موضوع انشای بچگی هام رو یادمه... علم بهتر است یا ثروت؟
حالا این موضوع برای من عنوان جدیدتری پیدا کرده... اخلاق بهتر است یا ثروت؟
من بین این دو انتخاب موندم!
یه سری از دوستان با شرایطم آشنا هستند و یک سری ها نه... تاپیکی باز کرده بودم با عنوان "رابطه ی جنسی و تاثیر آن در انتخاب همسر آینده"
نمی دونم طبیعیه یا غیر طبیعی... شاید سرزنشم کنید و شاید بهم حق بدید
واقعا خودم نمی دونم دارم چیکار می کنم, کلی مقاله خوندم, هر قدر فکر می کنم به نتیجه نمی رسم
اونهایی که درباره ی من نمی دونن:
بیشتر از یک ساله که با پسری دوست هستم که هم سنیم (23 ساله) و در شرف ازدواج اما همش حس تردید میاد سراغم نمی تونم تصمیم بگیرم, تو شرایط حساسی هستم... انتخاب برای یک عمر زندگی
درباره ی خودم: دختری هستم تو یه خانواده با سطح مالی متوسط, قبلا زندگی عالی از نظر مادی داشتیم اما پدرم شکست مالی شدیدی خورد, خواستگار دارم نمی شه گفت خیلی زیاد اما تقریبا زیاد, مذهبی نیستم بی بند و بار هم نیستم یه دختر معمولی با ظاهر آراسته و خوش تیپ اما نه جلف از لحاظ ظاهری هم خوب,
تقریبا اکثر خواستگارهایی که برام میاد از لحاظ مالی تامین هستند... خونه دارن, ماشین دارن و چند تایی هم زیادی تامین بودند که ردشون کردم, پسری که باهاش دوست هستم از لحاظ مالی در سطح پائینی قرار داره و تقریبا صفر از لحاظ تحصیلات هم پائین تره
من به گذشته ی طرفم وسواس دارم و دلم می خواد با کسی ازدواج کنم که پاک بوده باشه و تقریبا به ایشون اطمینان دارم چون تا حالا حد و حدود و حرمت ها رو حفظ کرده و واقعا ازش راضی هستم.. از اخلاقها و رفتارهاش, خیلی عاقله و خوش صحبت, همه جوره امتحانش کردم, چند صد تا سوال براش نوشتم و جواب داد, هر جوری که تونستم امتحانش کردم و به رفتارهاش دقیق شدم اما تا حالا دلیلی جز پول نداشتن برای رد کردنش ندیدم... البته یه اشکالاتی هم داره اما جزئی هست
همش تردید می کنم وقتی می بینم قراره چقدر مشکل مالی داشته باشیم, و وقتی پیشنهاد ازدواج می شه بهم و ردشون می کنم گاهی به خودم می گم کاش یه رفتار بد می کرد و ازش جدا می شدم(البته فقط برای چند دقیقه این فکرا میاد تو سرم) بعد دوباره احساسم بهش بر می گرده و واسشاما بازدودل و دودل و دودل...
کسانی هم که پیشنهاد ازدواج می دن به دلم نمی شینن و احساس می کنم همشون قبلا رابطه ی جنسی داشتن یا اینکه سنشون بالاست (من دوست ندارم اختلاف سنی م بیشتر از 4 سال باشه), کلا حس خوبی ندارم و شرایط خانواده طوری نیست که بخوام برای شناختشون نامزد کنم چون نامزدی هامون کوتاهه و به نظرم حداقل 6 ماه برای شناخت طرف وقت لازمه چون تا چندین ماه آدم می تونه خودش رو جور دیگه نشون بده
در مورد دوستم می گه خب من هم از لحاظ مالی رشد می کنم قرار نیست همینطوری بمونم و وقتی می بینم تلاش داره حرفش رو قبول میکنم اما بعد یه مدت دوباره مردد می شم... چون زندگی سختی رو داشتم دیگه طاقت مشکل جدید ندارم و می ترسم کم بیارم, وقتی هم به این فکرمی کنم که آقایون وقتی به جایی می رسن رفتارشون عوض می شه و تا وقتی فقیرن بهت محبت می کنن... و وقتی گلیمشون رو از آب بکشن بیرون می شن یه آدم دیگه با ایده آل های جدید و شاید انتخاب های جدید!!! نمی دونم واقعا ارزشش رو داره که پا بذارم تو این میدون؟ خیلی نگرانم, تورو خدا کمکم کنید.
دوستان ببخشید پر حرفی کردم![]()








.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)