سلام
من 22 سالمه و تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شدم خونواده ای کاملا سنتی دارم ولی خودم اصلا سنتی نیستم الآن چند وقته که به دلایلی مادرم همش می خواد من زودتر ازدواج کنم من واقعا نمی تونم با این موضوع کنار بیام که یه نفر رو اولین بار تو جلسه خاستگاری ببینم و شروع به صحبت کردن راجع به یه عمر زندگی بکنم تازه این مورد که خوبه پدر مادر من اصلا ترجیح میدن اول مادر آقا پسر بیاد خاستگاری بعد خودش بعد یکی دو جلسه هم عقد کنن!! این طرز فکرشون به خاطر طرز فکر برادرم که همش این روزا داره مامانمو میفرسته خاستگاری عمیق ترم میشه...من کلی صحبت کردم گفتم که من چه فرقی با داداشم دارم من چرا نباید اونجوری که می خوام ازدواج کنم ولی اون میتونه تا اینکه اونام راضی شدن حداقل خود آقا پسرم جلسه اول بیاد،الآن من دارم برای کنکور ارشد می خونم و این قضیه برام خیلی مهمه اگه قبول نشم میمیرم ولی با این وجود مادرم به دوستاش سپرده خاستگار بفرستن! همه ی آرامش فکری من بهم خورده دوستاشم که از خودش سنتی ترند...همه چیز برام مثل یک کابوس شده واقعا نمی دونم چی کار کنم وقتی می گم نمی خوام بیان میشینه باهام صحبت می کنه می گه اگه خودتو بگیری خدا هم قهرش میگیره و از این جور حرفا منم راضی میشم بیان ولی واقعا از درون زجر می کشم اومدن اونها یک طرف حرفهایی که بعد از رفتن پشت سرم میزنن فکر هایی که مادرم راجع به به قول خودش نپسندیدن اونها می کنه که مثلا حتما دخترم زشته بد اخلاقه و ... به طرف...
خواهش می کنم کمکم کنید من واقعا نمی دونم چی کار کنم، هم نمی خوام این سه ماه مونده به کنکورم خراب بشه هم نمی تونم راجع به کسی که اولین بار تو جلسه خاستگاری دیدمش فکر کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)