سلامي دوباره به همه دوستهاي خوبم كه برا من وقت گذاشتن
با اجازتون بجا تك تك جواب دادن حرفهام رو يجا بگم كه خوندنش برا شما راحتتر باشه
اول از همه در مورد خانواده بگم كه من چون اولين خواستگاري عمرم بود تا حالا نميدونستم خانوادم در اين مورد چطور رفتار ميكنن
و اينهم كه ميگيد چرا قبل از اينكه عشق بوجود بياد اينارو تست نكردم برا اين بود كه من روزي كه شروع كردم نظرم يه دوستي ساده بود!
در مورد استقلال هم من متاسفانه زياد دست خودم نيست
چون همونجور كه گفتم من واقعا جز پدر و مادرم كسي ندارم,پدر و مادرم هم تك فرزند بودن
برا اين مثل خيليها نميتونم بگم شما هم نيايد خودم ميرم همچي رو تموم ميكنم
اما خوب در عين حال از خواسته خودم هم به اين راحتي نميتونم دست بكشم
بهرحا تا اينجا هم كه اومدم خانوادم رو با زور راضي كردم به اين كارها
وگرنه به حرف اونها بود كه همچي خيلي وقت قبل تموم شده بود
در مورد اينكه ميگيد هم زود تصميم بگيرم
بعضيها گفتيد زود تموم كنم
يا ادامه بدم
همونجور كه اولين پست تاپيك گفتم مشكل من هم گرفتن اين تصميم هست
چون هركدوم تبعاتي داره
مخصوصا كه فكر ميكنم تبعات قهر خدا خيلي بيشتر باشه برام,برا همين هنوز هستيم باهم
هم از اخلاق و پاكي ايشون نميتونم بگذرم و تازه اصلا معلوم نيست نفر بعدي بهتر باشه يا بدتر
از اونطرف حرفهاي مادرم هم بعضيهاش درست هست
آخه چون تنها ظاهر و قيافه نيست
يسري چيزهاي ديگه هم هست كه من خودم هم اونارو نميپسندم
ولي ميگم بعد اينارو ميتونم تغيير بدم
مگه نه؟
مربوط به نحوه زندگيشون
[/b]
بيشتر دنبال اين بودم ببينم شما اگه جاي من بودين كدوم راه رو انتخاب ميكردين[size=large]









علاقه مندی ها (Bookmarks)