سلام. خسته و تنهام. وارد پنجمین سال زندگیمون میشیم و خدا رو شکر بچه ای نداریم. ما عاشقانه با هم ازدواج کردیم. خودمون همدیگه رو خواستیم و با وجود کلی مشکل به هم رسیدیم. همسرم ادم دلسوزی هست و به خاطر همین دلسوزیش به دخترای زیادی مشاوره میدا.د. اینترنتی .تلفنی.مشاوره هایی که باعث میشد اون دخترا بهش وابسته بشن .مثلا مسبج میدادن دلم تنگ شده و این حرفا....سه سال اول زندگیمون سر همین مسائل همش دعوا...دعوا...دعوا.تا اینکه قول داده دیگه این کار رو نکنه. حالا دیگه رو گوشیش مسیجی نمیبینیم. یا دیگه نمیکنه یا پاک میکنه.....................
سر همین مسائل و چند مورد دیگه بهش کلی مشکوک شدم. یه بار با نرم افزار جاسوسی فهمیدم که آی دی دخترونه میسازه ، عکس دخترای فیس بوکی رو جمع میکنه ،دخترا رو سر کار میذاره،چت س.ک....س...ی میکنه.حتی برخی اوقات دوستای پسر خودشم سر کار میذاشت....شبا هم تا دیر وقت پای اینترنته....هر چی التماسش هم کنم زود بیا بخواب فایده نداره.میگه نیم ساعت کار دارم.و نیم ساعت به چندین ساعت میکشه.برخی اوقات تا 3 بیداره....صبحم باید زود بره سرکار...
دیشب یه وبلاگ زیر دستش باز بود وقتی رفتم بستش اما من عنوان وبلاگ رو دیدم . امرز سرچ کردم و پیداش کردم.دو نفر نویسنده داره. به اسمای احتمالا مستعار....شک کردم نکنه همسرم باشه مینویسه.وبلاگ عاشقانه است و برای هم دیگه مینویسن....
خسته ام از این زندگی که توش نه پاکی هست نه صداقت....دیروز USBشو برداشتم و دوباره دیدم عکس دخترای فیس بوکی رو جمع کرده و باز دیدم عکس های س.ک...س..ی داره توش...به دفعه از خواب بیدار شد و دید من USB شو برداشتم....دعوامون شد. من از اینکه چرا این کارای ناپاک رو میکنه...اون از اینکه چرا رفتم سر وسایلش....تو یه خانواده فوق مذهبی بزرگ شده....جدیدا هم انقدر عصبی شدیم جفتمون ، سر هر بحثی کار به جاهای باریک میکشه و دستمون رو هم بلند میشه...هنوز چند جای بدنم کبوده
چی کار باید بکنم............خسته شدم.