به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 62
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 آذر 91 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1390-10-14
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,161
    سطح
    18
    Points: 1,161, Level: 18
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 51 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    دوستان عزیز سلام
    چند روز پیش آقای همسایه مان تلفنی با همسرم صحبت کرده و او را راضی به برگشتن سر خونه و زندگیمان می کند با هم قرار می گذارند فردا حضوری همدیگر را ببینند بلافاصله بعد از آن آقای همسایه با خانومش خوشحال از اینکه او را متقاعد کرده اند به خانه پدریم آمدند تا با ما نیز صحبت کنند و به اصطلاح ما رو آشتی بدهند خانواده من نیز راضی شدند و آقای همسایه گفت فردا که بیاید من با خودم میارمش اینجا ولی نیامد و بعد از سه روز بنده خدا آقای همسایه دوباره با او تماس تلفنی برقرار می کند و علت را جویا می شود و در جواب آقا می گوید که من به شرطی دوباره حاضرم زندگی کنم که با من به شهرستان بیاید و آنجا زندگی کنیم هر چقدر آقای همسایه سعی می کند که او را متقاعد کند نمی شود که نمی شود در ضمن همسرم متولد و بزرگ شده تهران است و بسیار از شهرستانمان بدش می آید سالهای قبل حتی برای مسافرت دو سه روزه هم حاضر نمی شد آنجا برود می گفت آنجا دلم می گیرد به نظر شما داره سنگ اندازی می کنه یا از سر لجبازی و اینکه نشان دهد او مرد است این کار را انجام می دهد ؟ قبول کردن شرط او از طرف من برابر با از دست دادن کارم دیگه مخم کار نمی کنه به نظرتون چیکار کنم ؟ اصلا مگه اون باید شرط بذاره؟

  2. #12
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    سلام میترا جان
    یه زمانایی لازمه برای حفظ زندگیت یه سری مساول رو با جون و دل بپذیری
    منم برای زندگیم درسم کارم و موقیعت عالی اجتماعیم رو گذاشتم کنار.مهم زندگی آدمه.کار و درس و ...همیشه هست.احتمال زیاد تمام دردش کارته.خوب بی خیال کارت شو.بخشید ولی چشمش...دندش ....خودش بذار کار کنه و خرج زن و بچه اش رو بده.بدن زن ظریفه.نباید ازش کار بکشی.فوقش یه مدت بهش فشار میاد آخرم خودش به جلیز ولیز میفته و میگه برو سرکار.یکیم باهاش را بیا.به خاطر بچه ات.ولی خواسته هات رو هم آروم و با زبون مهربونی بهش بگو.الن سر لجه با کارت.کم کم درست میشه.واقعا مردا همه همینجورن.فکر نمیکنم زنی پیدا شه که بدون اینجور مشکلات باشه با شوهرش.به نظرم با داشتن بچه باید برای حفظ زندگیت خیلی تلاش کنی.البته اگرم بچه نداشتی بازم باید تلاش میکردی ولی الان بیشتر
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 آذر 91 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1390-10-14
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,161
    سطح
    18
    Points: 1,161, Level: 18
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 51 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    دوستان عزیزم سلام
    من دیروز به خاطر زندگی و پسرم غرورم را زیر پا گذاشتم و طی یک پیامک به همسرم گفتم که اگر هنوز هم ته دلش محبتی نسبت به زندگیمان دارد به خاطر آینده پسرم هم که شده یک جلسه حضوری بدون دخالت کسی باهم صحبت کنیم یا پیش یک مشاور برویم اما هیچ جوابی نداد یعنی خواست به من بفهماند که دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست ؟ و با تمام شدن زندگی موافق است ؟ چرا بعد از گذشت 4 ماه این را یک فرصت برای دوباره ساختن نمی بیند هر کاری می کنم تا شاید از این سر دو راهی ماندن نجات یابم ولی نمی شود پدرش می گوید جفتتان یکدنده اید من یکدندم یا او ؟ من که خواستم باهاش حرف بزنم پسرم را که تا 3 ماه ندیده بود فرستادم تا شاید خونش به جوش آید و به آینده اش رحم کند ولی چه فایده! همسایه مان خواست پادر میانی کند جواب سربالا داد و از رویارویی امتناع کرد شما بگید چیکار کنم برم دادگاه و حقشو بذارم کف دستش یا به این بلاتکلیفی با تمام تحقیر هایی که از طرف همسر و اطرافیان و خانواده ام می شوم ادامه دهم؟

  4. #14
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    یک مدتی بی خیال شوهر جان شو و سرت به کار خودت گرم باشه و روی خودت کار کن . نه پیامی بفرست ونه هیچ چیز دیگر .

