به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 16 از 31 نخستنخست ... 67891011121314151617181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 306
  1. #151
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    همیار مهرآفرین نوشته اند__setareh

    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh
    1. همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،‬ ‫وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه هاي بعدي زندگي بهتر...‬ ‫ولي وقتي ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته‬ ‫ميشويم.‬ ‫بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.‬ ‫فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها‬ ‫سروكله بزنيم. مطمئنا وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت‬ ‫خواهيم شد.‬ ‫با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه‬ ‫:‬ ‫همسرمان رفتارش را عوض كند،‬ ‫يك ماشين شيكتر داشته باشيم،‬ ‫بچه هايمان ازدواج كنند،‬ ‫به مرخصي برويم‬ ‫و در نهايت بازنشسته شويم...‬ ‫حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الان وجود ندارد.‬ ‫اگر الان نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.‬ ‫بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل،‬ ‫شاد و خوشبخت زندگي كنيم.‬
    2. ‫خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه،‬ ‫موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار‬ ‫بروند:‬ ‫مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم،‬ ‫كاري كه بايد تمام كنيم،‬ ‫زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم،‬ ‫بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم و ...‬ ‫بعد از آن زندگي بعد زيباآنكه همه اينها را تجربه كرديم،‬ ‫ما، از و لذت بخش خواهد بود!‬ ‫تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع ميشناسيم.‬ ‫اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.‬ ‫خوشبختي، خود همين جاده است.‬ ‫ٍ‬ ‫پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.‬ ‫براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:‬ ‫در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن،‬ ‫شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلت، صبح جمعه،‬ ‫در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها،‬ ‫بهار و تابستان و پاييز و زمستان،‬ ‫اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...‬
    3. ‫خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.‬ ‫هيچ زماني بهتر از‬ ‫همين لحظه‬ ‫براي شاد بودن وجود ندارد.‬ ‫زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.‬ ‫اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:‬ ‫2. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.‬ ‫3. برنده هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.‬ ‫4. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟‬ ‫5. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.‬
    4. ‫نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتا مشكل است، اينطور نيست؟‬ ‫نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.‬ ‫روزهاي تشويق به پايان ميرسد!‬ ‫نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!‬ ‫برندگان به زودي فراموش ميشوند!‬ ‫اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:‬ ‫2. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد.‬ ‫3. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.‬ ‫4. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد.‬ ‫5. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد.‬ ‫حال ساده تر شد، اينطور نيست؟‬ ‫افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده اند، ارتباطي با \"ترينها\" ندارند،‬ ‫ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده اند، ...‬ ‫آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،‬ ‫همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .‬ ‫كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.‬ ‫و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟‬
    5. : ‫اجازه دهيد كمكتان كنم.‬ ‫شما در زمره مشهورترين نيستيد...،‬ ‫اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.‬
    ‫مدتي پيش، در المپيك سياتل،‬ ‫9 ورزشكار دو و ميداني كه هركدام گرفتار نوعي عقب ماندگي جسمي يا روحي بودند،‬ ‫بر روي خط شروع مسابقه دو 100متر ايستادند،‬

    ‫مسابقه با صداي شليك تفنگ، شروع شد.‬ ‫هيچكس ، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر ميخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود.‬ ‫آنها در رديفهاي سه تايي شروع به دويدن كردند،‬ ‫پسري پايش لغزيد ، چند معلق زد و به زمين افتاد، و شروع به گريه كرد.‬ ‫هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند.‬ ‫حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند...‬ ‫ايستادند و به عقب برگشتند... همگي...‬ ‫دختري كه دچار سندرم دان (ناتواني ذهني) بود كنارش نشست،‬ ‫او را بغل كرد و پرسيد \"بهتر شدي ؟\"‬ ‫پس از آن هر 9 نفر دوشادوش يكديگر تا خط پايان گام برداشتند.‬ ‫تمام جمعيت روي پا ايستاده و كف زدند. اين تشويقها مدت زيادي طول كشيد.‬
    6. ‫شاهدان اين ماجرا، هنوز هم در باره اين موضوع صحبت ميكنند. چرا؟‬ ‫زيرا از اعماق درونمان ميدانيم كه‬ ‫در زندگي چيزي مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد.‬ ‫مهمترين چيز در زندگي، كمك به سايرين براي برنده شدن است.‬ ‫حتي اگر به قيمت آهسته تر رفتن و تغيير در نتيجه مسابقه اي باشد كه ما در آن‬ ‫شركت داريم.‬ ‫اگراين پيام را با عزيزانمان درميان بگذاريم،‬ ‫شايد موفق شويم تا قلبمان را تغيير دهيم، شايد هم قلب شخص ديگري را، ...‬ ‫”شعله يك شمع با افروختن شمع ديگري خاموش نميشود\"‬
    ‫ترجمه و تهيه: عبدالرضا زارعي‬

