من و اون خانم هم 2 ماه باهم فاصله داشت و هر دو هم میهمان مامان من بودیم. ما اولش از عروسیشون که اصلا هم تعریفی نبود و بیشتر شبیه یه پارتی بود تا عروسی! و اصلا اون حدی که اونها میگفتند نبود تعریف کردیم و آرزوی خوشبختی براشون کردیم ولی توقع داشتم اونها هم همینطوری باشن که اصلا نبودن!
حتی مادرش که سنی ازش گذشته هم داشت بهمون پز میداد در صورتی که خدا شاهده هم عروسیه من بهتر بود و هم ظاهر من بهتر بود.
وقتی دیدم یه دختری مثل اون که نه درس خونده و نه هنری داره و نه قیافه ای داره یه تیپ خفن زده برای یه مهمونی ساده در حدی که روی موهاش نگین چسبونده بود! داره بهم پز میده خیلی بدم اومد اصلا از نگاهم مشخص بود.
تازه شما فکر کنید که اونها بعد از عروسیمون منو پاگشا نکرده بودن ولی مادرم به قول خودش برای شرمنده کردنشون دعوتشون کرده بود که تازه پز همون رو هم بهم دادن که مثلا ما رو همه دعوت می کنن و اصلا از بعد از عروسی حتی یک شب هم خونه نیستیم!
علاقه مندی ها (Bookmarks)