RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....
سلام
از جناب sci خیلی ممنونم که دلسوزانه منو راهنمایی می کنند دیشب انگار این تایپک شما همش جلوی من باز بود و تو ذهنم می آمد و از تو شمیم عزیزم
شوهرم اولش که دعوت شدیم گفت که حوصله ندارم که بریم خلاصه منم گفنم کار درستی نمی کنه
خلاصه بعدش فهمیدم که داره ناز میکنه
خلاصه رفتیم مادر و پدر همسرم نیومده بودند ولی خواهر همسرم و کل عمو و عمه هاش که زیاد هم هستند بودند
اولش پر از استرس بودم و لی بعد با چند تا تنفس حالمو بهتر کردم به همه احترام گذاشتم و به خودمو همسرم بیشتر و با خواهرشم طوی رفتار کردم که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده و اونم تعجب کرده بود که من.... و خیلی عادی مثل همیشه باهاش برخورد کردم
پدر همسر من عادت دارند که هر چی تو خانواده اش اتفاق می افته به همه میگه و دیشبم اولش احساس کردم دیده همه نسبت به من بده ولی به روی خودم نیاوردم و جو عوض کردم و آخرشب که داشتم می رفتم احساس کردم با رفتار خودم به همه ثابت کردم پدر همسرم در مورد من به همه اشتباها گفته چون همه رفتارها و برخوردها موقع برگشتن کلی با من تغییر کرده بود
همسرم قبلا بهم گفته بود که تو تو جمع نمی تونی باشی و ارتباط برقرار کنی ولی می خوای بهش ثابت کنم که این طوری نیست
خلاصه همه چی شکر خدا خوب بود
دو تا سوال دارم
دلیل گوشه گیری های گذشته من تو جمع به خاطره کم توجهی همسرم به من تو جمع بود مثلا دیشب یا تو جمع ها و هممونی ها دوست دارم گاهی همسرم کنار منم بشینه در صورتی که جز سر شام هیچ وقت این کارو نمی کنه حتی اگه یک عالمه جا کنارم باشه نشستن کنار عمه و مادر و خواهر .... به من ترجیح می ده قبلا از این موضوع خیلی ناراحت می شدم و به روش می اوردم و گاهی سر این مسئله با هم دعوا میکردیم که نه اون رفتارشو اصلاح می کرد و نه من خودمو و تو جمع این ناراحتی را همه می فهمیدند ولی الان یعنی همین دیشب سعی میکنم به روی خودم نیارم چون فایده ای نداره و این مسئله خودمو خیلی ناراحت می کنه
مسئله ی دیگه اینکه همسرم به رفتارهای من تو جمع خیلی دقت می کنند و این مسئله منو خیلی معذب میکنه طوری که وافعا یادم میره باید اصلا چی کار می کردم و اعتماد به نفسم رو از دست می دم در حال که تو خانواده همسرم از نظر درس و تحصیل و خانواده و قیافه در موقعیت خوبی قرار دارم ولی توجه همسرم به رفتارام تو جمع منو کلافه میکنه و گاهی احساس می کنم تو جمعشون دارم خفه میشم یعنی مثل آدمی در مقابل من تو جمع که نشسته ببینه که فقط یه جا یه اشتباهی بکنم
دیشب یه دلیل خوبم برای بحث وجود داشت همسر من عادت داره لباساشو وقتی از مهمونی یا بیرون می آد همون جا میریزه و جمع نمی کنه دیشب بهش گفتم عزیز من منم سر کار میرمو نمی رسم لباسای تورو جمع یه کم رعایت کن اونم خوب نرو سره کار
منم با توجه به حرفای شما وقتی دیدم فایده ی این انتقاد به دعوا میکشه دیگه ادامه ندادم اونم چند دقیقه بعدش شروع کرد باهام به حرف زدن که چه خبر سر کارت و ......
منم اصلا به روش نیاوردم و با مهربونی جوابشو دادم......
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)