روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
تشکرشده 4,203 در 1,431 پست
من بي مي ناب زيستن نتوانم
بي باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
شب اشیان شب زده چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا مرا بخانه ام ببر
کسی بیادعشق نیست کسی بفکر ما شدن
ازآن تبار خود شکن تومانده ای و بغض من
تشکرشده 2,961 در 521 پست
نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه.
چه كسي پشت درختان است؟
هيچ، ميچرخد گاوي در كرت
ظهر تابستان است.
سايهها ميدانند، كه چه تابستاني است.
سايههايي بيلك،
گوشهيي روشن و پاك،
كودكان احساس! جاي بازي اينجاست.
زندگي خالي نيست:
مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.
آري
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.
kamran2007 (یکشنبه 22 آذر 88)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را
درا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

تشکرشده 14,131 در 2,566 پست
الا يا ايهاالساقی ادرکأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
” آی آدم ها .. “
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
” آی آدم ها… “
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
از رفتگان این راه دراز باز امده ای کو که به ما گوید راز,
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز چیزی نگذاریم که نمی آییم باز
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
زدست دیده و دل هردو فریاد
که هر چه دیده وینه دل کنه یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)