به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 184

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 تیر 90 [ 19:18]
    تاریخ عضویت
    1390-1-31
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    2,094
    سطح
    27
    Points: 2,094, Level: 27
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 81 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    تحمل کنم درست میشه ؟؟؟ امیدی هست ؟!!

    سلام .
    من 23 سالمه و شوهرم 25 ساله حدود 1 ساله که ازدواج کردیم و 5/2 سال هم عقد بودیم. از یک هفته بعد از عقدمون مشکلات و دعوا ها شروع شد حالا به هر بهانه ای که میشد بیشتر هم به خاطر مسائل جنسی بود اخه اون خیلی زیاده روی می کرد و من نمی دونم چرا ولی نمی تونستم باهاش همکاری کنم و مامانم هم خیلی سخت گیری می کردو اکثر دعواهامون از همین سرچشمه می گرفت چندین بار هم خیلی دعواهامون شدید میشد و به کتک کاری می کشید حتی چندین بار هم با خونوادم درگیر شد و توی خونه خودمون کتک کاری می کردیم منم کوتاه نمی اومدم ولی قهر بودنمون به یک روز هم نمی کشید و سریع درستش می کرد.از اون ماجراها به بعد دیگه خانوادم ازش متنفر شدن و هنوز هم که هنوزه دل خوشی ازش ندارن ولی به روش نمی یارن و به ظاهر بهش احترام میزارن.خانواده خیلی اسرار می کردن که طلاق بگیرم ولی من فکر می کردم دعواها به خاطر مسائل جنسیه و به محض اینکه عروسی کنیم درست می شه ولی نشد... اکثرا وقتی خونه خودشون بودیم دعوا میشد و همیشه جای دستش روی صورتم کبود میشد و من اصلا از این جریانات به خانوادم چیزی نمی گفتم و از اکثر ماجراهای ما خبر نداشتن... و خلاصه همیشه یه جوری و به روشی مسائل حل میشد و می گذشت و من بیشتر به خاطر ابروی خودم و خانوادم دوست نداشتم به طلاق فکر کنم. تا این که ازدواج کردیم و اصلا هیچ کدوم از این دعواها تموم نشد فقط بهانه برای شروع دعوا عوض شد.(ضمنا بگم که شوهرم توی خانواده ای بزرگ شده که همه بلند صحبت می کنن ، سر هم داد می زنن، فوق العاده نامرتب هستن،بچه هاشونو خیلی به خودشون وابسته می کنن،دوست دارن وقتی بچه هاشون ازدواج می کنن به خودشون نزدیک باشن(دختر و پسر فرقی نمی کنه) پسر بزرگشون به بد اخلاقی و عصبی بودن معروفه و کل خانواده کوچک و بزرگ ازش حساب می برن و می ترسن ، همه ی مسائل و با داد زدن می خوان درست کنن و ..... که اگر بخوام بگم حوصلتون سر می ره) که کلا این مسائل خلاف عقاید و رفتارهای خانواده منه همیشه به خاطر این مسئله خجالت می کشیدم. همیشه اونو یه جور دیگه نشون میدادم و دلم نمی خواست کسی از مشکلاتم چیزی بدونه و تظاهر به خوب بودن همه چیز می کردم و شوهرم چون می دونست من به کسی چیزی نمی گم و حفظ ابرو می کنم بیشتر سوء استفاده می کرد.از وقتی هم که ازدواج کردیم مدام دعوا داشتیم و یه مشکل شد هزارتا ، از همون اول شرط کرد که هیچ وقت واسه زندگی به شهرما نمیاد و خیلی نمی زاره برم خونه بابام و چون اینجا غریب هستم خیلی اذیت می شم. تا 6 ماه اول ازدواجمون تا دیر وقت پیش دوستاش می موند و همیشه بیدار می موندم و گریه می کردم وقتی هم که می اومد دعوا می شدو کتک کاری و یکی دو روز غذا نخوردن و ... هیچ کس هم چیزی خبردار نمی شد و دوباره و دوباره ... ولی حدود 2 ماهی می شه که خیلی کمتر بیرون می ره. سر کوچکترین مسائل دعوامون میشه و خیلی داد می زنه و ابرومون پیش همه رفته وقتی هم که کتک می زنه اصلا رحم نداره و کاری هم نداره که کسی باشه یا نه کار خودشو می کنه و اگر هم بخوام از خونه بیام بیرون و برم خونه بابام که به حال مرگ کتک می خورم و نمی زاره پامو از خونه بیرون بزارم.یه چیز دیگه اینکه وقتی دعوا میشه و باهاش قهر هستم براش مهم نیست که گریه می کنم ، غذا نمی خورم ، فقط دستور میده فلان کارو بکن ،اینو بیار، اونو ببر. شب هم که شد حق ندارم جدا بخوابم باید پیشش باشم و حتما هم باید سکس داشته باشه و حتما هم اذیتم میکنه و باز هم منو گریه می ندازه و همه جوره چه از نظر روحی چه از نظر جسمی خوردم می کنه و بعد می خوابه. یه مشکل دیگه که هست هر شب باید سکس داشته باشه حتی اگه قهر باشیم ، حتی اگه منو تا سرحد مرگ کتک زده باشه ، حتی اگر مهمون داشته باشیم ، حتی اگرخونه کسی باشیم کاری نداره زشته اصلا تو فاز این حرفا نیست و این منو خیلی اذیت می کنه. اصلا از خودش استقلال نداره باید به یه نفر وابسته باشه یا خانوادش یا من به تنهایی نمی تونه کاری رو درست انجام بده یا تصمیم گیری کنه. و هر کاری که بخواد انجام بده مثلا خرید یه وسیله واسه خونه حتما به خانوادش می گه که من دارم مثلا فلان چیزو می خرم یا فلان کارو می کنم. به نظرم هنوز داره توی عالم بچگی سیر می کنه و نمی دونه چه موقعیتی داره و باید چکار کنه. نمی دونم دیگه چی بگم هر چی فکر می کنم زندگیم پر از مشکلات ریز و درشته که اگر بخوام بگم خیلی طولانی میشه. اگر دوستان اجازه بدن باقی شو با پست های بعدی ارسال کنم . ممنون می شم اگر راهنمایی کنین .ایا امیدی هست ؟؟؟

  2. 5 کاربر از پست مفید یکی یه دونه تشکرکرده اند .

    یکی یه دونه (دوشنبه 16 خرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از دست شوهر بی خیالم چیکار کنم؟؟؟
    توسط ققنوس در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 مرداد 93, 12:37
  2. چطوری یه شیرینی ساده درست کنم؟؟؟
    توسط masom در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 شهریور 92, 09:12
  3. آيا قطع رابطه به نفع من است يا به ضررم؟؟؟
    توسط sima3030 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 دی 89, 08:08
  4. زنم با مردهای فامیل دست میده؟ چیکار کنم؟؟؟
    توسط village در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 28
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 مهر 89, 19:09
  5. +ازدواج خوب است يا بد؟؟؟
    توسط proud_rose در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 اسفند 88, 23:31

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.