    تاپیک عشق و دیگر هیچ....پست 19

  2. 6 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (شنبه 11 مهر 88)

  3. #152
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط rsrs1380


    سلام:

    دوست گرامی پندار محترم به تالار همدردی خوش امدید و امیدوارم بتوانیم از سخنان شما به خوبی بهره ببریم..
    تاپیک ورودی خوبی را شروع کرده اید و این موضوع انقدر گسترده شده است که امروزه با افزایش فشارهای اقتصادی - اجتماعی- روحی و جسمی موجب بروز اختلافات گسترده ای نه تنها میان دو زوج رخ می دهد بلکه در میان دوستان و همکاران و افراد خانواده با هم نیز به وفور یافت می شود....
    امروزه از دیدگاه من فشارهای فراوان اجتماعی و اقتصادی و روانی که به تمام قشرهای حاکم بر جامعه ما وارد می شود موجب شده است که افراد جامعه ما دچار یک واکنش روحی شدید نسبت به مسائل اطراف خود شوند و از انجا که جامعه ما قدرت تحقق خواست های آنان را ندارد جهت ممانعت از سرکوب شخصیتی خود دچار زودرنجی شده و سعی می کنند با اطرافیان که حالا همسر یا پدر و مادر و دوست و خواهر و برادر است این سرکوب شخصیتی را جبران کنند..به طور مثال فردی بیکار است و آنقدر به این در و ان در زده و هیچ کاری علی رغم توانایی خود نیافته است ..این فرد از جامعه پس زده می شود و به دلیل سلطه احساس بر عقلش و اینکه عقلش به غلط بر وی این باور را ایجاد می کند که دیگران تو را بی عرضه می دانند وی را به خطا به سمت تایید دیگران می برد..فرد به دنبال تایید خود توسط اطراافیان بر می اید و وقتی چنین تایید مثبتی از اطراف دریافت نکند می رنجد و در حالت وخیم تر با سو تفاهمات به قهر می انجامد....
    این مثال ساده ای از مطلب قهر است که همه جا اشکار است و همه انها معمولا در اثر تایید مثبت نکردن اطرافیان به هر دلیلی است....
    یعنی ما طالب چیزی هستیم که به ان نمی رسیم...و در نتیجه با مقابله سعی می کنیم که اطرافیان را وادار به قبول خواست هامان بکنیم..حالا یا با قهر یا تهدید و...
    دوست من اگر بخواهیم از قهر صحبت کنیم که به نظر من امروز جامعه ما همه در حقیقت قهرند (قهر معنوی ) که توضیح ان مفصل است و خارج از بحث این تاپیک...
    ولی چون شما مد نظرتان قهر میان زوجین هست من نیز سخن را در باب سایر موارد کوتاه می کنم و به قهر زوجین می پردازم..که البته من تنها نظر شخصی خودم را بیان می کنم....

