سلام. من زني 31 ساله هستم،مهندس و در شركتي مشغول به كار. ده سال پيش در محيط كارم با يكي از همكارام يه رابطه عاشقانه پيدا كرديم و با وجودي كه مي دونستم دوست دختر داره اين رابطه رو ادامه داديم. در حقيقت هيچ كدوممون نمي خواستيم كه كار به جاهاي باريك بكشه ولي كشيد. براي اولين بار عاشق شدم و يه رابطه جدي رو شروع كردم. دو سال اين رابطه طول كشيد و با وجود علاقه فراوان به هم ديگه ..ولي به علت اينكه قول داده بود كه با دوست دخترش ازدواج كنه و مسايل ديگه ..اون با كسي ديگه ازدواج كرد. بعد از جدايي من به مدت ده ماه مريض بودم و اثر اين رابطه سال ها در من وجود داشت. بعد از ازدواج اون از هم بي خبر بوديم ولي هيچ وقت از ياد هم غافل نبوديم. در سال85 من ازدواج كردم و متاسفانه بعد از چهارسال زندگي از شوهرم جدا شدم. در گيرودار طلاق و بعد از اون با عشق قديمم به صورت ناخوداگاهي رابطه ام دوباره ايجاد شد. بعد از اين همه سال هيچ چيز كه از عشق ما كم نكرده بلكه به دليل اين كه با انسان هاي ديگه ايي بوديم قدر همديگه و عشقمون رو بيشتر از قبل فهميديم. طبيعتا من در يك پست نمي تونم از ميزان علاقه و ارتباط خوبمون بگم ولي بهترين حالت ممكن رو مي شه تصور كرد.
الان در اين روزهاي بعد از طلاق وجود اون به فراموشي ناراحتي ام خيلي كمك مي كنه ولي نبودش به علت متاهل بودنش آزارم مي ده. هيچ وقت بهش نگفتم كه همسرش رو طلاق بده چون هيچ نيتي براي اعمال نظر خودم ندارم هرچند كه اگه اتفاقي بيفته و خود همسرش تصميم به جدايي بگيره از اين موضوع خوشحال مي شم. حالا درد دل هاي من تو اين رابطه است...
1-اول از همه من مي خوام اين رابطه رو ادامه بدم .پس لطفا سعي در پاك كردن صورت مساله نداشته باشيم. ولي مي خوام كمتر به ساعت هايي كه نيست فكر كنم هرجند كه هميشه هواي منو داره و مدام در حال توجه به منه. ولي خب فكرهاي حسادت وار بعضا به سراغم مياد.
2-مدام در حال اين فكرم كه من بعد از جدايي با اين آدم خيلي سختي كشيدم. گذاشتم بره به زندگي اش برسه..حتي زماني كه به من 10 سال پيش گفت تو خودت يه كاري كن كه اين وصلت صورت نگيره زنگ بزن به اون به هركي مي خواي ..من اين كارو نكردم . انتظار داشتم كه بعد از اون جريان ازدواج خوبي بكنم و با وجود اينكه تمام و كمال در خدمت شوهرم بودم اون با بداخلاقي ها و بي توجهي هاش باعث خراب شدن زندگي امون شد. همش فكر مي كنم كه چرا بعد از اون شكست در عشق نتونستم ازدواج خوبي بكنم...؟
3-خيلي احساس تنهايي مي كنم. آيابايد به تنها بودن خودم عادت كنم يا نه؟اميد داشته باشم كه اين وضعيت قابل تغيير خواهد بود؟
مرسي از همدردي اتون