یکتا جون دلم گرفته
همش به این فکر میکنم که منی که به هیچکی بله نمیگفتم، همه رو رد میکردم
چی شد که ازدواج کردم؟
چه راحت تو این بلا گرفتار شدم
با چه روحیه و چه آرزو و چه حسی اومدم تو این زندگی و الآن ...
و همسرم چه قولهایی داد و الآن ...
چه راحت زندگی آدم خراب میشه
چه راحت آرزوها به باد میره
اره موندن و رفتن هر دو بها داره
ولی وقتی بری و همیشه فکر کنی اگه چیزی رو داشتی شاید بهتر میشد، به نظرم خیلی راحتتر میشه تاب آورد تا اینکه چیزی رو داشته باشی و فکر کنی اگه یه جور دیگه بود همه چیز خوب بود
به نظرم تحمل نداشته ها راحتتر از تحمل داشته هاس
دیشب هر چی بیشتر داد میزد بیشتر ازش متنفر میشدم
هر چی بیشتر توهین میکرد بیشتر از چشم میفتاد
و دیگه حاضر نیستم قیافه گرفتنشو ببینم و بشم سنگ زیرین آسیا
چون خوردتر از اونیم که بخوام سنگ زیرین باشم
سابینا من بارداری رو بوسیدم و گذاشتم کنار
من که یه آدمیم که تو خونه بابام هرکاری خواستم کردم، روی خوش زندگی رو هم دیدم دارم داغون میشم، اون طفلکو بیارم بزارم وسط این آتیش که چی بشه؟
مگه دیوونم
همیشه فکر میکردم وقتی بخوام مادر بشم خیلی شادم
ولی ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)