
نوشته اصلی توسط
« 7 »
سلام جناب mvaz گرامی ؛
سلام ممنون از شما، خوشحالم که حالتون بهتر شده
من هم چند سؤال میپرسم :
1_ چگونه میتونیم ایمان خودمون را به خدا قوی تر کنیم ؟ ( مثلا زمانیکه توکل کردیم دیگه رها کنیم اون مسئله ای که فکرمون را درگیر کرده ؟)
ایمان به خدا از میسر شناخت و آگاهی میگذره، هر چه شناختمون بیشتر بشه، ایمانمون بیشتر میشه و توکلمون قوی تر.
همه ما از آتش می ترسیم، چرا؟ چون تو بچه گی اولین بار که به آتش دست زدیم دستوم سوخته، برای همین مغز همیشه به ما فرمان میده مراقب آتیش باش، به مرور شناختمون از قدرت آتیش بیشتر شده، فهمیدیم همه جارو میتونه بسوزنه و خراب کنه، انسان ها رو هم حتی می سوزونه.
حالا فردی بودی که اینقدر به خدا اطمینان داشته، از این آتیش نمیترسیده، اون شخص حضرت ابراهیم ع بوده، رفت درون آتیش و گلستان شد.
چرا؟ چون خدا رو اینقدر شناخته بود، که فهمیده بود قدرت لایتناهی هست، هیچ قدرتی باهاش مقابله نمیتونه بکنه،
حالا چه طور میشه به اون مقام شناخت رسید؟ اولین قدم شناخت خودتون و مقام انسان هست، اینکه از کجا اومده به کجا میره، انسان چه ویژگی هایی داشته، درون انسان چه میگذره، ترکیباتش چیه؟ خدا چه طوری این همه آدم رو در کنار هم با این همه خصوصیت اخلاقی کنار هم گرد آورده، مثلا همین تجربه آتیش بچگی که در ذهن ماثبت شده، خودش کلی از پیچیدگی های انسان سخن می گه، از ساختار عظیم ذهن و مغز به این راحتی نگذرید،
تو قدم بعدی باید خصوصیات اخلاقی و نقاط ضعف خودتون رو بشناسید و اون ها رو به مرور کامل کنید، به سمت تعالی پیش برید، جسم انسان اولش نوزاده ولی نم نم بزرگ میشه، کودک نوجوان و ..... ذهن و روان ما هم باید همینجور به تعالی برسه،
هدفتون رو اگر خدا قرار بدین، عالی میشه،
خدا رو برای خدا بخواید نه برای حاجات خودتون. برای رفع نیاز خودتون، آخه خدا خیلی عظیم تره،
حالا دیگه وقتشه توکل کنید و تسلیم امر خدا باشید، یعنی پیشامد ها و نعمت ها رو از خدا بدونین، اگر قصد کاری رو داشتین بر مبنای هدف اصلی تون قرار بدین و براش تلاش کنید، بعد به خدا توکل کنید. حالا نتیجه اش هر چی بشه دیگه مهم نیس،
آخه ما آدم ها فکر میکنیم اگر از خدا ماشین بخوایم و به خدا توکل کنیم و خدا بهمون نده یعنی یه جای کار میلنگه، اتفاقا برعکس خدا نخواسته شما ماشین دار بشین چون صلاحتون در این بوده، این میشه مقام توکل
2_ تا حالا شده توی زندگی چنان مورد امتحان سخت الهی قرار بگیرید که بالاتر از تحمل و طاقت شما باشه ؟
خودم تا حالا نشده، ولی تلاشم رو میکنم برای ابتلائات سخت یه آمادگی مسبی پیدا کنم، مثلا اگر یه اتفاق کوچک برامون می افته به خدا بگیم خدا جون این بلا داستانش چی بود؟ ممون بابتش، به قول حاج اسماعیل دولابی به خدا اینجور موقع ها بگیم جانم خدا جان کارم داشتی صدام زدی؟
به قول بزرگان اصلا این بلا ها نعمته:
هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشتر اش میدهند.
من خیلی ضعیفم، دعا کنید قوی شم تو این زمینه
3_ تا حالا از بیماری روحی رنج بردین ؟
بیماری روحی و رنج هر کدومش رو باید تعریف کنیم،
ولی شده قبل تر موضوعی برام سخت باشه و مدت ها من رو اسیر خودش کنه. به دلیل ضعف خودم بیافتم تو ورطه نا امیدی و کسالت و غیره.
