سلام به همه دوستان عزیز
من سه سال و هفت ماه ازدواج کردم ازدواج ما سنتی بود و خیلی زود به همدیگه علاقهمند شدیم اوایل با هم خوب بودیم ولی الا مدتی که دائما با هم بحث و دعواهای خیلی شدید می کنیم طوری که دور روز با هم آشتی هستیم و 2 هفته با هم قهر هم اون خسته شده و هم من سر کوچکترین مسائل باهم دعواهای شدید می کنیم و اصلا حرف همو دیگه نمی فهمیم یکی از دعواهای اصلی ما سر زنگ های تلفنی و قت و بی وقت پدر و مادر شوهرم هست روز 4 دفعه یا 5 دفعه تماس می گیرند........
کارمون داره دیگه به جاهای باریک می کشه تو دعواهامون بارها بهم گفته دیگه منو نمی خواد و از هم جدا شیم ولی بعد که با هم آشتی می کنیم میگه این طوری نیست...
اون هر محبتی به من میکنه من فکر می کنم از ترس اینکه دوباره دعوامون نشه به من محبت می کنه
اون توجه زیادی به پدر و مادرش میکنه که خیلی خالصانه است و من هم دلم می خواد این محبت خالصانه رو داشته باشم
به شدت روی رفتار و حتی کلمات من حساس شده مثلا وقتی بهش پشت تلفن می گم کجایی میگه تو از این کارت قصد و قرضی داری از این سوالت و مثل این حرفها.....
کارمون شده مثل آدم هایی که تو چاه افتادن و هی این میگه تقصیر تو بودو هی اون یکی میگه نه تقصیر تو بود و هیچ کدوم راهی برای بیرون اومدن از این چاه پیشتهاد نمی دن.
خواهش می کنم هر چه سریع تر راهنماییم کنید