    روی ضعفهای خودت کار کن . به پسرت برس . از پسرت استفاده ی ابزاری نکن . بگذار با پدرش ارتباط موثر داشته باشد . چیزی بهش یاد نده .........بگذار شوهرت هم یک مدت با خودش خلوت کند .................الان شرایط پیغام و.....نیست .


    پیغام اصلی را هم فرستادی دیگر سکوت کن و اجازه بده زمان بگذرد . به همسرت فشار نیار .

    با در و همسایه هم در مورد زندگی و شوهرت حرف نزن . غرورش را خورد نکن . به مرد همسایه و ..........هم اجازه ی دخالت نده . سکوت . سکوت . سکوت

  5. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (سه شنبه 11 بهمن 90)

  6. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 آذر 91 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1390-10-14
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,161
    سطح
    18
    Points: 1,161, Level: 18
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 51 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    سلام ani عزیزم ممنون از اینکه مطالب مرا دنبال می کنی
    ولی من واقعا از این سکوت خسته شده ام با شناختی هم که از همسرم دارم اگر من همین جور دست رو دست بگذارم اون ماهها و یا شاید سالها به این وضعیت ادامه دهد او بسیار مغرور و کینه جوست به خاطر همین نه اقدام به آشتی کردن می کند نه طلاق . هر وقت دلش بخواهد پدرش را برای بردن پسرم می فرستد و تا ده روز پیش خودش نگه می دارد بعد می بینی تا سه ماه هم سراغ بچه را نمی گیرد و من باید بیقراریهای پسرم را تحمل کنم و از درون از اینکه از دیدن پدر و مادرش همزمان محروم است عذاب بکشم الان نزدیک پنج ماه است که خانه پدرم هستم اونیز در خانه پدرش زندگی می کند و خونه خودمان که نزدیک خانه پدریم می باشد هر روز مقابل چشمانم مثال خانه ارواح شده است یک خانه بی صاحب ، خدا می داند تو این مدت چی بر سر خونه و زندگیم آمده است؟ یعنی به نظر شما من تا کی در مقابل بی توجهی ها و بی مسئولیتیهای همسرم باید سکوت کنم ؟من حتی برای برداشتن لباسها و اسباب بازیهای پسرم نمی توانم وارد خانه خودم شوم چون قفل در را عوض کرده لطفا مرا بیشتر راهنمایی فرمائید من از طرف خانواده ام بدجوری تحت فشارم

  7. #16
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    میترای عزیزم سلام
    شرایطتت رو کاملا درک میکنم.منم یه زمانی شرایطی مشابه شرایط شما داشتم.ولی بچه ندارم و مدتش هم یکماه بوده.ولی میدونم که خیلی سخته.ولی این امتحانا هست تو زندگی دیگه.الان کسی دل خوشی از زندگی نداره.فعلا صبور باش.ذکر یونسیه رو بگو.بدون تنها نیستی.خدا باهاته.یکی یه روززی بهم گفت چون الان تو مشکلاتت زیاد شده مطمئن باش در آغوش خدایی.پس بخواه ازش کمکت کنه.
    ببین آخه حرف حسابش چیه؟میگه طلاق؟
    برای دادگاه رفتن الان زوده.
    یک ماه دیگه صبر کن.اگر بازم دیدی خبری نشد(من مطمئنم فرجی میشه) اونوقت برو.چون از نظر قانونی 6 ماه که مرد نفقه نده باید تاوان سنگینی رو پرداخت کنه.

    منم اون زمانی که مشکل داشتم همه گفتن برو مهریه ات رو بذار اجرا.بعد از یکما شبی که فرداش میخواستم برم دادگاه بهم مسیج داد و ...همه چی شکر خدا حل شد.
    در اوج ناامیدی اگه خدا بخواد همه چی درست میشه
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  8. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 مرداد 91 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1390-10-27
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    866
    سطح
    15
    Points: 866, Level: 15
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    سلام دوست عزیزم امیدوارم خوب باشی. ببین اگه واقعا شوهرت رو دوست داری اگه عاشقش هستی سعی خودتو بکن که زندگیت خراب نشه ولی به نظر من باهاش یه صحبت درست و حسابی باهاش بکن ببین اون هم دوستت داره، ببین میخواد باهات باشه یا نه، اگه جوابش منفی بود به نظرم الکی خودت رو عذاب نده ازش جدا شو چون توی زندگی عشق باید دوطرفه باشه. اگر هم جوابش منفی بود اصلا هم خودتو ناراحت نکن خدا بزرگه منم از شوهر اولم جدا شدم یه پسر 4 ساله دارم الان 11 سالش شده ولی با پدرش زندگی میکنه ، به خدا توکل کن انشااله همه چیز درست میشه.