    همه ما می دانیم قهر عامل نکوهیده ایست و از نقطه نظر من کسی که از در قهر وارد می شود در حقیقت نشان می دهد که قدرت انجام یک بحث منطقی و شفاف را ندارد و در حقیقت از ترس پس زده شدن یا اشکاری حقایق چه برای خودش چه همسرش از این حربه استفاده می کند و متاسفانه خانم ها بیشتر ولی اقایانی هم من دیده ام که از این عمل ناپسند برای به زانو در آوردن همسر خود استفاده می کنند و این همان راه خطاست..
    از نظر من قهر های ساده زن و شوهری گاهی حتی لطافت زندگی است که منجر به پدید آمدن لحظات عاشقانه و زیبای آشتی می شود و منجر می شود که زوجین قدر هم را بیشتر بدانند .ولی اصلا عمل پسندیده ای نیست..قهر هم اداب دارد ..قهر زن و شوهر از دیدگاه من اگر به هر دلیلی که ریشه های روانی ..اقتصادی ..اجتماعی و نهایتا جنسی دارد در میان همسران مواقعی به کار می رود که یکی از زوجین احساس می کند که مورد ظلم واقع شده و یا می داند گناهکار است ولی با این روش اقدام به تحریک همسر خود می کند...
    چیزی که بسیار حائز اهمیت است این است که به هر دلیلی بحث زوجین به نتیجه نرسید انها اصلا از نظر من نباید شب را با قهر به صبح برسانند این مورد در نهایت منجر به وخیم تر شدن اوضاع و نهایتا سرد شدن زوجین از هم و لجبازی می شود و انوقت دردسر اینکه چه کسی قدم جلو بگذارد بدتر است....و نهایتا اگر عادت شد منجر به روزهای متوالی سکوت و دوری..اسیب روحی زوجین و فرزندانشان...سردی رابط احساسی و نهایت جنسی می شود....
    قهر میان زوجین به هر دلیلی نباید وسیله ای جهتتنبیه طرف مقابل باشد..نباید با تهدید ..قهر ....شب را به بست رفت و صبح با روح هایی دورتر از منزل خارج شد...همان شب حتی اگر مشکل میانتان بزرگ است یک طرف پیش قدم شود و حتی با انجام یک معاشقه کوتاه باید به هم ثابت کنید که اختلاف نظر هست ولی کتمان حضور هم و تنبیه هم نیست...
    هیچ دو نفری مثل هم فکر نمی کنند ولی ادامه این راه و پافشاری بر ان منجر به خرابی دیر یا زود پایه های زندگی می شود...
    ببینید میان همه زوج ها مسائل مختلفی هست..زندگی مشترک که تماما بر پایه عشق ورزی نیست..مشکلات کم کم رخ می نماید و ما باید انقدر خود ساخته باشیم که با هم به حل ان بپردازیم...
    دوست من از نظر من گاهی قهر اجتناب ناپذیر است ..در این زمان نباید حرمت ها را شکست ...دهان را به الفاظ زشت الوده کرد..باید حفظ حریم ها همیشه باشد و هیچ گاه مشکل شما و همسرتان نباید از چهردیواری خانه شما انورتر برود و گرنه......
    در این مواقع سکوت بهترین راه است نه قهر ..سکوت می کنید تا کمی ارامش پیدا کنید..دست هم را گیرید و بدانید که چه شب ها ارزو داشتید کنار هم باشید و کم کم با صحبت کردن مسئله را حل کنید..من سخن شما را مبنی بر اینکه بعد از صحبت فراوان قهر می کنیم قبول ندارم..صحبت اگر در چهارچوب منطق و احترام باشد و به دور از تهمت و شک و دودلی به نتیجه می رسد اگر نه چه اشکالی دارد برای حل مشکل خود از مشاوری حضوری که فردی هم بی طرف است کمک بگیرید..
    البته سوال شما مبهم است و چون علل قهر بسیار زیاد هستند و بر پایه علت قهر روند ها متفاوت است..من یک قهر عادی را در مسائل روتین در نظر گرفتم..وگرنه قهر حاصل از دروغ یک طرف...خیانت--دزدی--اعتیاد---فحاشی و کتک زنی.....برخورد های متفاوتی می طلبد..من یک زندگگی معمول را در نظر گرفتم...
    در هر حال قهر عامل مفیدی نیست چه بسا اگر به خواسته شما رسیدگی نشود و طرف مقابل برای آشتی پیش قدن نشود نه تنها شما ضربه روحی و شخصیتی می خورید بلکه به شدت سرد می شوید و احساس بی اهمیتی کاذب می کنید..البته اگر مشکل خودتان را بیشتر باز کنید بهتر است..
    بحث خوبی است من هم نتظر نظر سایر دوستان می مانم.....
    خسته نباشید...

  4. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (دوشنبه 13 مهر 88)

  5. #153
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    با سلام خدمت پندار عزیز و اعضای محترم تالار...

    با تایید نظر شما ...قصد دارم نکته های دیگری را در خصوص ""قهر"" و حتی گاها فواید قهر کردن را نیز بگویم.

    اصلا ""قهر"" چیست؟؟
    > قهر یکی از واکنش های طبیعی انسان است به صورتی که در تمامی افراد چه به صورت روزمره و چه به صورت بسیار اندک و انگشت شمار دیده می شود....
    حال شاید شما دوستان بگویید من تا حال قهر نکرده ام..... ولی قطعا به خود دروغ گفته اید البته دروغ از روی ناآگاهی...چرا؟؟
    زیرا باور بسیاری از افراد این است قهر کردن نشانه های خاصی دارد مانند :: حرف نزدن..اخم کردن و ...... اما گاهی قهر با نشانه های گمراه کنند ی دیگری هم همراه است مانند: قهر روحی.... که افراد ظاهرا بدلیل برخی ملاحظات با دیگران خود برخورد می کنند ولی اگر در موقعیتی قرار گیرند یا جرقه ای به آنان وارد شود خود را تخلیه خواهند کرد.
    پس ""قهر"" یک امر طبیعی است و در ژنتیک یا محیط خلاصه می شود.

