به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 15 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 144

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    سلام.من که به حرفتون گوش دادم.باهام قهر کردین
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    سلام.من که به حرفتون گوش دادم.باهام قهر کردین
    نه چرا قهر. من از هر شب ميام اين جا و دنبال يكي ميگردم تا بهش كمك كنم.
    حالا ميريم براي گام هاي بعدي.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    من به حرفتون گوش دادم، حالا نمیگم مشکلمون حل شد ولی خیلی بهتر شد.
    به كدوم حرفم؟ حل مسائل جنسي؟
    اگه منظورتون مسائل جنسي است، خب چقدر بهتر شد؟ شوهرتون راضيه؟ آخه خيلي مهمه كه اون به ما و شما اعتماد كنه. اگه از ارتباط جنسي راضي باشه، ميشه خيلي بيشتر باهاش ارتباط برقرار كرد؟
    جواب بدين تا بريم مرحله ي بعد؟
    در ضمن، اگه يه دقت كوچولو به تاريخ ارسال هاي قبلي تون بياندازيد، مي بينيد كه در طي 20 روز يه مشكل شما، تقريبا حل شد. تازه اونم مشكلي كه به نظر بدترينش ميومد. پس حالا مطمئن باشيد كه اگه حرف گوش كنيد، تا 2 ماه ديگه، زندگي تون از اين رو به اون رو ميشه.

    راستي دقيقا جمله ي شوهرتون را كه در تشكر از ما گفت، اين جا بنويسين. دقيقا چي گفت؟
    از روي جمله اش مي خوام به طرز فكر و اعتمادي كه به ما كرده، پي ببرم.

  3. کاربر روبرو از پست مفید tesoke تشکرکرده است .

    tesoke (چهارشنبه 17 آذر 89)

  4. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    سلام. آره خوشحاله ،میگه حتی همین که تو در این باره رفتی راهنمایی گرفتی خوشحالم میکنه،خدا کنه همه چی درست شه.تموم مشکلاتمون.
    وقتی از شماها واسش گفتم، گفت: از طرف منم ازشون تشکرکن چقد خوب که الانم کسایی هستن که به فکر زندگی دیگرانن.
    منم ازتون ممنوم که بهم امیدواری میدین و میگین ناراحت نباش کمکت میکنیم.
    خیلی ممنونم
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  5. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    خب همبن که او به ما اعتماد کنه، نوید این را میده که خودش هم حاضره تا با ما راه بیاد تا مشکلاتتون حل بشه. من حسم میگه که به زودی خیلی با هم بهتر و عاشقانه تر زندگی خواهید کرد.

    خب حالا مشکل دوم چیه که قراره حلش کنیم؟

  7. کاربر روبرو از پست مفید tesoke تشکرکرده است .

    tesoke (چهارشنبه 17 آذر 89)

  8. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    خیلی ازتون ممنونم.
    همون طور که گفتم .هنوزم خیلی به خونوادش بها میده. هر اتفاقی که میفته از من پنهان میکنه.میگه نمیدونم خانم برادرم چی کاره است!!!!!!!چی خونده!!!!!!!کجا کار میکنه!!!!!!(حالا چه اتفاق مهمی باشه یا یک چیز بی ارزش نمیدونه!!!!!!)وقتی باخونوادش هستیم خیلی میگه و میخنده و موضوعات جالب سرکارش تعریف میکنه اماتو خونه مامانم اینا که روزه سکوت میگیره و لام تا کام حرفی نمیزنه .اگه ازش سوال بشه در کمترین جملات ممکن پاسخ میده.
    خانوادش با من برخورد خوبی ندارند اما حتما باید بریم خونشون و اونجا مثل بچه های کوچیک من کنترل میکنه!
    چرا باصدای آروم تشکر کردی؟ چرا بشقابو از دست مامانم نگرفتی.مینا با توام مامانم با تو بود مینااااااااااچرا با موبایلت ور میرفتی؟ چرا چرا چرا. زود باش چاییت بخور تا بریم!
    به مجرد اینکه میایم بیرون خوب میشه و اگه اعتراضی کنم میگه آها باز اومدیم خونه مامانم باز تو شروع کردی. شد یه دفعه ما بیایم اینجا بعد تو دعوا درست نکنی؟؟؟؟؟؟؟
    روزای تعطیل کمکم میکنه. واسم کادو میخره باهام مهربونه( به شرط اینکه انتقادی نکنم )ولی خونه اوناکه میرسیم........
    تحمل رفتار اونا و همسرم از دوطرف داغونم میکنه واسه همینم ازشون میترسم و نفرت دارم.
    یه بارم باهاشون درد دل کردم درمورد رفتار پسرشون با من یه چیزیم کم اوردم.
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  9. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)

