این تاپیک رو مطالعه کن :
با ازدواج عشق از بین میره؟؟؟؟؟؟
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
این تاپیک رو مطالعه کن :
با ازدواج عشق از بین میره؟؟؟؟؟؟
فرشته مهربان (چهارشنبه 08 دی 89), سوده 82 (جمعه 28 آذر 93)
تشکرشده 163 در 25 پست
سلام دوستان
منو ببخشید که نمی تونم زود به زود بیام. دلیلشو بالا گفتم... شوهرم اگه ببینه، اخماش میره تو هم.
خوب حقیقتش اگه می گفتید حساسم یا احساساتی، ناراحت نمی شدم ولی اینکه گفتید پر توقع، خیلی برام عجیبه!!! چون همه کسانی که منو خوب می شناسن، می دونن که اصلا" پر توقع نیستم.
سلام
من دختر سي و دو ساله اي هستم كه حدود يك ساله ازدواج كردم .
بيوگرافي كوتاه:
من يازده سال پيش حدودا بيست و دو ساله بودم با پسري عقد كردم كه خيلي هم دوستش داشتم . راستش هفت هشت ماهي از عقد گذشت بدليل دخالتهاي خانواده من و جسارت و دخالت خانواده ايشان طي يك بگو و مگو ، خانواده محمد او را بردند و ديگر ارتباط من را با ايشان قطع كردند بعد از حدود يك ماه دختري را كه از بچگي با هم بزرگ شده بود ، با صيغه محرميت به ايشان حلال كردند و باعث سرد شدن محمد از من شدند . قبل تر ها مدام از اين دختر جلوي من تعريف ميكردند و مدام محمد را ترغيب ميكردند كه فلاني فلان جا كلاس داره ببرش و .... كه گاها ايشان نيز آن خانم را همراهي مي كرد.
بگذريم به مدت شش ماه من او را نديدم و سپس بعد از سه سال ما از هم جدا شديم و من افسردگي شديد گرفتم طوري كه تا دو سال دارو مصرف ميكردم و موهام به شدت ريخت و قسمتي از سرم كچل شد( البته الان با مداواي زياد داروهاي گياهي در آمده است ولي با سختي زياد) .
من پس از ده سال تونستم به آدم جديدي اعتماد كنم و با ايشان ازدواج كنم .ده سال كم نبود اما اينقدر در ان رابطه اذيت شده بودم كه فكر ازدواج اذيتم ميكرد.
راستش من الان همسرم را خيلي خيلي دوست دارم و مي دانم او نيز مرا دوست دارد.
شروع مشكلات جديد :
مرداد ماه امسال من عمل صفرا كردم و همسرم خيلي هواسش به من بود تا اينكه پنج روز بعد از عمل ، پدربزرگم فوت شد . و من رفتم در خانه پدربزرگ بقيه استراحتم را ميكردم البته همه خانواده آنجا بودن .عروس خاله من كه حدود پنج ساله ازدواج كرده هم مي آمد و شبها به خانه خودشان مي رفت . تا اينكه شب چهارم فوت پدربزرگ جوانها همه به طبقه بالا رفتن براي قليان كشيدن و من چون حالم مساعد نبود نرفتم ولي مجتبي رفت . من سر تنها ماندنم خيلي ازش ناراحت شدم و بيشتر از اين ناراحت شدم كه وقتي همه براي خواب پيش همسرهاشان آمدند او بالا ماند .در واقع با پسرخاله هام و عروس خاله ( من از تيپ ايشان اصلا خوشم نمياد نوع لباس پوشيدنش خيلي زننده و ضايع و بازه ).فرداش من با همسرم تقريبا سرد رفتار ميكردم . فردا شب موقع رفتن عروس خاله حسابي به مجتبي اصرار كرد پاشو بريم خانه ما ، بريم دوش بگيريم و لباس عوض كنيم و برگرديم. در حاليه كه من بغل مجتبي نشسته بودم و مي دانست من نمي توانم برم و بجاي اينكه به من تعارف كنه به مجتبي اصرار مي كرد . در نهايت همچين محكم گفت پس ما ميريم و برمي گرديم فقط به خاطر تو و باانگشت اشاره مجتبي رو نشون مي داد.آن شب من با مجتبي شديدا دعوام شد. كه آدمي كه تا ديروز به زور به تو سلام و عليك مي كرد ، ديشب بالا چه اتفاقي افتاده كه الان چنين حركتي مي كند.
