خیلی خوشحال شدم وهم عزیزم
تشکرشده 657 در 204 پست
خیلی خوشحال شدم وهم عزیزم
تشکرشده 73 در 47 پست
فقط مي تونم بهت بگم خيلي خوشحالم. اميدوام هميشه زندگي بر وفق مرادت پيش بره عزيزم. موفق باشي.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 77 در 52 پست
ممنون حرف دل عزیزم
ممنون که همیشه در کنارم هستی
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 73 در 47 پست
خواهش مي كنم عزيزم.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 30 در 20 پست
وهم عزیز خوشحالم که مشاور مجربی داری کارت بسیار درست بود عزیزم ، سعی کن بعد از این هم همیشه معقولانه برخورد کنی ، از تندی و مشاجره پرهیز کن ضمن اینکه خواهر خوبم همه در دوران عقد دچار این مشکلات هستند و اگر معقول رفتار کنی به تدریج مشکلاتت کم میشه ،وابستگی همسرت به تو بیشتر میشه و خیلی از مواردی که مشکل دارای خود به خود حل میشه
خوشبخت باشی
آزاده جان توی یک تایپیک دیگه هم مربوط به fz برات نوشتم کمی آرامتر ، نمیدونم خودت مجردی یا متاهل ولی کمی کم تجربه ای دوست من
تشکرشده 77 در 52 پست
یه ایرادی که زنها دارن و مردا خیلی وقتا از اون برای ماست مالی کردن کارهای غلط خودشون استفاده می کنن همین کارهای ناپخته و بی منطقیه که آزاده جان هم توصیه می کننه
درست میگید فاطیما عزیز
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 10 در 8 پست
دوست عزیزم خیلی خوشحالم که کم کم و با داشتن یه مشاور خوب داری به مسیر دلخواهت میرسی . مطمئن باش از این به بعد خود شوهرت جلوی کارایه بی منطق خانوادش می ایسته و ازت دفاع میکنه.
ان شاالله همیشه لبت خندون و دلت شاد باشه عزیزم.
تشکرشده 77 در 52 پست
سلام
خیلی اعصابم بهم ریخته
دیشب مهربرون دختر عموم بود زنها توی پذیرایی بالا بودن و مردا توی پذیرایی پایین (خونشون دوبلکسه) داماد پسرخاله دختر عمومه با هم فامیلن مردا داشتن می رغصیدن که عموم گفت فیلم بردای کنم دوربین دستم بود که برادر داماد اومد بالا پیش زنها رقصید یه لحظه نامزدم رو دیدم اونقدر ناراحت بود که کارد میزد خونش در نمیومد دوربین رو دادم به زن داداشم و نشستم
توی خونه خیلی اخم کرده بود اولش یه کم باهاش شوخی کردم تا حالش عوض بشه که انگار نه انگار.... منتظرش شدم که وسایلش رو جمع و جور کنه تا فردا که میره سرکار چیزی جا نذاره بعد از تموم شدن کارش با ناراحتی بهم گفت بیا اینور جاها رو بندازم بخوابیم منم که اینجوری دیدم بلند شدم لباسم رو عوض کنم وقتی کارم تموم شد دیدم خوابیده حرص درومده بود کارد میزدی خونم در نمیومده رفتم پیشش خوابیدم بهم پشت کرد دیگه نتونستم تحمل کنم رفتم رو تختم خوابیدم یه کم که گذشت اومد کنارم بهم گفت بیا سر جات پیشم بخواب .... می شنیدم ولی نه چشمام رو باز کردم نه اهمیتی به حرفاش میدادم انگاری که خواب باشم....یه ساعت بعدش دوباره اومد پیشم کنارم دراز کشید بخوابه بغلم کرد اهمیتی ندادم دو سه دقیقه نشده خسته شد رفت سر جاش خوابید .....یه نیم ساعتی با گوشیش بازی کرد دید اهمیت نمیدم اومد کنارم اینبار به هوای س ک س ولی بازم مثل قبل اصلا واکنشی نشون ندادم انگاری که از هوش رفته باشم تو گوشم هی می گفت حالم بده حالم خوب نیست تمومش کن میرم و دیگه برنمیگردم... اهمیتی ندادم رفت تو جاش خوابید تا صبح وقتی هم که داشت می رفت سر کار(ساعت 6.5) بوسمم نکرد همیشه بوسم می کرد وقتی می رفت سرکار
تا الان هم اصلا زنگ نزده
کلافه ام نمیدونم چیکار کنم
از این برخوردهاش خسته شدم اگه واقعا بره و برنگرده چی؟
hypocrite
boredom sets into the boring mind
تشکرشده 657 در 204 پست
یکم تند رفتی وهم عزیزم وقتی چند بار اومد کنارت باید کوتاه میو مدی قرار نیست اگه اون یکم اخم کرد تو چند برابر اخم کنی عزیزم
به نظر من عادی رفتار کن که حالت قهر نداشته باشی بزار تموم بشه قضیه کش داده نشه
بگو خوابت برده بود
تشکرشده 10 در 8 پست
عزیزم منم با نظر بلوم جان موافقم یکم زیاده روی کردی . حالا هم بهش زنگ بزن خیلی عادی برخورد کن بگو دیشب یه کم ازت ناراحت بودم نمیخاستم حرفی بزنم که ناراحتت کنم گذاشتم تا صبح شه آروم شم . ازش بخواه بیاد پیشت و از دلش در بیار.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)