مرسی. بله قبول دارم . ولی همون طور که گفتم من تک فرزند بودم و توی عمرم با همچین گرگایی برخورد نداشتم و نمی دونستم باید چیکار کنم و از طرفی هم انقدر عاشق بودم که چشمو روی همه چیز بسته بودم از رسم و رسومات معمول بگیرین تا سختی های زندگی و متاسفانه به حرف بزرگترامم گوش نمیدادم چون اونا از اول با ازدواجم مخالف بودن فکر میکردم نمیخوان باهاش زندگی کنم .
پدر و مادرم تصمیم گیری رو به عهده ی خودم گذاشتن .از نظر مالی مشکلی نداریم خدا رو شکر. منم درسم که تموم بشه واسم کار هست و شوهرمم اموالی داره که در ازای مهریه توقیف بشه . ولی مطمئنم بعد از یه مدت که طلاق بگیرم و تو خونه بمونم سرزنشاشون از الانم بیشتر میشه به خصوص که ادمای دمدمی مزاجین . خوب اونام مثل من دودلن یه بار میگن طلاق بگیر یه بار میگن بساز. همین الانم جو خونه خیلی متشنجه . هر 3 عصبی هستیم و مدام سر هر چی با هم بحث داریم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)