سلام به همه کاربران همدردی!!!!
میدونم که این موضوع تکراری شده ولی خواهشم اینه که منو از راهنماییتون محروم نکنید.
من یه پسر 20 ساله هستم که مشغول تحصیل در سال دوم یک رشته مهندسی هستم.
یک سال و یک ماه پیش یعنی همون اوایل ورود به دانشگاه به یکی از همکلاسی هام علاقه مند شدم، نمیدونم چه اتفاقی افتاد که من با کلی غرور و اطمینان به خودم دلباخته دختری شده بودم که هیچ شناختی ازش نداشتم، ترم یک واسم در حالی تموم شد که اصلا گذر زمان رو به علت مشغله فکری اون خانوم متوجه نشدم...میدونستم که موقعیت من اصلا برای همچین احساساتی مناسب نیست و هر چی بیشتر به اون دختر فکر کنم و خیال پردازی راجع به آینده بیشتر گرفتار میشم ولی دست خودم نبود...توی ترم 2 با اینکه کلاس مشترک باهم نداشتیم ولی ناخواسته برخوردم با اون بیشتر شد،سعی میکردم با قبولوندن این نکته به خودم که این عشق نیست یه جور دلبستگی و وابستگی یکطرفه است از فکر اون دختر بیام بیرون ولی نمیدونم چرا این حس بهم القا شد که اونم برای من یه ارزش دیگه قائله...تا اینکه ترم 2 هم تموم شد...فکر میکردم تو تعطیلات تابستون و با سرگرم کردن خودم به کلی فراموشش میکنم ولی ذره ای از علاقه من به اون کم نشد که هیچ بیشترم شد، دیگه مطمئن شدم علاقه من از روی هوس و میل جنسی نیست ولی بازم توی این برحه زمانی عاقلانه نیست...تا اینکه ترم 3 شروع شد به خدا ناخواسته تمام کلاسهام با اون یکیه، حتی آزمایشگاهامون،
یه جورایی مطمئن هستم که اونم بهم علاقه داره ، چون یه سری رفتارهارو ازش دیدم که منو به این فکر انداخت(متاسفانه شایدم فقط توهم باشه)
میخوام بهش فکر نکنم ، نمیتونم. میخوام نبینمش،نمیشه. من کلا آدم معتقدی هستم و اعتقادی به رابطه قبل ازدواج حتی به بهانه ازدواج ندارم
من واقعا حاضرم هر کاری بکنم تا در آینده ای هر چه قدر هم دور اگه قسمت بود و خدا خواست به اون خانوم برسم.
از همتون خواهش میکنم بهم بگید چطور باید با این موضوع و این احساس برخورد کنم که بتونم مدیریتش کنم طوری که خودم و اون خانوم آسیب نبینیم...
خیلی ممنونم.....