به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1390-1-26
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    14,787
    سطح
    78
    Points: 14,787, Level: 78
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    4,357

    تشکرشده 4,467 در 859 پست

    Rep Power
    124
    Array

    باز هم سفرهای تابستانه خانومانه مادر و دوستاش



    مادر من هرسال تابستون با دوستاش که تقریبا اکثرشون همکارش محسوب میشن یه سفر دو هفته ای به یکی از شهرهای داخلی یا اگه خیلی خوشحال باشن یه کشور دیگه میرن
    تا هفت هشت سال پیش که من یه خرده بدبخت تر بودم باهاشون میرفتم و میفتادم دنبالشون اینور اونور
    دیگه لازم نیست توضیح بدم چه حسی بهت دست میده وقتی مثل یه برده باید پشت سر چند تا خانم راه بری و احیانا بارو بندیلاشون رو جابه جا کنی
    به همین خاطر خیلی وقته که بدون حضور من این سفر صورت میگیره
    از قضا مادر دختری هم که بهش علاقمند بودم و بهم جواب رد داد ، دبیره و با یه سری از دوستان مادرم همکاره ، مادرم هم ازش دعوت کرده در این سفر خانومانه شرکت کنه!
    حالا اینا به من ربطی نداره
    داستان از اینجا شروع میشه که مادر میگه منم باید باهاشون برم
    و تعبیر همیشگی مادر که میگه همیشه از اونجایی که فکرشو نمیکنی گشایش صورت میگیره

    اما حقیقت اینه که من نه وقتشو دارم نه حوصلشو
    پایان نامه ام رو هواست ،این مدت اصلا تمرکز نداشتم و هیچ کاری نکردم ، زمان زیادی هم برای ارائه اش نمونده
    تو سفر هم که دسترسی به اینترنت ندارم و بعد از دو هفته که از سفر برگردم عملا مثل یه چوپانم که از پشت کوه برگشته !!

    ضمن اینکه مرا با مادر ریحان چکار ؟؟؟!!!!
    اون پدرش بود که پدرمو دراورد
    حالا حتما دائم باید وسایل مادرشو جابجا کنم و چابلوسی بکنم بلکه گشایش . . .
    اصلا حس سفر ندارم
    اعصاب صدای زیر زنونه اونم بالای پنجاه سال وقتی همهمه میکنن شلوغ میکنن یه ریز حرف میزنن . . . وای نه خدای من !!!!
    چیکار کنم برم ؟؟
    اصلا فایده ای داره ؟ما صحبتامون رو کردیم !

  2. 2 کاربر از پست مفید meysamm تشکرکرده اند .

    meysamm (یکشنبه 23 مرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. استادم را که عاشقانه دوستش داشتم داره ازدواج میکنه
    توسط afsaneh20 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 مرداد 93, 18:31
  2. داستان زندگی النا ( نیاز به همدردی دوستان گلم دارم )
    توسط Elena1994 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: سه شنبه 17 اردیبهشت 92, 22:34
  3. استرس شدید در مواجهه با دوستانم!!!
    توسط اسناء در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 22:24
  4. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 03 بهمن 91, 23:59
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 خرداد 87, 21:05

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.