پروانه ی عزیز
وقتی عنوان تاپیکت رودیدم و شروع به خوندن پستت کردم عمیقا ناراحت شدم
متاسف شدم که چرا زندگی ات به اینجا رسید
مسلما تو و همسرت روزی که با هم آشنا شدید با هم پیمان بستید که زندگی سراسر عشق و محبت رو بنا کنید
می خواستید در کنار هم به آرامش برسید
اما .... اکنون
اولین پست از اولین تاپیکت رو توی تالار خوندم
اون روزی که نوشته بودی که همسرت قهر کرده و رفته و تو دلتنگش هستی
اختلاف فرهنگی هردو خانواده را متوجه شدم ، همین طور علاقه و دوست داشتنی که نسبت به همدیگر داشته و دارید ، حتی اینکه هرکدوم به زبان خودتون به یکدیگر ابراز علاقه می کنید
یه سئوال توی ذهنم پررنگ شد
پروانه ی چند ماه پیش با پروانه ی امروز چه فرق هایی کرده؟
مسلما اگر به گذشته برمی گشتی در انتخاب همسر دقت بیشتری می کردی ، می دانم
اما اکنون و در این وضعیت پروانه برای بهبود زندگی اش چه آموخته؟
تو الان بالغ تر شده ای و با خوندن مقاله ها و تاپیک ها خیلی نکات آموخته ای ، مگه نه؟
به نظرت آیا میشه از لا به لای این نکات و راهکارها برای بهتر شدن زندگی ات چاره ای بیندیشی؟
دلت برای زندگی که با عشق شروع کرده ای می سوزد، اینطور نیست؟
به نظرتو زندگی ات آیا ارزش این رو داره که برای آخرین بار و آخرین فرصت یکبار دیگه از نو آغاز کنی و اینبار از راه درست برای ساختنش تلاش کنی؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)