    >>چرا ""قهر"" می کنیم؟

    شاید شما اعضای محترم تالار همدردی هم گاهی بدون هیچ علتی آزرده خاطر می شوید و قهر می کنید......ولی کاملا هم بی علت نیست...اغلب ما برای فرار از خستگی...تنش ها...روابط با دیگران... >به قهر کردن روی می آوریم زیرا قهر را وسیله ای می دانیم برای جبران کاستی ها و در واقع به وجودآو.ردن فضایی برای خلوت کردن و فرار از موقعیت کنونی.
    خب در بسیاری از مواقع هم وقتی در زندگی روزمره به ناکامی برخورد می کنیم به سبب سرکوب احساسات به قهر کردن روی می آوریم.

    چرا برخی افراد از طریق قهر کردن می خواهند به خواسته هایش برسند؟؟؟

    دوستان عزیز یک مثال ساده برایتان می گویم....> وقتی مادری می بیند که فرزندش بیش از اندازه پای اینترنت است و به هیچ عنوان به توصیه های مادر گوش نمی دهد.. اسان ترین راه چه می داند؟؟..................او قطعا اسان ترین راه را ""تبیه"" می داند.
    و ""تبیه"" هم جرقه ""قهر"" است یعنی یک از مضرات و نشانه های تبیه ""قهر کردن" است.
    در واقع مادر از طریق قهر کردن با کودک می خواهد به خواسته اش برسد که صورتی که می توانست بهترین راه را برگزیند یعنی :: "">حذف امکانات و استفاده ها""< .... بدین صورت که با محدود کردن زمان استفاده از اینترنت یا محدود کردن و شرط استفاده از اینترنت به کسب نمره مطلوب....می توانست از قهر کردن بپرهیزد .

    مثال دیگر>>> اعضای محترم حتما تا بحال دیده اید بخصوص در روابط بین زوجین... وقتی دو زوج با یکدیگر مشاجره می کنند و درگیری دارند ..بعد از اتمام مشاجره بجای استفاده از روش های ارتباطی کلامی.....به استفاده از روش های غیر کلامی نظیر ""اخم کردن"" روی می آورند.. در صورتی که بدترین و بزرگترین عامل از هم پاشی روابط بین دو زوج این است که بعد از مشاجره به قهر کردن روی آوردند و بدتر هم اینکه عذرخواهی طرف مقابل را نپذیرند.

    زوجین باید دقت کنند که در هنگام مشاجره فرصتی برای صحبت کردن و حرف زدن را برای فرد مقابل قائل باشند شاید فرد مقابل چیزی بگوید که موجب رفع قهر شود.


    فواید ی قهر کردن چیست؟؟(بله اشتباه نمی کنید قهر در مواقعی مفید است)(روابط زوجین)

    در صورتی قهر می تواند مفید باشد که قبل از اقدام به این عمل دو طرف پیش شرط ها و محدودیت های قهر کردن را برای یکدیگر مشخص نموده و نشانه های آن را برای یکدیگر شرح دهند سپس با توافق قبلی مثلا::> زن و شوهری با خود عهد و پیمان می بندند که اگر روزی کارشان به مشاجره کشید و خدایی ناکرده از هم قهر کردن...شرایط و موقعیت ها و محدویت های قهر کردن را برای هم تعریف کنند و حتی تا آنجا که هر دو بتوانند به یکدیگر بگویند جریان و موضوع قهر چیست و از چه بابتی قهر هستند.
    یکی از عواملی که در پاره ای از مواقع ""قهرکردن"" را مفید جلوه می دهد رعایت چند پیش شرط است..
    1> تمام سعی خود را بکنند که در بیرون از خانه و در مکان عمومی و جمعی طوری نشان دهند که از یکدیگر قهر نیستند.

    2> هنگامی که قهری صورت می گیرد باید موضوع ان مشخص بوده و هدف آشکارا باشد و توصیه می شود هرگز مدت ""قهر"" کردن طولانی نباشد چون با مرور زمان برای طرف مقابل به صورت یک رفتار عادی جلوه می نماید و دیگر برایش مهم نیست که شما از او قهر هستید بنابراین قهر علاوه بر اینکه سودی ندارد مضر هم هست.

    3>رعایت احترام متقابل......قهر کردن به منزله ی این نیست که ما شخصیت فرد را زیر سوال برده و او را تمسخر کنیم ..حدااقل امکان از بکاربردن واژه های نامناسب در طول قهر جلوگیری نماید.


    آخرین نکته و جمع بندی بحث:::

    """ قهر کردن یکی از ریشه های تبیه کردن بشمار می رود....در تبیه ما دو نوع تبیه داریم تبیه مثبت .و تنیه منفی.....قهر کردن هم تنها در صورتی مفید می باشد که در جهت اصلاح رفتار فرد و با رعایت پیش فرض های بالا صورت گیرد"""

    """توصیه می شود هرگز راه قهر کردن در پیش نگیرید زیرا عموما افرادی از این راه استفاده می کنند که دارای عزت نفس پایین...افراد درون گرا(نه تمامی انان)...افرادی که نیازمند محبت و حمایت هستند.....افرادی که قهر را به عنوان گریز از وضع کنونی مفید می دانند..."""