از آن پس هر جا كه اين خانم رو مي بينم هواسم خيلي تابلو به هر دوتاشون هست و مدام حتي مسير نگاهشان را نگاه مي كنم . و اين خانم ميل زيادي نشون ميده كه با مجتبي حرف بزنه و مجتبي هم احساس مي كنم بدش نمياد .وقتي بهش ميگم چرا جوابشو ميدي ميگه فاميل توست چطور جوابشو ندم .علي رقم اينكه مي دونه من حساسم .وقتي دوباره بهش ميگم ميگه من هواسم نبود . مثلا سري قبل مجتبي برگشت گفت سحر راستي خونه بابات كجاست . اينبار سحر به مجتبي با يه ذوقي گفت كمدديواري بابام اينا رو نصفه نصب كردند مياي براشون درست كني ؟ و مجتبي خيلي راحت گفت آره ما انجام ميديم وقتي بهش ميگم تو از حساسيت من باخبري ميگه هواسم نبود بگم نه.
روي مجتبي اينقدر حساس شدم كه باهاش بيرون مي رم حتي مسير نگاهش و نوع نگاهش به بقيه دخترها رو هم چك ميكنم .( آخه مجتبي چشماي شيطوني داره وقتي به جايي نگاه مي كنه مشخصه با ذوق نگاه مي كنه يا نگاه عادي داره )
نمي دونم چكار كنم . واقعا درمانده ام.مي ترسم از اينكه دوباره يه موضوعي را تجربه كنم .خيلي زودرنج شده ام و عصبي . ديگه زود از كوره در مي رم و تحمل نمي كنم و خيلي زود گريه ميكنم.
مشاوره محترم خواهش مي كنم اگر برايتان مقدور است در اسرع وقت راهنماييم كنيد . به سرم زده به همسر ايشان ( پسرخاله ام ) تماس بگيرم و موضوع را با ايشان مطرح كنم.سلام
تشکرشده 496 در 145 پست
دوست عزیز فکر میکنم شما به جای ایجاد یک تاپیک جدید، زیر یک تاپیک که از قبل وجود داشته، موضوع خود رو وارد کرده اید.
باید بروید تالار انجمن آزاد و یک تاپیک خصوصی ایجاد کنید. یا اگر مایل هستید بچه های تالار کمکتان کنند در همان تالار عمومی، یک تاپیک جدید ایجاد کنید، نام موضوع خوانا انتخاب کنید و مشکلتان را بگویید. اینجا کسی به شما جواب نخواهد داد
khaleghezey (چهارشنبه 05 آذر 93)
تشکرشده 10 در 6 پست
آیسان عزیز سلام .
منم با دوستان موافقم ،اینکه رابطه جنسی بعد از ازدواج کمتر یا بهتر بگم متعادل تر میشه طبیعیه !
نباید مبنای سرد بودن قرار داده بشه یا بی تفاوتی .
شاید گاهی باید خودت شروع کننده باشی ؟ تا حالا به این فکر کردی ؟
یه وقتی که تشخیص دادی مناسبه یعنی همسرت خسته نیست امتحان کن .
شاید اینکه این در خواست یه طرفه است به نظر تکراریه !!!
در مورد کارهای خونه که همه مردا اینطورین !اصلا خودتو ناراحت نکن و کوتاه نیا !
یه کار دیگه رو بهش بده بذار براش تنوع بشه !! :R
امیدوارم موفق باشی!!!
آیسودا (سه شنبه 28 دی 89)
آیسان جان این نشون میده شما وهمسرتون رابطه زناشویی وسکسی خوبی ندارید. باید سعی کنید از رابطه تون لذت ببرید.برای خودتون جاذبه ایجاد کنید. باید هدفمند زندگی کنید.
chelcheleh (سه شنبه 28 دی 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)