  10. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    طاهره جان یه دنیا ازتون ممنونم که واسم وقت گذاشتین.
    آره قبول دارم خودم خیلی اشتباه کردم به خصوص از اینکه وقتی فکر میکنم میبینم که خیلی از رفتارام تحت تاثیر دوستام و کارای اونا بوده و بدون هیچ تفکری و این خودمم خیلی آزار میده.
    ---------------------------------------------------------------------------
    اما درمورد اینکه ریشه این ناراحتی چیه باید بگم خیلی چیزا هست (به نظر خودم) که شاید از نظر من و شما بی اهمیت باشه اما از نظر خانواده ایشون نه، به خداحتی یه بار من درباره این موردا نسبت به خانوم داداشای خودم فکر نمیکنم،اما احساس میکنم واسه اونا مهمه مثلا اینکه:
    اگه یادتون باشه شوهر من خیلی با من اونجا بد صحبت میکرد
    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    چرا باصدای آروم تشکر کردی؟ چرا بشقابو از دست مامانم نگرفتی.مینا با توام مامانم با تو بود مینااااااااااچرا چرا چرا. زود باش چاییت بخور تا بریم!
    تحمل رفتار اونا و همسرم از دوطرف داغونم میکنه واسه همینم ازشون میترسم و نفرت دارم.
    یه بارم باهاشون درد دل کردم درمورد رفتار پسرشون با من یه چیزیم کم اوردم.

    اما حالا شکر خدا با من اونجا خیلی خوبه بس که ازش خواهش کردم.واسم میوه پوست میکنه، به جای مینا گفتن بهم مثلا میگه سوگلی.

    اینکه شوهرم ماشینو به نام من زده، به خواست خودش
    تشویقم کرده حالا که واسه دکترای تخصصی قبول شدی حتما ادامه بده(من تو دوره کارشناسی ارشد رتبه ممتاز بودم اما دوست نداشتم ادامه بدم چون هم دیگه حال وحوصلشو نداشتم همین اینکه کارمو خیلی دوست دارم و دلم نمیخواد شغلمو از دست بدم)

    از نظر اقتصادی الان خیلی وام و قسط داریم اما واسه من کادو خریدنش تعطیل نمیشه با اینکه خودش بیشتر بهش نیاز داره.بازم به خواسته خودشه
    حتی در مورد کم اهمیت ترین چیزا:من مامانم زیاد برام لباس میگیره بدون اینکه من بدونم. سلیقشم عالیه. هربار مامانش چپ نگاه میکنه و لباسای پسر خودشو با من غیرمستقیم مقایسه میکنه دوست ندارم واسش توضیح بدم که انقد تهی فکره.
    خواهرشوهر من یه ازدواج ناموفق داشت اما حالا یه جای خییییییلی عالی ازدواج کرده اما دقیقا به همین دلایل باید پیش اونا همیشه در حالت تعظیم باشه.