اما مدتیه خیر. معمولا نمی گذارم غم موضوعی برام از یه حدی بیشتر بشه غم خوبه ولی حدش بیشتر نباید بشه،
مثلا من خیلی خوش اومد شما دوباره روی پای خودتون ایستادین و به صندلی داغ برگشتین.
4_ بنظرتون خدا اگر بنده ای را دوست داشته باشه زودتر تنبیهش میکنه تا متوجه اشتباهش بشه ؟
خداوند به نظرم عظیم تر از اونیه که بخواد یه نسخه یکسان برای هر شخصی پیاده کنه،
ولی خداوند از ازل همواره نسبت به مخلوقات خودش علی الخصوص انسان خیر خواسته. اگر با این فرمول که قطعی هست پیش بریم، هر پیشامدی رو از سمت خدا بر مبنای همون دوست داشتن تعبیر میکنیم.
اگر شری گریبانمون رو میگیره، مطمئن باشین از خودمون جایی اشتباهی سر زده، خداوند هرگز برای بنده اش شر نمی خواد، خود ماییم که در این مسیر میریم.
ولی یه مثال، اگر کودکی در بچگی سیگار بکشه و پدرش تنبیه اش کنه، علتش چی بوده؟ اول اینکه علت اصلی اش کج رفتن کودک بوده و دوم محبت پدرش که نخواسته بچه در اون راه بیافته،
حالا این پدر چه زمانی دیگه بچه رو برای سیگار کشیدن تنبیه نمی کنه؟ دقیقا وقتی که دیگه کودک رو به حال خودش وا بگذاره.
سوالات اول خانم سحری بهاری رو در همین صندلی داغ بخونید.
5_ در نظر اول چگونه متوجه خوب بودن کسی میشوید ؟
برای سنجش خوب بودن آدم ها من ملاک و صلاحیت تشخیص اش رو ندارم. ولی دو مدل رفتار دارم: برای آدمهایی که من به طور پیوسته باهاشون سرکار دارم اول یه فاصله ای رو حفظ میکنم و تو اون فاصله میسنجم اگر با اصول من جور در بیاد نزدیک تر میشم و اگر جور در نیاد در همون فاصله نگهش میدارم، ولی فاصله ام رو بیشتر نمیکنم.
برای آدم های موقتی و گذری هم که کاری نمیتونم بکنم.
چندتا ملاک ساده هم میشه داشت مثل اینکه آدمها اگر به پدرمادرشون احترام بگذارن، از قوانین تخطی نکنن، مسئولیت پذیر باشن، مهربانی کنن، کم فروشی نکنن و ... معمولا درونشون خوبه
6_ آیا چشم ها حقیقت درونی انسان ها را فاش میکنند ؟
آگاهی و شناخت ما رو به حقیقت نزدیک میکنه، چشم و گوش هم ابزاری هست برای این راه. ولی هیچ وقت تا خدا نخواد حقیقت واقعی رو نمی فهمیم
7 _ یک انسانی که افسرده است و به چیزی علاقه نداره و توی زندگیش هدفی نداره میاد پیش شما و کمک میخواد ...شما چگونه کمکش میکنید ؟
خوب چنین انسانی وقتی میره سمت شخصی و ازش کمک میخواد، نشون میده از وضعیت بدش آگاهی داره، این دانستن خودش خیلی کمک کننده است. من که خودم صلاحیتی ندارم ولی سعی میکنم توانمندی هاش رو بهش ثابت کنم، اهداف و آرزو هاش رو بزگتر کنم تا انگیزه بگیره، احتمال داره از نرسیدن به هدفی کوچک نا امید شده، اگر هم حس کنم از مشاور نمی هراسه میبرمش مشاور اگر بترسه، خودم میرم براش مشاوره میگریم و نم نم راه بیافته تا خودش بره.
8_ mvaz آرمانی از نظر شما کیست ؟ ( یعنی میخواهید چگونه آدمی باشین ؟)
جز برای خدا زندگی نکنه
9_ یک نصیحت به من .
کوچکتر از شمام و صلاحیتش رو ندارم. شما انسان قوی هستین، در صندلی داغتون که از خودتون گفتین خیلی تو دلم بهتون احسنت گفتم، امیدوارم روزی برسه که با تلاش فراوان و توکل به خدا به اهداف عالی که برای خودتون میریزید برسین/
10 _ یک جمله ، دعا و یا حدیثی که توی ذهنتون ماندگاره و دوستش دارین برامون بنویسید .
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد
علاقه مندی ها (Bookmarks)