یک نگاه به صبح انداز
که از گلوگه شب خسته پا شد
تشکرشده 88 در 53 پست
یک نگاه به صبح انداز
که از گلوگه شب خسته پا شد
تشکرشده 88 در 53 پست
در دیار عاشقان راهی ندارند
آنان که دل به دیوان سپارند
تشکرشده 24 در 13 پست
دارد همين لحظه ، يک موج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
يادت میآيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
تشکرشده 88 در 53 پست
یک صدا در گوشم طنین انداز است
که با صدای سحر هم صدا شو
تشکرشده 6 در 4 پست
ور رسد اينجا خبر كافروخت شمعي رخ به شام
جان من پروانه سان از شوق ناپروا شود
تشکرشده 24 در 13 پست
دل گمراه من چه خواهد كرد
با بهاري كه مي رسد از راه ؟
يا نيازي كه رنگ مي گيرد
در تن شاخه هاي خشك و سياه ؟
تشکرشده 88 در 53 پست
در این زمانه دگر ، دم ز شعار زدن بس است
به ذهنها باید سپرد، که وقت، وقته عمل است
تشکرشده 88 در 53 پست
باز هم پوزش!!!!
همیشه در شعر گفتن می دوم
صبر را از من گرفتن ای خدا
تشکرشده 24 در 13 پست
ببخشيد ، الان اين دومي هم شعر بود ؟!
حتي اگه شعر نبوده باشه اما شاعرانه بود ، پس من از انتهاش ادامه ميدم :
ازم نخواه با تو بمونم
تو هيچي از من ميدوني
اگه بگم راز دلم رو
تو هم كنارم نمي موني
تشکرشده 88 در 53 پست
یا علی گو! کودکی پشت در است
تا بگوید کودک او هم حیدر است
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)