به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 15 از 23 نخستنخست ... 567891011121314151617181920212223 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 229

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام انی‌ عزیز،

    اول اینکه، من ارادت خاصی‌ به شما دارم...

    در اینکه تجربه شما بیشتر از من هست، هیچ شکی ندارم...

    دوم، شاید من کمی‌ زیاده روی کرده باشم...

    اما میدونین آمار طلاق از کی‌ بالا رفته؟!...

    از وقتی‌ که دخترای ما با انتظارات آنچنانی‌، اول از همه جیب آقا پسر یا اگه آقا پسر جیب نداشته باشه جیب باباش رو اندازه میگیرن...

    از وقتی‌ که با اینکه فرد دیگه‌ای رو دوست دارن، به پسری بله میگن که شرایط مناسبی داره، اسمشم میذارن انتخاب با منطق، اما بعد شروع می‌کنن با فکر فرد دیگه‌ای زندگی‌ کردن، با مقایسه این پسر بدبخت...

    میشه بپرسم، گناه یه پسر، تو این وضع خراب جامعه ما، چیه که می‌خواد ازدواج کنه؟ چون نمیخواد کثافت کاری بکنه، سرش رو میندازه پایین پا میشه میره خواستگاری؟

    میشه بپرسم، گناه یکی‌ مثل دوست من چیه که هنوز بعد از ۲ سال باید قرص اعصاب بخوره و اون خانوم هم راحت زندگیش رو بکنه؟

    آها، الان گرفتم، چون مثل بقیه پا نشده بره تو خیابون با یکی‌ رفیق بشه، همه چیز رو باهاش تجربه کنه و بعد شاید تازه بشینه تصمیم بگیره این طرف به درد ازدواج میخوره یا نه؟

    چون مثل بقیه گرگ بارون دیده نشده، قبلا با ۴۰ تا دختر نبوده تا با یک ساعت حرف زدن بفهمه ته دل این خانوم چی‌ می‌گذره؟

    انی‌ عزیز، هروقت فردی مثل این دوست ما هم کارش بعد از کلی‌ کشمکش در ۲۵ سالگی، به داروی اعصاب و روانشناس و ...کشید، اونوقت میشه گفت چه پسر خوبی‌؟ چه پسر خوبی‌ که تمام تلاشش رو برا حفظ زندگیش کرد؟

    کدوم زندگی‌ انی‌ جان؟ تلاش بیهوده در این مورد، نشونه هیچی‌ نیست، البته از نظر من نشونه حماقته! مثل هل دادن دیوار میمونه...زور زدن برا چی‌؟ برا زندگی‌ با کسی‌ که هیچ علاقه‌ای بهت نداره؟ برا کسی‌ که با امید جدایی باهات ازدواج کرده؟

    و بعد از این همه پیگیری حتی براش مهم نیست تو کجایی؟ براش لهٔ شدنت هیچ ارزشی نداره؟ داره زندگیش رو میکنه؟!

    نگید که نه، اون خانوم هم حال خوشی‌ نداره، که اگر نداشت، بعد از این همه مدت حداقل یه تماس تلفنی میگرفت...


    بار کج به منزل نمیرسه، این خانوم، همونطور که دوستمون در این تاپیک گفت ایشون رو دوست نداره، که اگر دوست داشت، بعد از این همه مدت یه خبری میداد، یه حرکتی‌ میکرد...

    دوست داشتن زورکی نمیشه...

    من به احساسات منفی‌ ایشون بال و پر ندادم، نظر شخصی‌ خودم رو گفتم و تاکید هم کردم که این نظر کارشناسانه نیست...

    نظرم همون هست که گفتم،

    اگه این خانوم دوستش نداره، زور الکی‌ نزنه، خودش رو الکی‌ داغون نکنه،

    طلاقش رو بده بره پی‌ زندگیش...

    عنوان تاپیک ایشون هست: `نمیخوام از دستش بدم`

    میدونین چرا؟ چون احتمالا ایشون هم مثل من، مثل اون دوستم که کارش به داروی اعصاب کشیده و مثل خیلی‌‌های دیگه، دلش آکبند بوده...

    محبت کرده و به جاش چی‌ گرفته؟!

