طاووس جان،
خیییییییییلی باید روی رفتارهای خودت کار کنی و مدتها هم انتظار جواب مثبت نداشته باشی.
یک رابطه مدتها طول می کشه تا شکل بگیره و در زمان کوتاهی خراب می شه.
یک دیوار را چند روزه باید ساخت و در یک لحظه می شه خراب کرد.
چیزی را که خراب کردی باید با صبر و حوصله درستش کنی.
شوهر شما هم مثل خیلی های دیگه عاشق کسی بوده و به هر دلیلی با هم ازدواج نکردند. این را خیلی صریح و محکم بپذیر. این اتفاق برای هر کسی ممکنه بیفته. معنیش هم این نیست که بعد از اون دیگه نمی تونه کسی را دوست داشته باشه یا عاشق کسی بشه. اگر درست رفتار کرده بودی عاشق تو هم می شد. شاید هم بیشتر و بهتر. شاید تازه می فهمید که اون عشق یه اشتباه یا هوس بوده و انتخاب پدر و مادرش ( شما ) بهتر از انتخاب خودش ( عشق قبلی ) بوده.
کلا فکر و ذکر اون دختر را از ذهنت پاک کن. هیچ حساسیتی حتی توی ذهنت بهش نداشته باش. دیگه هییییییییییچوقت حرفش را جلوی شوهرت نزن. دیگه هیچوقت شوهرت را بخاطر اون عشق بازخواست نکن. مثل همه ی دخترهای دیگه و خانمهای دیگه برات باشه. شما اینقد این مساله را یادآوری کردی و زدی تو سر شوهرت که خسته شده. اصلا هم دلیلش اون دختر نیست. کار شماست. دوست داری دایم یک کاری که در گذشته کردی بزنن تو سرت؟ دایم بهت یادآوری کنند؟ دوست داری سایه ی یکی از رفتارهات تو همه ی زندگیت باهات باشه؟ شما این بلا را سر اون بیچاره آوردی.
ضمن اینکه شکاک و بدبین هم هستی. به قول خودت با همه خانمهای اطراف همسرت مشکل داری.







علاقه مندی ها (Bookmarks)