RE: هرموقع قراره برای من خواستگار بیاد...
بهتره اسم این تایپیک عوض بشه چون دیگه خواستگاری قرار نیست بیاد
نمی دونم بدبینی خودم بود یا تجربه قبلی بود که ترس خاتمه قبل از شروع را داشتم اونم
برای دومین بار هردو از آشنا حالا باید خداراشکر کنم که نسبت به دومی مسئله عاشق
شدن و دوسال خود خوری که اگه نشه همون بهتر که بمیرم و از این حرف ها نبود فقط....
دلم خیلی گرفته عجب دنیای نامردیه ،کاش خد ا اختیار زندگی کردن را بهمون داده بود تا
هرموقع کم می آوردیم خداحافظی می کردیم یا کاش می تونستم برم یه جایی تنهای تنها
برای خودم زندگی می کردم تا این مدت زندگی هم بگذره خیلی سخته بخواهید نشون
بدی ناراحت نیستی،از کنار مردم بودن خسته شدم.نمی دونم اینها هم امتحان الهی
حساب میشه یا یه جور عذاب الهی انگار خدا قبلاً با بنده هاش مهربون تر بود ، خدا که
می دونه من چقدر حساس هستم می دونه به خاطر شناختی که از روحیه خودم داشتم
هیچ وقت دوران دانشگاهیم اجازه نمی دادم یه پسر بهم نزدیک بشه و سریع خودم را کنار
می کشیدم حالا وضعیت طوری شده که باید خدا خدا کنم یکی لطف کنه منت بذاره با من
ازدواج کنه نمی دونم شاید اگه قبلاً شیطونی می کردم خدا زودتر سر و سامونم می داد
تا گناه نکنم ، اعتماد به نفسم بریده .
مرا ببخشید بیشتر دلم می خواست با خدا حرف بزنم اما چون خیلی وقته دست از نامه نوشتن براش برداشته بودم ناراحتی هام را اینجا تخلیه کردم.
... به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
علاقه مندی ها (Bookmarks)