امیدوارم که هرچه زودتر به آرامشی که دوست داری تو خونت باشه برسی .
تشکرشده 29 در 19 پست
امیدوارم که هرچه زودتر به آرامشی که دوست داری تو خونت باشه برسی .
تشکرشده 73 در 47 پست
هما خانوم فكر كنم شما درست متوجه اوضاع و احوال الينا جون نشدي. ايشون با مادرشوهرشون يكجا زندگي مي كنند.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 29 در 19 پست
چرا دوست خوبم متوجه شدم که با مادر شوهرشون زندگی میکنن. به همین خاطر هم میگم تا اونجاست و با اونها داره زندگی میکنه حرفهای مادرشوهرش رو با خنده جواب بده و لی سعی بر این هم داشته باشه که خونه مستقلی رو داشته باشه .
تشکرشده 29 در 19 پست
به همین خاطر گفتم که کوچک بودن خونه رو بهانه کنه واز اونجا نقل مکان کنه .
تشکرشده 3,145 در 958 پست
الینای عزیز، امیدوارم زودتر از این وضعیت خلاص بشی، عزیزم سعی کن اونجا هر کاری رو انجام ندی، اونوقت میشه وظیفه ات، من خیلی راحت خیلی از کارها رو گفتم که بلد نیستم، دیگه کسی ازم انتظار نداره، مخصوصا وقتایی که خسته ای، باید به خسته بودنت احترام بذارن، این جور مواقع یواشکی به همسرت بگو که مثلا من خیلی خسته ام، اون وقت اگه همسرت بگه که مثلا الینا خسته اس بذارید یه وقت دیگه خیلی بهتره، به هر حال اگه میخوای فعلا اونجا بشینی طوری زندگی کن که کسی نتونه کنترل زندگیت رو به دستش بگیره و یا راحت بهت بی احترامی کنه.
![]()
تشکرشده 498 در 242 پست
هما جان ممنونم از راهمناییهات
ولی کافیه من یه کلمه حتی به شوخی جواب بدم تا اونوقت صداشو ببره بالا من هم نمیخوام شوهرم گیر بیفته میون ما واسه همین به روی خودم نمیارم
اینطوری بیشتر حرصش میگیره چون در سکوت کاری رو که خودم دوست دارم انجام میدم نرود میخ آهنین در سنگ
تا وقتی هم که شوهرم کارش اونجاست خونه نمیگیرن واسم
ممنونم
از اون روز هم تحویلش نگرفتم دیروز میخواستیم بریم خونه مامانم اینا اومد پایین واسه خودمون قهوه درست کرده بودم وقتی مامان اومد واسه اون هم درست کردم بعد هم صدای شوهرم زدم که تعارف کنه ولی مامانش بلند شد که بچه اش بلند نشه (عادتشه) یعنی زانو درد هم داره
من هم نرفتم بشینم بعد هم رفتم آماده شدم بعد هم صدای بچه هاش و شوهرش زد که بیان پایین
میخوادبه من بفهمونه که اگه تو هم نخوای ما رفت وآمد میکنیم
تشکرشده 498 در 242 پست
ممنونم شاد عزیز از راهنماییهات
درد من هم همینه که شوهرم حرف نمیزنه
تشکرشده 73 در 47 پست
اين مادر درست بشو نيست كه نيست حالا هر كاري هم كه الينا جون انجام بده. تنها چاره كار اينه كه خدا بهشون يه لطفي كنه و انتقالي شوهرش درست بشه و الينا و شوهرش از اونجا بلند بشوند. من برات دعا مي كنم.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 498 در 242 پست
سلام بچه ها فعلا" اوضاع خیلی بهتره
دیروز اصلا" بالا نرفتم برادرشوهرام با من رابطشون خوبه و میان ولی من نمیرم شوهرم هم خیلی کم میره دیگه هم اصلا" نمیگه بریم بالا
برعکس قبلا"
دیشب هم پاگشامون بود ولی دم در باهاشون سلام و احوالپرسی کردم
مامانش همش میخواد یه جوری از دلم دربیاره ولی من نمیتونم حتی نگاش کنم
تشکرشده 59 در 40 پست
به خدا اگر اين مادر شوهرها درست رفتار مي كردن (البته بعضي هاشون ) عروسها از دختر بهشون نزديكتر بودن من يكي اگر مادر شوهرم يه كم فقط يه كم بهم محبت مي كرد جونم رو هم براش مي دادم .همون طور كه سالها ابلهانه دوستي كردم و فقط خودمو گول زدم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)