  6. 3 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (دوشنبه 20 مهر 88)

  7. #154
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهره
    [align=justify]معما این ست :
    [color=#0000CD]باید معنا ، چیستی و چرایی امور را درک کنی تا بتوانی عبور کنی و جلو بروی وگرنه ، اگر هوشیار و پر از ظرافت و فهمیدگی نباشی ، ساده ترین موضوعات برایت پیچیده ، لاینحل ، آزار دهنده و دیگرگون خواهد بود ...

    وقتی پر از سوال باشی می توانی مفید باشی ، می توانی سازنده باشی ، می توانی دوست بداری و دوست داشته شوی . می توانی پر تلاش باشی و راه حل بیابی ، می توانی از میان کوله باری از رنج ها ، موانع و محدودیتها راهی برای عبور پیدا کنی .. می توانی روشن ببینی و از خودت ، تغییراتت ، سختی هایت و اشتباهاتت نهراسی ، درس بگیری و پیش بروی ... می توانی بفهمی که تو هم انسانی هستی همچون بقیه که با آزمون و خطا بزرگ می شوی ،..


    ********
    از سوال نترسید و از تغییر واهمه نداشته باشید . هر سوالی جوابی دارد و هر جوابی سوال دیگری و این معنای انسان بودن است ...
    کودکان را دیده اید که همه چیز برایشان سوال است ؟
    گاهی احساس می کنم باید کودکی باشم همواره پر از سوال ، که اگر ابتدا کودک نباشم ، انسان نخواهم بود ...

    http://www.hamdardi.net/thread-440-post-87921.html#pid87921

  8. 2 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (چهارشنبه 15 مهر 88)