    و از همه اینا مهمتر اینکه من حالم از آدمایی که خودشونو میگیرن و ازدماغ فیل افتادن، آدمو به خاطر اینکه درس میخونه مسخره میکنن و امل میدونن ،کلاسو تو آرایش هفت رنگ میدونن، تو عمرشون یه رکعت نماز نمیخونن و دائما درحال تیکه پروندنن (با اجازه آقای تسوکه) بدم میاد و نمیتونم رفتار خوشایندی داشته باشم نه اینکه جواب بدم بی محلی میکنم، تحویلش نمیگیرم. خیلی هم ایشون روی رفتار مامانش موثره.
    از اینکه زیاد حرف زدم ببخشید اما اینا واسه این بود که بگم فکر نمیکنم اونا خیلی از اون دوسال ناراحت باشن چون ته دلشون میدونن پسر خودشونم بی عیب و ایراد نیست. تازه رفتارای مزخرف خودشون و حمایتای بیجاشون بیشتر از همه آتیش بیار معرکه بود.
    دوست دارن من که اونقد منت پسرشونو کشیده بودم الانم ذلیل و خار باشم و جای فعلی منو و پسرشون عوض باشه. از اینکه میبینن اوضاع کاملا برعکسه قبله حرصشون میگیره. اما من خودم واقعا بهترینها رو واسه خانوم دادشام آرزو میکنم. همیشه پشتیبانشون هستم و منو مثه خواهرشون دوستم دارن.
    اما در مورد راهکاراتون کاملا موافقم. من باید بیشتر حواسم به شوهرم باشه. دیشب بازم تاکید کرد که اگه باهام خوب باشی من با اونا صحبت میکنم اما در غیر اینصورت واقعا مینا جون نمیتونم. میترسم فردا دعوامون بشه بگن حالا دفاع کن حقته.من الان نمیتونم کارامو واسشون توضیح بدم. شایدم وعده خشک و خالی باشه نمیدونم واقعا نمیدونم
    ترکیب سیاست و صبوری خیلی جالبه اما من اصلا سیاست ندارم متاسفانه
    رفتن پیش مشاور،کنترل احساسات زجرآور و حساس نبودن،عدم وابستگی، توانایی یه گوشو در و گوشه دیگه رو دروازه کردن و .......
    بازم ازتون ممنونم.خیلی خوشحالم که شماهارو دارم. مرسی که کمکم میکنیین
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  11. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    دیشب بازم تاکید کرد که اگه باهام خوب باشی من با اونا صحبت میکنم اما در غیر اینصورت واقعا مینا جون نمیتونم. میترسم فردا دعوامون بشه بگن حالا دفاع کن حقته.من الان نمیتونم کارامو واسشون توضیح بدم. شایدم وعده خشک و خالی باشه نمیدونم واقعا نمیدونم
    دیدین، خودش دلیل این حمایت نکردنش را گفت. نترسین وعده ی خشک و خالی نمیده. اون هم دلش میخواد بهتر زندگی کنه. پس اگه بتونین روی خانواده اش فکر نکنین و رابطه تون را با شوهرتون خوب کنین، همه چیز عالی میشه و اون هم هواتونو بیشتر جلوی خانواده اش خواهد داشت. راه حل که معلومه، فقط می مونه اجراش که با شماست.

