RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم
سلام میترا جان
یه زمانایی لازمه برای حفظ زندگیت یه سری مساول رو با جون و دل بپذیری
منم برای زندگیم درسم کارم و موقیعت عالی اجتماعیم رو گذاشتم کنار.مهم زندگی آدمه.کار و درس و ...همیشه هست.احتمال زیاد تمام دردش کارته.خوب بی خیال کارت شو.بخشید ولی چشمش...دندش ....خودش بذار کار کنه و خرج زن و بچه اش رو بده.بدن زن ظریفه.نباید ازش کار بکشی.فوقش یه مدت بهش فشار میاد آخرم خودش به جلیز ولیز میفته و میگه برو سرکار.یکیم باهاش را بیا.به خاطر بچه ات.ولی خواسته هات رو هم آروم و با زبون مهربونی بهش بگو.الن سر لجه با کارت.کم کم درست میشه.واقعا مردا همه همینجورن.فکر نمیکنم زنی پیدا شه که بدون اینجور مشکلات باشه با شوهرش.به نظرم با داشتن بچه باید برای حفظ زندگیت خیلی تلاش کنی.البته اگرم بچه نداشتی بازم باید تلاش میکردی ولی الان بیشتر
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)