سلام
من 23 سالمه. با پسری آشنا شدم که 8 سال از من بزرگتر بود و تحصیلاتش هم فوق لیسانس.
من هم توی درسم دختر موفقی هستم.
دو بار با هم رفتیم بیرون و صحبت کردیم.بعد از این 2 بار یک مدتی هیچ خبری ازشون نبود بعد از چند هفته اس ام اس دادند که نظرت چیه؟
من هم گفتم هنوز شناختی از شما ندارم و نمی تونم جوابی بهتون بدم.
بعد از من خواستند که تو دوره ی آشنایی رابطه ی صمیمانه تری داشته باشیم.
این رو هم بگم که ایشون بسیار مقید به اصول مذهبی بودند.
از طریق اس ام اس از من خواستند که رابطه ی جنسی با هم داشته باشیم در حدی که به من آسیب فیزیکی نرسه.
استدلالشون این بود که ما باید از هم شناخت کامل پیدا کنیم و این هم بخشی از شناخته و درصد زیادی از طلاقها در جامعه ی ما به دلیل عدم تناسب در این زمینه است.
اما من قبول نکردم.
بعد از یک سال دوباره برگشت.فکر کردم نظرش عوض شده.اما هنوز روی حرفش بود و می خواست بدونه نظر من عوض شده یا نه.
در ضمن مدام هم میگفت من به شما خیلی علاقه مند شدم.
تمام تلاشم رو برای متقاعد کردنش انجام دادم.کلی مطالعه کردم و سعی کردم راضی اش کنم اما همش حرف خوش رو میزد.من هم مجدد بهش جواب رد دادم.
ازش خواستم بریم پیش مشاور اما قبول نکرد.
بعد از 6 ماه بازم برگشت و بهم گفت خیلی دوست دارم اما تو به من اعتمادی نداری من می خوام خوب همو بشناسیم بعد ازدواج کنیم من هم ازش خواستم یک مدت با هم آشنا شیم بعد درباره ی این مسائل حرف بزنیم.
چون می دونستم تحت هیچ شرایطی نمی تونم این درخواست رو قبول کنم بهش گفتم که پیشنهادت رو قبول نمی کنم و تا قبل از عقد هیچ گونه رابطه ی نزدیکی برقرار نمی کنم.
ما از نظر مذهبی با هم متفاوت بودیم در ضمن من قد بلند هستم ولی ایشون کوتاهتر از من.
به نظرتون من کار اشتباهی کردم که پیشنهادش رو رد کردم؟
گفته بود صیغه ی محرمیت می خونیم من اطلاعاتی در این زمینه نداشتم وقتی تحقیق کردم دیدم اجازه ی پدر لازمه ولی گفت مرجعی که من ازش تقلید می کنم گفته اجازه ی پدر لازم نیست.