  12. 3 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (دوشنبه 04 بهمن 89)

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اردیبهشت 90 [ 15:28]
    تاریخ عضویت
    1389-9-15
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    1,622
    سطح
    23
    Points: 1,622, Level: 23
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    salam mina jan
    khaharam shoma be karaye ona kari nadashte bashin shayad shoharetun fek kone hasudit mishe k ba khunevadeye khodesh ertebate khobi dare, be nazare man harchi bastegi be zano shohar dare age zan ta jaye k mitune shoharesho khosh negahdare shohar ham hamun karo mikone ama nemidunam azizam chon man khodam awal inke ezdevaj nakardam dowoman inke age ezdevaj konam ba famile shoharam zendegi nemikonam chon mano namzadem har2 oropa hastim,
    mowaffaq bashi dar tule zendegit mina jon

  14. کاربر روبرو از پست مفید fereshta-omid تشکرکرده است .

    fereshta-omid (چهارشنبه 17 آذر 89)

  15. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    خب من این جا دو تا مشکل دیگه میبینم. یکی این که شوهرتون تو خانه ی مادرش با شما خوب رفتار نمی کنه. دوم این که خستگی هاشو واسه خونه داره و خنده هاشو واسه خونه مادرش و بین دوستان.
    پس ما 3 مشکل را طرح کردیم:
    1) مشکل جنسی
    2) بد رفتاری در خانه ی مادرش
    3) سکوت و خستگی در منزل
    حالا روش یه ذره بحث میکنیم، در مشکل 1، مقصر بیشتر شما بودین و خدا را شکر داره حل میشه. مشکل دوم بیشتر مقصر شوهرتونه و همچنین مشکل 3. اما مشکل 3 بین خیلی از مردها وجود داره. خیلی از مردها این مشکل را با همسرشون دارند. فعلا روی 2 کار می کنیم تا بعدا برسیم به مشکل 3.
    برای حل مشکل 2، بهتره وقتی همسرت خسته نیست و داره توی خونه باهات قشنگ حرف میزن، (یه وقتی که با هم خیلی تو خونه رفیقین) (وقتی از سر کار میاد نه هان، چون مردا موقع خستگی حوصله هیچ حرف زن را ندارند.)
    تو اون لحظه خیلی مهربانانه و با همون تکنیک های زنانه که خودت بلدی، یه آرایش خوب و لباس خوب و ...، آروم باهاش این حرفا را بزنی.
    شما: شوهر خوبم ، من یه ماه پیش که با مشاوره توی این سایت حرف میزدم، گفت که شما دو تا مشکل دارین. یکی مشکل جنسی و دیگری این که شوهرت توی فامیل هوای تو رو نداره. مشکل اول مقصر تویی و دومی شوهرت.
    شوهرتون: خب.
    شما: البته گفت که مشکل جنسی که من مسببش هستم سبب شده تا شما با من بدرفتاری کنید.
    شوهرتون: خب.
    شما: مشاور گفت که باید با همدیگه تمرین کنین تا همزمان این دو مشکل حل بشه و یکی به تنهایی حل نمیشه.
    شوهرتون: یعنی چی؟
    شما: یعنی مثلا یک ماه هدفمون این باشه که من روی رفع مشکل جنسی کار کنم و شما هم توی خانه ی مادرت اون حرفا را به من نزنی.
    شوهرتون: خب!
    شما: مشاور گفت که توی این یک ماه، من باید همش به خودم برسم و توی خونه آراسته باشم. از لحاظ جنسی براتون خوب عمل کنم. وقتی میام کنارت، بوی ادکلن تنم بپیچه تو صورتت و خلاصه باید یاد بگیرم که بهترین لباسهامو برات بپوشم. (کلی از اینها را ردیف کن تا شوهرت بفهمه، در صورت همکاری، چیزای زیادی بدست خواهد آورد.) و شما توی این یک ماه، باید سعی کنی احترام منو توی فامیل نگه داری. بهم نگی چایی تو زود بخور. نگی، حواست کجاست و ... .
    شوهرتون: حالا باید چی کار کنیم.
    شما: هیچی دیگه، همین ها رو تمرین کنیم و مشاور گفته باید به هم دو تا قول بدین. 1) هر کسی که از عملکرد طرف مقابل ناراضی بود، باید اجازه داشته باشه تا بگه. 2) طرف دیگری هم باید یه عذرخواهی کوچولو موچولو کنه و قول بده که دیگه تکرار نشه. یعنی اگه شما از ارتباط جنسی ناراحتین، حق دارین، خیلی راحت بگین و من نباید ناراحت بشم و باید قول بدم بهتر عمل کنم و اگه شما هم به من بی احترامی کردین، من حق دارم که بعدا توی خونه ی خودمون (و نه خونه ی مادرت) ازت گلایه کنم و شما نباید ناراحت بشی و باید یه معذرت خواهی کوچولو موچولو از من بکنی.
    شوهرتون: خب.
    شما: من می خوام همه ی سعیمون را برای خوشبختی مون بکنم. من عاشقتم و می خوام بیشتر باهات خوب باشم. (حالا وقتشه تا کلی از این کلمات عاشقانه بهش بگی و خوب بیاریش تو گود) شوهر گلم، میای این یه ماهه این برنامه را با هم اجرا کنیم؟ مشاور قول داده اگه این برنامه را اجرا کنیم، کلی از مشکلاتمون حل میشه.

    حالا این نمایش چند دقیقه ای را با همسرت اجرا کن و جواب او را کامل این جا بنویس تا بریم مرحله ی بعد.

  16. 2 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (پنجشنبه 18 آذر 89)

  17. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: تحمل رفتار همسرم خیلی سخته

