آویژه ی عزیزم؛ من فقط روی این جمله ات می خوام فکر کنم؛ چرا؟ چرا شدی مرداب؟ چرا فکر می کنی شدی مرداب؟ ببین نمی دونم قبلا یعنی توی دوران مجردی چی کار می کردی! اما می خوام بگم تو چیزی رو از دست ندادی و یه چیزهای دیگه هم به دست آوردی؛ اما چون علاقه مندیهات رو کنار گذاشتی، دچار یه فرسایش شدی که باعث شده وقتت رو به چراهایی بگذرونی که بودنشون خوبه؛ به شرطی که اون قدر پیگیر بشی که جواب درستش رو پیدا کنی؛ نه اینکه این شک و تردیدها به صورت مبهم توی ذهنت بمونه!
ببین عزیزم؛ شما باید یه وقتی از روز رو در کنار عشق و صمیمیتی که حالا با بودن با همسرت پیدا کردی به خودت اختصاص بدی! اینکه هدف داشته باشی و براش تلاش کنی، راه های رسیدن به اونها، اتفاقاتی که در این بین میافته و همه اینها باعث به وجود آمدن ارتباط و صحبت میشه، و شما فکر نمی کنی که با همسرت موضوع مشترکی واسه حرف زدن پیدا نمی کنید!
-----------------------------------------------------------------------------
به نظرت انسان بودن؛ جز با خدا یکی شدنه؟
به نظرت همه ی اون دانشمندانی که علم فیزیک و امثال اون رو قبول دارن؛ به اتفاق به این مساله توافق نظر ندارن که انسان موجودی نیست که به صورت اتفاقی پا به این کره ی خاکی گذاشته باشه؟ و به نظرت شبیه خدا بودن؛ به زندگی ما معنا میده؛ یا پذیرش حضور بی دلیل ما در این دنیا؟
نمی خوام باهم بحث کنیم؛ اما می خوام بگم؛ همه ی ما توی یه مقطعی از زندگی مون به این موضوع فکر می کنیم که آیا من و همسرم حرفی برای گفتن داریم یا خیر؟ و من فکر می کنم این در مورد شما؛ با بحث اعتقادیتون خودش رو داره نشون میده؟!
علاقه مندی ها (Bookmarks)