  9. #155
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط kimiakhaton
    همسرم این را برای تو مینویسم ..برای تو که سالها ست دور از من هستی ..و این انتخابی بود از طرف تو ....نمیدانی در این سالها چه روزها و ساعتها و ثاینه ها ..و لحظه ها ...آغوش گرمت را آرزو کردم ... و از تنهایی شبها ...با اشک سر بر بالشی خیس شده از اشک و تنهایی سپری کردم ....روز که شد ...بلند شدم بدون اینکه ..سر خم کنم ...به بچه هایم رسیدم ....به خودم رسیم .. زنی خوب و سر به راه بودم ....هر جا رفتم زبان زد بودم ....بلحاظ ظاهر ...بلحاظ مادر بودن ...بلحاظ زن بودن ..بلحاظ همکار بودن ...تو تمام این سالها ی تنهایی من ...سالهای بدون تو بودن ...من .......سعی کردم خیلی رو خودم کار کنم ...خدا رو شکر موفق هم بودم ...ادامه ی تحصیل ....با وجود بچه ها ..و کار بیرون .....و بزرگ کردن بچه هایی بسیار موفق ....خدایا روزی هزار بار شکرت میکنم ...که این توانو بهم دادی .....اما فقط تو ..تو میدونی ...که گاهی چقدر خسته بودم ...چقدر خرد بودم .....چقدر آغوش گرمش را آرزو داشتم ...اما ...فقط بالشی خالی ..کنارم بود ..........و نامی در شناسنامه ام ... و مردی که چند روز ...فقط چند روز در ماه ...بود ...نبودنش چقدر برایم غیر قابل تحمل بود ....اما ..منه پوست کلفت ....تحمل کردم ....به امید روزهای بودنش .....روز شماری میکردم ......وقتی بود .....باز هم نبود .....
    چه شبها که بغضهایم را در بالش ...کنارم ... شکستم ...و دم بر نیاوردم تا بچه ها متوجه نشوند و صدای شکستنم را نشنوند ....
    وقتی قرار بود بیایی ..چه لحظه ها پشت پنجره ی خانه مان منظرت بودم با بچه ها ...زیبا و آراسته ....همه چیز منظم ...انگار نه انگار نبودی ..و مردی در خانه نیست ...تو در قلب من ...و بچه هامان ..همیشه با ما بودی ....
    اما ..وقتی ..میامدی .. دریغ و صد دریغ ...تمام رویاهایم ....سرابی میشد .... و من باز هم در پیله ی تنهاییم فرو میرفتم .....................و با عشق فرزندانم .......زندگی میکردم .....من آن زمان عاشقانه دوستت داشتم ؟؟؟؟
    آرری داشتم ....... تمام همکارانم شاهدند ...وقتی اسم شهری که تو در آنی میامد ..بی اختیار اشکم سرازیر میشد ......همه سعی میکردن حواسشون باشه ...که جلوی من حتی از اون شهر چیزی نگند ...تو هرگز ..از اینها آگاه نشدی .....فرصتی برای گفتن بهم ندادی .......فرصت گذشت و حرف دلم ..نا تمام ماند ......
    حالا که سالها از ان زمان میگذرد ..و ما اینقدر از هم دور شدیم ..ارام آرام ...مردن عشقم را نظاره کردم ......چیزی که هرگز بازگشتی برایش ...نیست ......من ...اکنون زنی تنها ...در آستانه ی فصلی سرد .........
    ....حالا دیگه حتی از دستت ناراحت نیستم ....اصلا .این مسیری بود که سرنوشت برایم رقم زده بود ....با یک سایه زندگی کردن ..................من تو تمام این سالها خودم را پشت بچه ها پنهان کردم ...و با عشق به اونا ...تمام نیازم به عشق رو سیراب کردم .......آه نمیدونی ..چقدر به شانه هات نیاز داشتم ...که سرمو بذارم روش ...گری کنم ...خودمو در تو رها کنم .........تو تمام این سالها ....زنانگیم رو گم کردم ....مرد بودم ..مادر بودم ....و در تنهایی خودم ...پشت هزار توی خیالم زن بودم ...اما تو هرگز نفهمیدی ....هرگز نخواستی بفهمی ...... همیشه از مشکلات فرار کردی ....وقتی نداشتی که برای من تلف کنی ......فرصت ...بودنت کوتاه بود ...نشد ...هر دفعه نشد .......که حرف بزنیم ..... تا آمدم به تو تکیه کنم ...رفتی ...جا خالی دادی ...و من با سر خوردم زمین ...اما
    ...پر رو تر از همیشه ....آرام بلند شدم ....شکسته های ..وجودمو جمع ...و جور کردم ..... خاکهای تنم را تکاندم ....و اشکهای خشک شده بر ..گونه هایم را پاک کردم ....و ...ادامه دادم زندگی را ......تا کسی ...نفهمد ....هنوز بسیاری بغضهای فرو خفته در گلو دارم .....اما دیگر زبان گفتنم نیست ...و توان گفتنم نیست .....................من اکنون ....دورتر از همیشه از تو ......فقط نامت را در شناسنامه ام یدک میکشم ....
    باید بگویم ...و اعتراف کنم ..تو هم مرد بدی نیستی .....ایراد از من بود ....منی که قدرت بینهایت برای تحمل داشتم ....تحمل درد و شکست و شکنج و دوری ....و من اشکال داشتم ...شاید اگر همان بار اول فریاد میکشید ...چقدر بتو نیاز دارم ....تو فکر نمیکردی ..که من صبورم ....یادته یک زمانی بهم گفتی ..عاشق این صبوریتم ..اما نمیدانستی همین صبر من ...شد دشمن زندگیم ..... و من اکنون .........دیگر نه احساس نیازی به تو میکنم ....و نه حسی بهت دارم .......بی حسم ......بی حسم ..............و هنوز دیگران .....زندگی ما را یک زندگی /..........رویایی و خوب....به ظاهر همه چیز داریم .... میدانند .......
    آه حالم از این جامعه که ما رو اون طوری بار اورده ...که برای خودمون زندگی نکنیم ....برای دیگران ... دیگرانی ..به اندازه ی یک ارزن هم بودن و یا نبودن ما براشون ارزش نداره ..........
    آره این شد که ما الان سالهاست که با وجود طلاق عاطفی .....هنوز در کنار هم هستیم .....به نظر شما اینطور زنگی ....ایده اله ........
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی
    شروع شادی و پایان انتظار تویی
    بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
    چه بود غیر خزان ها، اگر بهار تویی؟
    دلم ز هرچه غیر تو بود، خالی ماند
    در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
    شهاب زود گذر، لحظه های بوالهوسی است
    ستاره یی که بخندد به شام تار تویی
    جهانیان همه گر تشنگان خون منند
    چه باک ز آن همه دشمن؟ که دوستدار تویی
    دلم صراحی لبریز آرزومندی است
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی
    سیمین بهبهانی

  10. 4 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (پنجشنبه 16 مهر 88)

  11. #156
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمان 26

    تو را با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم
    كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را
    به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را
    مگو با من ، مگو ديگر، مگو از هستي و مستي
    من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم
    كه گلهاي نگاه و خنده هايم رنگ غم دارد
    مرا ازسينه بيرون كن .