    چی‌ رو نمیخواد از دست بده؟ چیزی رو که هیچوقت نداشته؟ عشق و محبتی که هیچوقت تجربه نکرده؟

    به قول خود این خانوم، بخت ایشون از وقتی‌ که کسی‌ رو که دوست داشتن رفته خراب شده...

    منتهی مشکل اینجا بوده که به بخت خراب خودشون راضی‌ نبودن، بخت یه پسر ساده دیگه رو هم خراب کردن، زندگی‌ یکی‌ دیگه رو هم خراب کردن!!!

    کامران

  2. کاربر روبرو از پست مفید kamran2007 تشکرکرده است .

    kamran2007 (یکشنبه 18 بهمن 88)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 21 خرداد 90 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1388-10-16
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    2,781
    سطح
    32
    Points: 2,781, Level: 32
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    دوست عزیز مطلب رو خوب بخون من میگم شما هدفت عوض شده چون چیزی رو از دست دادی خوب شد اصلا ....

    ما در حال زندگی میکنیم نه در آینده !!!

    آینده رو ببین از گذشته عبرت بگیر اما در حال زندگی کن ...

    مرد بزرگ دیگه حرفی ندارم آخه اصلا روی مطالب اصلا مکث هم نمیکنی یه کم خوب تر بخون !!!!!


    اسشون اگه میخواست بیاد و زندگی نکنه هیچ وقت تمی اومد پس کمک تو کمک کن عینک بد بینی رو بزاره کنار ...

    من نمیخوام به زور حرفی رو بهت بزنم

    مرد بزرگ دیگه حرفی ندارم آخه اصلا روی مطالب اصلا مکث هم نمیکنی یه کم خوب تر بخون !!!!!


  4. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    برو دنبالش هر طور که شده حالا وقتشه .... اصلا دنبال این نباش که زود بیاد و یا حرف بد بهت نزنه محکم باش و به هدفت فکر کن ...

    بعد اگه هر هر دو مورد غلط بود (استدلالهای من) زندگی کن تا شقایق هست ....
    بار قبل اینکارو کردم و کم مونده بود کتک هم بخورم از پدر بزرگش و کلی هم به پدر و مادرم فحش دادند اما باز آوردمش و زندگی کردیم


    اگه اومد و موند ان شاء الله که زندگیتون زبون زده دیگران میشه ... و اگه اومد و نموند که اصلا این فکرو نکن بعد یه فکری در موردش میکنی
    متاسفانه این زندگی رو باید در موردش خیلی جلوتر رو دید : اگه اومد و نموند ؟ امکان نداره دو سال دیگه من بتونم خودم رو جمع کنم ، اگر این وسط یه درصد احتمال نموندن ایشون باشه ( که با اگه گفتن حتی شما خوش بین ترین آدم ) مشخص هست که وجود داره نباید به این زندگی به شکل واقعی فکر کرد و باید اسمش رو گذاشت یک زندگی رودرواستی نه زندگی مشترک دو نفر

    سریتا ی عزیز مطلب قبلی من خطاب به مطلب شما نبود ، مطلب شما رو الان خوندم ، سوء تفاهم نشه

  5. 2 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (شنبه 17 بهمن 88)

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 21 خرداد 90 [ 14:45]
    تاریخ عضویت
    1388-10-16
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    2,781
    سطح
    32
    Points: 2,781, Level: 32
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    ببین پسر خوب مگه تو برای کسه دیگه داری تلاش میکنی ؟؟؟؟

    تو دوسش نداری ؟؟؟

    نمیخوای مادر بچه هات باشه ؟؟؟ عزیزم تو اشتباهاتی کردی که اونو مجبور کرده این اقدامو بکنه اولین بار تنبیه نشدی درسته ؟؟؟

    پسر خوب من حرفهای همسرتو که نشنیدم نتیجه گیر ی کنم اما بدون دو تا نتیجه گیریم پس تو باید بخوای نه اون....


    از اونم هیچ انتظاری نداشته باش چون داره اشتباه میکنه تو اشتباه نکن !!!!


    تو اونو بر نمیگردونی که زندگی کنه تو اونو بر میگردونی که با هم زندگی کنی اگه فکر میکنی که هنوز هم میخوای مثل ثابق باشی اصلا به حرفام گوش نکن ...

