یک بار کوی عشاق نشانم دادی
روح و جانم اما تو بر باد دادی
تشکرشده 88 در 53 پست
یک بار کوی عشاق نشانم دادی
روح و جانم اما تو بر باد دادی
تشکرشده 88 در 53 پست
یا رب مدد همی کن، تا دل به کس نبندم
جز تو سبب نبینم از بهر زنده ماندن
تشکرشده 148 در 75 پست
نگو از گذشته میخوام ، دیگه فاصله بگیرم
منو اونجوری که هستم ، توی قلبت بپذیرم
تشکرشده 148 در 75 پست
میخواستم بگم من ، که عاشقترینم
تو فرصت ندادی ، تو فرصت ندادی
حقیقت چه تلخه ، چه تلخه شکستن
حقیقت همینه : تو رفتی بی من
تشکرشده 88 در 53 پست
anigma می بخشید خواستم شعر شما را یک دست کاری کوچیک کنم امیدوارم مرا ببخشید. چون قافیه هاش با هم جور در نمی آید.
اگر می نوشتید:
نگو از گذشته می خواهم فاصله بگیرم
من اونجوری که هستم توقلبت جا می گیرم
__________
می خواستم بگم که، من عاشقترینم
تو فرصت ندادی، تو فرصت ندادی
حقیقت چه تلخه، چه تلخه شکستن
حقیقت همینه، تورفتی اما بی من
__________
نشان یارت از ما چه جویی
که ما خود نیز گمگشتگانیم
تشکرشده 85 در 57 پست
من آن گلبرگ مغرورم
که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری
پی شبنم نمی گردم
تشکرشده 2 در 2 پست
مرده بدم زنده شدم , گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم , سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه ای , رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو زیرککی , مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
مولوی
====================
مرا پرسی که چونی ؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
شنیدم بندگان را مینوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست؟
جامی
اگر سر زده اومدم اینجا , این جسارت رو به حساب علاقه من به شعر بذارید
شبی نماز می کرد ، آوازی شنود که\" هان بوالحسن! خواهی که آنچه از تومی دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟\"شیخ گفت \" ای بار خدای ! خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگوین تا دیگر هیچ کس سجودت نکند ؟\" آواز آمد \" نه از تو نه از من \"
تذکرة الاولیاء - در ذکر شیخ حسن خرقانی
تشکرشده 85 در 57 پست
تو همونی که می گفتی تو دنیا
هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که می گفتی قلبم
مال تو باشه واسه همیشه
تشکرشده 148 در 75 پست
Delbaz جان لطفا قواعد مشاعره رو رعايت كن : در مشاعره پست هاتون نبايد از دو بيت بيشتر بشه ( پست شما مربوط به تاپيك شعر در بخش ادبيات هستش ) ...البته ببخشيد كه عنوان كردم. در ضمن ما خوشحال ميشم به جمع بچه هاي مشاعره اضافه بشيد .
--------------------------------------
هيچكي نمي مونه تا با من ، توي راهم همسفر شه
آخه مي ترسه كه با من ، با دل من دربه در شه
تشکرشده 2 در 2 پست
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی -- چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت -- سر خم می سلامت, شکند اگر سبویی
==========
ممنون. آخه بعضی وقتا شعر ها قشنگ تر از اونی هستن که بخوایم به دو بیت محدودش کنیم . مثل همون شعر مولوی که دوست داشتم تا آخر ادامه اش بدم . سعی میکنم رعایت کنم
شبی نماز می کرد ، آوازی شنود که\" هان بوالحسن! خواهی که آنچه از تومی دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟\"شیخ گفت \" ای بار خدای ! خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگوین تا دیگر هیچ کس سجودت نکند ؟\" آواز آمد \" نه از تو نه از من \"
تذکرة الاولیاء - در ذکر شیخ حسن خرقانی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)