    ببر از خاطر آشفته نامم را
    بزن بر سنگ جانم را
    مرا بشكن ، مرا بشكن
    تو با درد آشنا بودي
    ولي اي مهربان من
    بگو آخر كه از اول كجا بودي؟
    كنون كز من يه جا مشت پري در آشيان مانده ...
    و آهي زير سقف آسمان مانده ...
    بيا آتش بزن اين بال و پرها را
    رها كن اين دل غمگين وتنها را



    تو را راندم
    كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق واميدت
    شود اميد جاويدت
    تو را راندم
    ولي هرگز مگو با من
    كه اصلا معني عشق و محبت را نميدانم
    كه در چشمان تو نقش غم و دردت نميخوانم


    تو را راندم
    ولي آن لحظه گويي آسمان ميمرد
    جهان تاريك ميشد ، كهكشان ميمرد
    درون سينه ام دل ناله ميزد:
    باز كن از پاي زنجيرم ، كه بگريزم
    به دامانش بياويزم
    به او با اشك خون گويم مرو
    من بي تو مي ميرم
    ولي من در ميان هاي هاي گريه خنديدم
    كه تو هرگز نداني
    بي تو يك تك شاخه عريان پاييزم
    دگر از غصه لبريزم

    در اين دنيا بمان بي من
    براي ديگري سر كن نواي عشق و مستي را
    بخوان در گوش جان ديگري آواي هستي را
    تو اي تنها اميدم
    بي من از آن كوچه ها بگزر

    مرا يكدم به ياد آور
    بياد آور كه مي گفتم : «بيا اميد جان من»
    بيا تن را ز قيد آرزوهايش رها سازيم
    بيا ميعاد خود را بر جهان ديگر اندازيم
    بياد آور كه اكنون بي تو خاموشم
    ز خاطر ها فراموشم
    و يك تك لاله ي وحشي
    به جاي لاله بر گور دل من روشنست اكنون


  12. 3 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (پنجشنبه 16 مهر 88)

  13. #157
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    شاد عزیز میگه:

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    من مخالفم. چون به نظرم نباید آدمها رو سیاه و سفید دید. نمیشه گفت کسی مطلقا بده و کسی مطلقا خوب. خوب بودن و بد بودن افراد با معیارهایی سنجیده می شه که همیشه و برای همه ثابت نیست. کسانی که با هم به مشکل بر می خورن دلیل بر این نیست که یکیشون بده و یکیشون خوب، اونها هر دو انسان هستن و هر دو از خصوصیات خوب و بد به یک میزان در وجودشون هست منتها به دلایل گوناگون مثل عدم تناسبات و درک و تفاهم و ... با هم به مشکل بر می خورن. این دیدگاه ماست که همیشه فکر می کنیم یکی ظالم و نقش منفیه و یکی فرشته و نقش مثبت!!!
    اگه افراد رو خاکستری ببینیم راحت تر زندگی می کنیم.
    >>این سخن از شاد عزیز است در تاپیک دختران خوب=پسران بد...پسران خوب=دختران بد......پست هفتم

  14. 3 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (شنبه 18 مهر 88)

  15. #158
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 تیر 05 [ 14:55]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,049
    سطح
    100
    Points: 326,049, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    شاد عزیز میگه:

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    من مخالفم. چون به نظرم نباید آدمها رو سیاه و سفید دید. نمیشه گفت کسی مطلقا بده و کسی مطلقا خوب. خوب بودن و بد بودن افراد با معیارهایی سنجیده می شه که همیشه و برای همه ثابت نیست. کسانی که با هم به مشکل بر می خورن دلیل بر این نیست که یکیشون بده و یکیشون خوب، اونها هر دو انسان هستن و هر دو از خصوصیات خوب و بد به یک میزان (اصلاحیه توسط مدیر همدردی: <strike>به یک میزان</strike> )در وجودشون هست منتها به دلایل گوناگون مثل عدم تناسبات و درک و تفاهم و ... با هم به مشکل بر می خورن. این دیدگاه ماست که همیشه فکر می کنیم یکی ظالم و نقش منفیه و یکی فرشته و نقش مثبت!!!
    اگه افراد رو خاکستری ببینیم راحت تر زندگی می کنیم.
    >>این سخن از شاد عزیز است در تاپیک دختران خوب=پسران بد...پسران خوب=دختران بد......پست هفتم

    این صحیح هست که باید دنیا را خاکستری ببینیم. یعنی یک فرد را فرشته یکی را شیطان نبینیم. اما نسبی سازی تا آن میزان که همه رنگها را حذف شده بدانیم اغراق خطرناکی هست.
    به هر حال میزان خطا و اشتباهات افراد به خاطر متغیرهای مختلف ، متفاوت هست. و سهم هر کس در مشکلات فرق می کند.