  9. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 آذر 91 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1390-10-14
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,161
    سطح
    18
    Points: 1,161, Level: 18
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 51 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    دوست خوبم leilifar
    سلام از اینکه نظر خودت را دادی ممنونم اما مشکل اینجاست که همسر من جواب قاطعی نمی دهد اصلا حاضر به صحبت کردن نیست خانواده اش هم می گویند ما زن نگرفتیم که روزی بخواهیم طلاقش دهیم تو خودت اینطور خواستی و رفتی اصلا قبول ندارند که پسرشان مرا از خانه بیرون کرد تازه تو این 5 ماه مادر شوهرم حتی یکبار هم به من زنگ نزده تا دلداری و نصیحت کند فقط پدر شوهرم چند بار به هوای بچه آمد و این حرفها را زد البته اونا آدمای بدی نیستند فکر کنم حریف پسرشان نمی شوند ولی در ظاهر از او جانبداری می کنند و طرف اون در می آیند شوهرم آدم بسیار یکدنده ایست می خواد من اونقدر زجر بکشم و خسته بشم تا بالاخره به غلط کردن بیافتم و حرف حرف او بشود خیلی مستاصل و درمانده ام نه راه پیش دارم نه راه پس نمی دانم چه کار باید بکنم

  10. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    لا یرد القضا الا الدعا


    میدونی تو بحث های روانشناسی و همدردی ما یه چیزی کمه
    و اونم اینکه نا سلامتی ما مسلمونیم خدا داریم شیعه ایم امام داریم
    و توسل و توکل و هیچ وقت فراموش نکن

    با رفتار درست و آگاهی و دانایی رفتار کن
    اما یادمون باشه همین تاپیک هاو شناخت ها لطف خداس به ما و اگه اون نمیخواس ما نمیتونستیم
    به نظرم برای آرامش خودت و نتیجه بهتر و اینکه انقدر مستاصل نباشی یه نذر کن کارای زیادی برای
    اجابت دعا هست!!!

    1.سوره مزمل و چهل روز بخون برای زندگی نیکو
    2.دعای توسل که واقعا اگه عاجزانه خونده شه و متوسل شی جواب میده
    3.زیارت عاشورا که خیلی خیلی مجربه
    4. از همه مهمتر نماز خوندن. شنیدم یکی از علمای بزرگ گفته هر کس نمازشو سر وقت و درست خوند و به جایی نرسید من ضامن هستم و بزاره پای من ! نماز درست و سر وقت واقعا کمک میکنه


    مطمن باش راه رو خدا برات باز میکنه انقدر ناامید نباش همین که اینجایی و میتونی این بحثها رو بخونی و استفاده کنی خیلی خوبه و یه نعمته... شکر نعمت، نعمتت افزون کند. کفر ،نعت از کفت بیرون کند

    البته فراموش نکن از تو حرکت از خدا برکت بحث های اعتماد به نفس و رفتار جراتمندانه رو بخون و نترس !

  11. کاربر روبرو از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده است .

    جوانه؟؟؟ (چهارشنبه 12 بهمن 90)

  12. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 آذر 91 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1390-10-14
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    1,161
    سطح
    18
    Points: 1,161, Level: 18
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 51 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از بلاتکلیف ماندن خسته شدم

    دوست خوبم تنها چیزی که مرا سر پا نگه داشته و باعث شده تو این 5 ماه اینقدر صبور باشم فقط توکل کردن به خداست و تو این مدت هر کس مثل شما دعایی بهم معرفی کرده خواندم حال جواب چه باشد نمی دانم تردید من به خاطر این است که نکند صلاح کارم در جدایی باشد و من از آن آگاه نباشم اما فکر نمی کنم خدا بخواهد بچه ای از ابتدای زندگیش شاهد جدایی پدر و مادرش باشد بچه ای که با هزار ناز و نعمت به دنیا آمد و حالا مورد ترحم اطرافیان می باشد اگر ممکن است بهم بگو رفتار جراتمندانه را از کجا مطالعه کنم نم دانم در کدام تاپیک نوشته شده آخه من عضو تازه گروهم .


 
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.