    سلاااااااااااااام خوبین؟ چقد خوب که برگشتید
    نقل قول نوشته اصلی توسط tesoke
    پس ما 3 مشکل را طرح کردیم:
    1) مشکل جنسی
    2) بد رفتاری در خانه ی مادرش
    3) سکوت و خستگی در منزل
    حرفای شما رو کامل بهش گفتم اما گفت در مورد مسئله اول که تو به من قول دادی و با بقیه مشکلاتمون قاطی نکن ،البته خودشم دیگه خیلی نرمال و عادی شده و مثل قبل ناراحت نیست ومیگه اصلا دیگه خیلی برام مهم نیست و من ازت شاکی نیستم.همین که سعی کردی عوض بشی در این مورد خوبه. در رابطه با موضوع سومم در شرایط عادی خیلی بهتر شده و واسم کتاب گرفته بخونم و یه کوچولو شبا باهام از اینور اون ور حرف میزنه و دیگه سایلنت نیست
    اما درباره مورد دوم که بیشتر از همه منو زجر میده، کاملا مخالفه و میگه من خیییییییلی با تو خوبم
    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
    بعد چند دقه در حالی که اشکام میریخت رفتم سرم رو شونش گذاشتم و برای اولین بار غرورم شکستم و گفتم 27 روز خیلی زیاده دلم واست تنگ میشه من نمیتونم طاقت بیارم و هیچ جای دنیا مثل خونه خود آدم نیست و .......
    ولی درجواب میدونین چی شنیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اصلا انتظار شنیدن این جواب نداشتم.
    ولی بازم طبق معمول مامان (ببخشید کثافت وبیشعورش) بغ کرد و هیچی به پسر آشغالش نگفت که بماند با هر حرف من یه نچ میکرد و شوهر بیشعورمو به جون من مینداخت.
    مثلا گفت مامان من هروقت میخوام جایی برم این منو دقم میده گفتم اینجوری نگو مامانت باورشون میشه من فقط گفتم دلم واست تنگ میشه همین که با نچ کردن مامانش شروع کرد به داد زدن که بیشعور به مامان بدبخت من چی کار داری هرزه!!!!!!!!!!!(اصلا تا حالا جایی تنهایی نرفته بود که من دقش داده باشم) مثل چی دروغ میگه. جلو مامان باباش دور برمیداره.
    گفتم آخه همه مامانا حرف بچشونو باور میکنن گفت خفه شو از مامان من هیچی نگو .به خدا مثل درخت بید میلرزیدم ولی اون فقط به مامانش تعارف میکرد و واسش میوه پوست میگرفت و بردش پیش بخاری سردش نشه.
    اگه کار بدی کرده بودم دلم نمیسوخت ولی من فقط براش ابراز احساسات کرده بودم، اونم از مامان بیشعورش که همیشه نمک به زخمم میپاشه چه مقصر من باشم چه پسر احمقش.
    ولی به نظر شما رفتارش با من خوبه؟؟؟؟؟
    دقیقا این اتفاق دو روز بعد از همین صحبتامون بود. اصلا نمیدونم چی میشه پیش اونا میخواد بگه من خیلی مردم و قویم. زنم مطیعمه.


    البته رفتار پدر و مادرش هم رو این اخلاقش بی تاثیر نبوده.یه جورایی غیرمستقیم بهش میگن که تو مثلا مردی!!!!!!! باید زنت مطیعت باشه البته اینم در حالیه که پدر و مادر ایشون خیلی ادعا میکنند که فرهنگ غنی ای دارند و مبادی آدابند. و جلو من هیچی نمیگن.نهایتا با نچ کردنشون پسرشونو هل میدند.(زرنگ بازی که من ازش متنفرم)
    مثلا همین دیشب من رفتم در مغازه پدر ایشون و یه ساعتی با هم گپ زدیم بدون اینکه شوهرم بدونه(واسه خودشیرینی) باباش گفت فردا شب تمام عموها میخوان برن یه رستوران و با هم باشن(7تا عمو داره شوهرم) منم گفتم یه هفته است قراره شب یلدا بریم خونه مامانم البته بازم من به احسان میگم. باباشم گفت چقد خوب اتفاقا داداشاتونم هستن و خوش میگذره عالیه!!!!!!!!.حتی من گفتم شماهم بیاین خوشحال میشیم و.....
    همینکه به خونه رسیدم ،دو دقه بعدش شوهرم اومد که دیدم باباش بهش زنگ زد و گفت فرداشب حتما بیاین اینجا و عموها خیلی ناراحت میشن.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!که شوهر نامرد منم ورقش برگشت و زد زیر تموم قولاش و گفت حرف نباشه کور خوندی من اونجا نمیام و باید با من بیای.اصلا به درک نخواستی تنها میرم.حتی کادوییم که واسش خریده بودمو باز نکردو پرتاب کرد روکمد
    من دوست ندارم اونجا برم.اولا باز رفتارای احمقانه شوهرم و مادرش(به خصوص از اون نچ کردناش یادم نرفته) زجرم میده. ثانیا انقد عموها و زن عموهاش پرفیس و افادنو و حسود که خدا میدونه و من اونجا تنهام. ثالثا دوست دارم پیش خونواده خودم باشم تازه اونا خییییییلی به شوهر من احترام میذارن و اهل بگو بخندن

    تورو خدا بگین چی کارکنم اصلا دوست ندارم برم و دوباره پیش جمع تحقیر بشم این دفه دگه طاقتشو ندارم ولی اگه هم نرم دعوا میشه تازه اونم دیگه نمیاد خونه مامانم اینا و تازه میفهمن دعوامون شده. چقد زجرآوره که خانواده های عموش که سالی یه بار تاحالا همو به زور میدیدن و توخیابون خودشونو به نفهمیدن میزدن که همو سلام نکنن حالا از مامان بابای من مهمترشدنزجرآوره واسم خیلی زیاد
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  18. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (جمعه 03 دی 89)


 
صفحه 2 از 15 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.