
نوشته اصلی توسط
lonely heart
خاله سوسكه عزيزم ميفهمم كه چقدر برات تحمل اين شرايط سخته ولي من يه پيشنهاد دارم كه در مورد من جواب داده. ببين عزيزم وقتي زني توي خونه نشسته و مشغله ديگه اي نداره خيلي زياد روي حرفها و رفتارهاي اطرافيانش زمان براي فكر مي ذاره و به قولي خودخوري مي كنه. عزيزم سعي كن خودتو مشغول كني. با كاري كه بهش علاقه داري. اگه شوهرت دوست نداره سر كار براي خوب اشكال نداره برو كلاسهاي آموزشي مختلف. ورزش كن. نقاشي كن. خلاصه هر كاري كه تو رو از اون دنياي فكري بيرون بياره. ازش بخواه كه ببرتت كلاس و بياد دنبالت.
اصلا اينجوري راحتتري و مجبور نيستي توي اين ترافيك رانندگي كني يا با تاكسي اينور اونور بري.
ببين توي اون دوران كه باهاش دوست بودي سر اين مسائل بحثتون نمي شد؟ مثلا نمي گفت فلان جا نرو؟ با فلان كس دوست نشو؟ اينو نپوش؟ يا ...
دو سال زمان كافي بوده كه بشناسيش و فكر ميكنم تا حدي ميدونستي چهجور آدميه دوسش داشتي و انتخابش كردي.
حالا هم سعي كن باهاش حرف بزني. مثلا در مورد شام مهموني از خيلي قبل از اينكه اون با مادرش مشورت كنه تو باهاش مشورت كن و به نوعي بهش بفهمون كه مسئوليت انتخاب غذا با هر دوي شماست نه شخص ديگهاي.
علاقه مندی ها (Bookmarks)