  16. 5 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (سه شنبه 21 مهر 88)

  17. #159
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    ممنون از آقای سنگ تراشان مدیر محترم بخاطر اصلاحیه ..ولی خب این هم از موقعیت سنجی ایشان است زیرا خود در پست هفتم سخن شاد عزیز تایید کرده و من ندیدم اصلاحیه ای بنویسن

    نت برداری بعدی از ساقی است:



    نقل قول نوشته اصلی توسط ساقی
    عشق یعنی انجام ندادن !
    استادي با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. همسفران نزدیک استادو شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده استاد بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه استاد و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد. یک روز در حین پیاده روی یکی از شاگردان استاد از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید. همسفر خوشگذران این سوال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت:" عشق یعنی برخورد من با زندگی! تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم. همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد. تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم. به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد. بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم. این می شود معنای واقعی عشق!"

    استاد رو به شاگرد کرد و گفت:" این دوست ما از یک لحاظ حق دارد. عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند. اما این همه عشق نیست. بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند، دارد به آن عمل می کند. بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟"

    مرد دوم که سربه زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت:" به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم. بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم. من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من ، حتی اگر همسرم هم خبردار نشود، می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد، بازهم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم. "

    استاد سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:" دقیقا این معنای عشق است. مهم نیست که برای ربودن دل محبوب چقدر از خودت مایه می گذاری و چقدر زحمت می کشی و چه کارهای متنوعی را انجام می دهی تا خود را برای او دلپذیر سازی و سمت نگاهش را به سوی خود بگردانی. بلکه عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی و عملی مرتکب نشوی که محبوب ناراحت شود. این معنای واقعی دوست داشتن است[/b]."
    تاپیک>>> معنای دوست داشتن

  18. کاربر روبرو از پست مفید حسین پور تشکرکرده است .

    حسین پور (چهارشنبه 22 مهر 88)

  19. #160
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان

    اعتقاد و دید خود بنده که سعیم اینه که در عمل هم به آن پای بند باشم اینه که :

    در رعایت اصول اخلاقی چون ، صداقت ، وفاداری ، عدم قضاوت سریع ، پرهیز از پیش داوری و برقرای ارتباط احساس ( چه عشق و چه نفرت ) ، رعایت ، ادب و احترام و منطق و..... اصولی ثابت و فرگیر است و وابسته به زمان و مکان و فضا نیست . در هر موقعیت و شرایط و جایگاه و مکانی باید رعایت شود .

    فضای مجازی نباید این تصور غلط را ایجاد کند که رابطه مصنوعی است ، درست مثل ایفای نقشی در یک بازی ، اگر این طور بود ، چرا احساس و عواطف درروابط مجازی تحت تأثیر قرار می گیرد ؟!!!و یا حتی مشکلاتی بین افراد به وجود می آورد که بعضاً کار را به مشاوره می کشاند ؟!!! و آیا همین تصور غلط از مجازی بودن باعث عدم رعایت اصول منطقی و اخلاقی در رابطه در این فضا و به دنبال آن بروز مشکلات نشده ؟!!

    نظر بنده این است که ابزار واسطه ای در این فضا نباید این تصور را به وجود آورد که رابطه حقیقی نسیت ، حتی واقعی هم هست چه رسد به حقیقی ، چون این روح ها و قلب و اندیشه هاست که فراتر از زمان و مکان و ابزار مادی با هم در ارتباط قرار می گیرند و تحت تأثیر هم خواهند بود .

    پس نباید تصور کرد چون با ابزاری مادی ارتباط در این دنیای به اصطلاح مجازی برقرار می شود ، اصول اخلاقی که مادی نیست می تواند زیر پا گذاشته شود .

    در نظر بگیریم که اصل رابطه بین افراد مادی نیست ، ابزار مادی آنرا شدت و ضعف می بخشد ، در واقع زمان و مکان و..... واسطه هایی هستند در این ارتباطات که می تواند در شکل رابطه اثر داشته باشند نه در حقیقت آن .

    به اعتقادم بد نیست لفظ دیگری را برای نقطه مقابل "مجازی " به جای " واقعی " جستجو کنیم . چون یک رابطه مجازی می تواند با رعایت این اصول ، حقیقی باشد و در دنیای غیر مجازی یک رابطه بدون رعایت اصول اخلاقی می تواند غیر حقیقی باشد .

    با معنی تحت الفظی و اصطلاحی که برای کلمه ی " واقعی " سراغ دارم ، آنرا نباید در مقابل مجازی قرار داد .
    http://www.hamdardi.net/thread-8707-post-88458.html#pid88458

    بسیار عالی و منطقی.....

  20. 2 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (چهارشنبه 22 مهر 88)


 
صفحه 16 از 31 نخستنخست ... 67891011121314151617181920212223242526 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.