دانی که چرا کنند نهان گنج زیر خاک؟
یعنی که خاک بر سر اسباب دنیوی
تشکرشده 12,544 در 2,270 پست
دانی که چرا کنند نهان گنج زیر خاک؟
یعنی که خاک بر سر اسباب دنیوی
baby (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)
تشکرشده 2,204 در 465 پست
يكدم ز گرد پيكر من بشكاف
بشكاف اين حجاب سياهي را
شايد درون سينه ي من بيني
اين مايه ي گناه و تباهي را
shabe barooni (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)
تشکرشده 3,560 در 934 پست
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد و وقتست که باز آیی
نیلا (یکشنبه 11 اردیبهشت 90)
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
یک چشمِ من اندر غم دلدار گریست
چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم
گفتم نَگریستی نباید نِگریست
دختر مهربون (پنجشنبه 15 اردیبهشت 90)
تشکرشده 3,560 در 934 پست
تو را می بینم و هر دم زیادت می شود دردم
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
به سامانم نمی پرسی نمیدانم چه سرداری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نیلا (پنجشنبه 15 اردیبهشت 90)
تشکرشده 1,389 در 345 پست
تنگی می لعل خواهم و دیوانی
سد رمقی خواهد و نصف نانی
وانگه من و تو نشسته در ویرانی
خوش تر بود آن ز ملکت سلطانی
ارسال من و سابینای عزیز همزمان شد!شعر سابینا قشنگ تره.(عشقولانست).اونو ادامه بدید.حرف "م"
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
با تشکر از سابینا خانم به خاطر این شعر زیبا.نوشته اصلی توسط سابینا
با اجازه من ایراد کوچکی که در شعر هست رو اصلاح می کنم:
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
این هم شعر من:
من از آن حُسنِ روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق، از پردهی عصمت، برون آرد زلیخا را
hamed65 (پنجشنبه 15 اردیبهشت 90)
تشکرشده 3,560 در 934 پست
چه شعری بهتر از این که اینجا بگی
الا یا ایهاالساقی ادرکوسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
( از حامد عزیز بابت تصحیحشون تشکر می کنم )
نیلا (پنجشنبه 15 اردیبهشت 90)
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
ای ماجرای شعر و شب های جنونِ من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
دختر مهربون (یکشنبه 01 خرداد 90)
تشکرشده 3,560 در 934 پست
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)