  7. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 آذر 89 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1387-10-13
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    3,151
    سطح
    34
    Points: 3,151, Level: 34
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    174

    تشکرشده 173 در 58 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام دوست عزیز
    ببینین من نه کارشناسم و نه میخوام که عقیده ای رو تحمیل کنم شاید در این موقعیت شما دوست من نیاز داشته باشین تا بعضی چیزا واستون یاداوری بشه. اول یه مقدمه میگم :ببینید دوستان همیشه برای اینکه به خوشبختی رسید و زندگی بهتر داشت نیاز نیست که به گذشته چنگ زد گاهی برا اینکه زندگیمون بهتر شه نیاز هست که تصمیم جدید گرفت و برعکس باید که شهامت تغییر را داشت.
    اما دوست من و بقیه دوستان روی چند خطی که شما نوشتین داریم با تو حرف میزنیم ولی این تو هستی که خانمت رو خیلی بیشتر از این چند خط میشناسی و این تو هستی که رفتارها و روزهایی رو با خانمت گذروندی که اگر ما وبقیه دوستا ن در موردش بدانیم شاید نظرمان خیلی با اینی که میگوییم تغییر کند.

    اما با توجه به اینهایی که شما نوشتین و رفتارهایی که خانم شما داشته من میتونم بگم که خانم شما احتمالا یکی از این 3 مشکل را دارد

    1 )یا ایشان اصلا علاقه ای به شما نداشته و ندارند و سر اجبار خانواده به اینکه شما پسر خوبی هستی مجبور به این وصلت شده

    2)یا ایشان اصلا به ان بلوغ فکری و عقلی که لازمه ازدواج هست نرسیدند و به عبارتی این رفتارش نشاندهنه این است که ایشان هنوز امادگی برای ازدواج نداشتند

    3)یا هم اینکه ایشان دچار یک سری مشکلات روحی و روانی هستند و این رفتار و کارهایی میکنند به دلیل ان مشکلات هست

    راستش من حس میکنم که یکی از این 3 مشکل هست .


    اما توصیه ای که به شما دوست عزیز دارم این هست که از دام احساس خود را رها کنی این گوش دادن های مدوام به اهنگ های غمگین خیلی زیاد ادم رو تو فاز احساس میبره و تو نمیتونی که درست و عقلانی تصمیم بگیری .توصیه ام این است که سعی بر این کنی که جدای از اینکه رو زندگیت داری فکر میکنی یه زمانایی هم بری پیش کسایی که اصلا از مشکلت خبر ندارن و باهاشون در مورد چیزای دیگه حرف بزنی یا هز کاری که باعث شه که فازت از این که هست عوض شه و بتونی روی چیزای دیگه هم تمرکز کنی.

    اتفاقا من برعکس سریتا معتقدم که شما باید کاملا اگاه شی چون زندگی حاصل انتخابهای ماست .و اینکه بگی شما باید الان عمل کنی .ان عمل کردنی خوب است که بک گراند ان مطالعاتی باشد که انجام دادی و به یه سری اگاهی های درست برسی.توصیه ای که دارم این هست که کتاب رازهایی درباره زنان .نوشته: باربارا دی انجلس رو بخون.برای هر عمل کردنی باید تصمیم قاطع گرفت و برای تصمیم خوب گرفتن باید اگاه شد.

    ببین یه توصیه دیگه هم دارم و اینکارو حتما روی کاغذ انجام بده نه در ذهنت .اینکه یه کاغذ بزرگ سفید بردار و یک طرف ان تمام خوبی هایی که زنت داشته احساسای خوب که باهاش داشتی و خصلت های خوبش رو بنویس .کاملا منصفانه
    و طرف دیگرش بر عکس احساسای بدی که باهاش داشتی و خصلت های بدش و کارهای بدی که ناراحتت کرده
    با مقایسه کردنش خودت به نتیجه های زیادی میرسی.فقط حتما حتما رو کاغذ باشه نه در ذهنت.و منصفانه

    ببین شما الان نباید سعی کنی که با تلقین به این زندگی بهبودش بدی بلکه باید با اگاهی و با دانستن و یاداوری تمام مشکلاتی که باهاش داشتی و لحظه های خوبی که باهاش داشتی تصمیمت رو بگیری .اینکه میگم کتاب رازهایی درباره زنان رو بخون واسه خاطر این هست که هر حرکت عجیبی که زنت کرده رو به حساب زن بودن اون نذاری گاهی بعضی حرکتای عجیب نشونه یه چیز دیگه هست.

    من حرفم این هست که تمام سعیت رو بکن واسه اینکه بفهمی دلیل حرکات زنت چی بوده و هست وبعد از فهم مشکل تصمیم بگیری که باهاش باشی یا نه....نه اینکه بدون اینکه بفهمی که تو دل زنت چی هست و اینکه رفتارهاش واسه خاطر چی بوده کورکورانه در پی بازگشت اون باشی که این کار هیچ مشکلی رو حل نمیکنه و شاید تنها تو رو چند سال عقب بندازه...این بار واقعا باید که بفهمی که مشکل خانمت اساسا چی هست؟؟؟؟؟؟البته تمام اینهایی که نوشتم فقط روی این چند پستی بوده که شما از زنت نوشتی پس بدون تصمیم گیرنده اصلی شما هستی پس خودت رو اگاه کن...

  8. 3 کاربر از پست مفید MOHAMMAD. تشکرکرده اند .

    MOHAMMAD. (سه شنبه 20 بهمن 88)

  9. #6
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    m25teh محترم

    قرار بود ساکت باشم اما آنقدر صحبت های شما جالب است که واقعا لذت می برم به تک تک آن ها پاسخ دهم اما حیف که نمیشه .

    به هر حال چون قول داده ام سکوت کنم و زیاد باعث کدورت خاطر شما نباشم تنها به یک نکته اشاره می کنم وبعد مرخص می شوم .

    برادر امروز که خانم شما تماس تلفنی نگرفته تا شما را فحش بدهد ناراحتی و می گویی چرا فحش ندادو...

    اگر زنگ می زد و التهابات و اختلافات فی مابین را با فحش و پرخاشگری دامان می زد . حرف شما از جنس دیگری می شد و می گفتید : زنگ زد و سرتاپای من را به فحش کشید !!!و...
    برادر بنشین یک محاسبه رفتاری از روی شناخت از همسرت بکن . اینقدر هم تمبر جمع نکن و آسمون و ریسمون نباف .

    بشکن را بزن و خلاص . به خدا زندگی شما خیلی هم سخت و پیچیده نیست هاهااا.

    کامران خیلی دوست داشتم پاسخ خط به خط به نوشتار شما و سریتا می دادم ولی چون قول داده ام ساکت باشم و البته می بینید که چقدر هم رعایت می کنم باشه در جایی دیگر و وقتی دیگر .

    همگی موفق و پاینده باشید دوستان نازنین من .

    مخصوصا این آقاهه که از دست خانم ش بد جوری شاکیه و یک نظر به دل محبوب دیروز و فردایش نمی کند و هی برای خودش کارت تبریک پست میکنه ( شوخی کردم دلخور نشی . می خواهم حال و هوای این دل ابری و رعد و برقی ات عوض بشه )

  10. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (شنبه 17 بهمن 88)

  11. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    قرار بود ساکت باشم اما آنقدر صحبت های شما جالب است که واقعا لذت می برم به تک تک آن ها پاسخ دهم
    نظر لطفتون هست بنده کلا جالب و لذت بخش صحبت میکنم تازه عضو کوشا هم شدم حواسم نبود

    برادر امروز که خانم شما تماس تلفنی نگرفته تا شما را فحش بدهد 163 ناراحتی و می گویی چرا فحش ندادو...163
    اما این وسط آینده ما چی میشه ؟ اینا همش مربوط به من هست و علاقه و هدف من ، اما خانومی که سه ماه هست شوهرش رو ترک کرده رفته یه دل تنگی هم نیومده سراغش ( در حد زیاد که مجبورش کنه زنگ بزنه) بگه گور بابای غرور و این حرفا بذار یه زنگ بزنم به این مرد دیوونه بگم غلط کردی زن گرفتی حالا ولش کردی به امون خدا
    اره چرا که نه ؟ زنگ بزنه فحش بده و خودش رو خالی کنه
    جمله شما و خودم رو نوشتم : یا عجله داشتین و همینطوری خوندید یا واقعا برداشت شما همین بود که نوشتین ؟

    با تقدیم یک گل به همه دوستانی که تا امروز همدرد و همراه بودند از فکر بکر ani استفاده میکنم و چند روزی رو میرم توی سکوت و هیچی نمیگم و اینطوری خودمم دارم اذیت میشم ، چون هم اکنون اصلا مایل نیستم که من این زندگی مشترک رو نجات بدم و مهم هم نیست برام که چی میشه آخرش ، فقط میخوام خلاص بشم چون به گفته ani هم دردسرش کمتر هست هم دارم عادت میکنم به این وضعیت هم اعتقاد شدید به این جمله پیدا کردم که اگه زندگی و شوهرش رو میخواد بیاد دست و پا بزنه واسش ، به من چه این همه غصه میخورم
    باید یاد بگیرم تنها زندگی کنم و تنها فکر کنم و دیگه اجازه ندم که وارد ذهنم بشه و فراموشش کنم . خلاص

    پس با یه مرخصی کوچولو -- خدانگهدار

  12. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    آقای m25teh سلام، راستش هر جوری فکرش رو می کنم به این نتیجه میرسم که شما نمی تونید و نمیشه و نمی خواید که بی خیال این زندگی بشید ... نمی دونم چرا! و نمی دونم چرا این موضوع به این کوچیکی باعث شده که رابطه ی بین شما و همسرتان به اینجا بکشه! هر جوری فکرش می کنم می بینم امکان نداره که مساله ی به این کوچیکی بخواد اینقدر برای شما و همین طور برای همسرتون سخت تموم بشه! شاید تنها این موضوع نبوده و مسائل خیلی بزرگتری بین شما و همسرتون وجود داره که تنها همسرتون هست که می دونه و براش خیلی گرون تموم شده و هزاران شاید های دیگه...
    شاید هم همسرتون هم توی این مدت میخواد مثل شما از زیر بار مسئولیت و این زندگی خلاص بشه، و خودش رو راحت کنه و پیش خودش میگه، این جوری ذهنم آزادتره.... نمی دونم ولی فکر می کنم که این دوری نباید این قدر طولانی بشه و میشد، شاید شما اشتباه می کنید و با بردن ذهنتون تنها به این سمت که " اگر همسرم علاقه ای به من داشت، حتما زنگ میزد" شاید هم خانمتون به زندگی آینده اش و یا شما بهتر می شناسید شخصیتش رو که شاید شخصیتی آدم بی احساسی هست یا نه! هنوز به بلوغ فکری و احساسی نرسیده که به شما زنگ بزنه، فقط میدونم که راه داره به بیراهه کشیده میشه و مساله ای که می تونست به بهترین شکل درست بشه، حالا شده یه مساله ی بزرگ!
    اصلا! ببینم چرا با از این راه وارد نمیشید که با خانم اسماعیلی که آقای مدیر آدرس مرکز مشاوره شون رو فکر می کنم مرکز مشاوره پویا بود که آقای مدیر تاکید کرده که خانم اسماعیلی یه مشاوره ی خیلی خوبی هم هستند، با ایشون صحبت کنید و ازشون بخواید که راهنمایی تون کنن و اگر امکان داشته باشه به عنوان یه تیر توی تاریکی از ایشون بخواین که به عنوان یه دوست با شماره تلفن منزل همسرتون تماس بگیرن و ازشون بخوان با یه سیاستی، نمی دونم هر جوری که قرار ملاقات، حالا حداقل برای اینکه حرفهای هردوتون رو، صحبت های دو طرف رو یه آدم حاذق بشنوه، به نظر من میتونه جوابگو باشه، خیلی هم منطقی! نه بحثی نه حرف و حدیثی! می تونید تنها بشنوید، پیشنهاد بدید و فرصت بدید!!!!!! می تونه، بشنوه، بگه! و فکر کنه و فرصت بده.
    باید به همدیگه فرصت بدید! به نظر من خیلی خیلی دارید بچه گانه عمل می کنید.

  13. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (شنبه 17 بهمن 88)

  14. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    آنی عزیز من به نوبه خودم از شما سپاسگذارم که در پست 137 اینچ نین موشکافانه و دقیق مساله برادر خوبمان را بررسی کرده اید من فوق العاده لذت بردم
    برادر خوبم به شما توصیه می کنم بادقت فراوان و چندین مرتبه این پست را مطالعه فرمایید
    موفق باشید و در پناه حق

  15. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    با سلام
    مطلب ani شامل یک زندگی ایده آل هست و تمام مطالبی که فرموده توی پست 137فکر میکنم اصلا زندگی بنده رو نگاه نکرده بلکه سعی کرده شخصیت من رو تجزیه تحلیل کنه و مهم هم نبوده چی شده و چی نشده و کی رفته و کی نرفته و کی چی گفته و کی چی نگفته تنها مهم در اون این بوده که این جوان رشید باید غرور خودش رو نابود کنه و حالا چون زندگیش رو دوست داره و علاقه مند هست به زندگیش و آبروش و حتی خانم رو دوست داره بدون هیچ ملاحضه ای اقدام کنه و با یه بشکن به راحتی آب خوردن بره خانمش رو بیاره سر زندگیش و زندگی کنه
    مثلا به این قسمت دقت بفرمایید :
    m25teh نوشته شده: چرا همش میاین مینویسید که برو جلو و اقدام کن و نمیدونم این حرفا


    من نظر خودم را گفتم و چیزی که فکر می کنم بعد از اینکه حال روحی ات بهتر شد ،بهتر است که انجام بدهی و از دید گاه من درست تر است . تو مختاری نتیجه گیری خودت را داشته باشی و با احساسات و افکار خودت در نتیجه ی شنیدن نظرات من و امثال من کنار بیایی و یا به هم بریزی و .....

    وحال من از تو یک سئوال دارم .
    تو چرا نظر من را تحمل نمی کنی ؟! به این دلیل که تائید و نوازشی که تو انتظار داری در آن موجود نیست ؟! چرا حاضر نیستی به صدای مخالف گوش بدهی و روی آن تمرکز و فکر کنی ؟!
    فکر نمی کنی این سرسختی در عدم تحمل صدای مخالف در مسیر زندگی کار دست تو داده ؟!
    بله ایشون سئوال من رو یک جور فریاد حاکی از شکایت و اعتراض شنیدن که داره اعتراض میکنه من ر و نوازش کنید و تایید کنید و ایشون میشنوه که من حاضر نیستم صدای مخالف رو گوش کنم و روی آن تمرکز کنم و فکر کنم
    و در اخر هم یک جمله ای رو می فرماید که هر کسی رو تحت تاثیر میذاره و میفرمایند که
    فکر نمیکنی این سرسختی در عدم تحمل صدای مخالف در مسیر زندگی کار دست تو داده ؟
    خب واقعا حرف من یک جور سرسختی بود ؟
    خود این حقیر با خیالی آسوده مینویسم که بنده گفته ام :
    [/quote]چرا همش میاین مینویسید که برو جلو و اقدام کن و نمیدونم این حرفا[quote]

    خب منظورم این بوده که حرفهای من رو واقعا بخونید و کمی تامل کنید روش و چند تا سئوال درست حسابی بپرسید و کنکاش کنید و ببینید واقعا ریشه چی بوده و یه جور اعتراض به نحوه روندی بود که داشت پیش میرفت
    ولی یه مطلب دیگه هم میشه اضافه کرد :
    اون هم اینکه واقعا این جمله سرسختی هست ؟ یعنی بنده نمیتونم حتی در این حد با نظرات دوستان ولو مخالف یا موافق معترض بشم و درخواست اینو داشته باشم که کمی در روند گفتمان تغییر موضع بدهند ؟

    اما مشکل بعدی که به بنده برمیگرده و خیلی هم فکر میکنم در روند گفتمان تاثیر مستقیم داشته : لحن گفتمان و نوشتاری من هست که واقعا مشکل ساز شده
    خیلی خودمانی مینویسم و این توی خونده شدن توسط دوستان تاثیر میذاره و چون موقع نوشتن دقت نمیکنم توی نوشتن این مشکل پیش میاد

    ببینید روز اول این تایپیک رو زدم چون نمیخواستم این همه برنامه پیش بیاد و حالا اگر میتونستم اسم تایپیک رو تغییر بدم میدادم و اسمش رو عوض میکردم اون دیگه دست من نیست که
    خلاصه قرار بود بریم مرخصی فکری ولی چون دوستان محبت کردن و نوشتن گفتم حیفه چند روز دیگه دوباره همین بحث باز بشه .. اینطوری فکر کنم بهتر باشه

    خداوند انشالله شر این حقیر رو که یک مرد سست عنصر و بی مسئولیت و البته وحشی هستم رو از سر خانم بنده و خانواده اش باز کنه الهی امین
    متشکر از محبت شما


 
صفحه 15 از 23 نخستنخست ... 567891011121314151617181920212223 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.