در این رهرو پر راز دیدم که دمی می کنی پرواز
دل ما رفت بر این حسرت پرواز
که تو ای طیر فروزوان، ای رهزن دلها، ای یار شب هجران
آن چیست که کاشتی در ذیل متن ها
گل+۱+۲+۲+۰
تشکرشده 1,848 در 755 پست
در این رهرو پر راز دیدم که دمی می کنی پرواز
دل ما رفت بر این حسرت پرواز
که تو ای طیر فروزوان، ای رهزن دلها، ای یار شب هجران
آن چیست که کاشتی در ذیل متن ها
گل+۱+۲+۲+۰
باغبان (شنبه 16 اسفند 99)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
نوشته اصلی توسط ;462807
چی دیدی و شنیدی Mvaz
بیا این شکلات را بگیر ، تو گوشم بگو :)
........................................
خیلی معنی داره :
یکییش یعنی 122تا ماها .......صفر تا اونا :)))
رنگ صورتی عجب رنگیه ، دست و بال آدم را می بنده :)
یاد اون جمله معروف افتادم : به تعداد عدد آدم ها دنیا راه وجود داره :)
..........................
به قول اسکارفیس ،، مخلصیم آقا غلام
شما از همون اول هم برادر ما بودی و هستی کاکا
دعوا که نه ،بیشتر برای هم شعر رد و بدل می کردیم در صلح کامل :)
یادش بخیر :)
چقدر شعر می سرودیدیم :)
آقا غلام ،،،
من کناااار ِ تاپیکاتم ،، تا ته راهو باهاتم
سلامت باشید .
ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 17 اسفند 99 در ساعت 03:05 دلیل: افزودن شعر + یه مطلب کوچولو :)
Mvaz (یکشنبه 17 اسفند 99)
تشکرشده 2,354 در 759 پست
.
Mvaz (یکشنبه 17 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
Mvaz (یکشنبه 17 اسفند 99)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
این نقطه ها توش خیلی حرفه :)
خانم الهه زیبایی ها ، البته من خوندم - همان لحظه که نوشتین :) .....مطلب خوبی بود ، یه جورایی مثل فرمایشات خانم فرزانه بود :)
صبح می خواستم یه شعر در پست قبلیم اضافه کنم دیدم نقطه شده :)
بذارید باشه مطالب آموزنده را :)
ان شالله همت و همبستگی و همدلی در تمام خانواده ها باشه همیشه ،،بخصوص در ایام پایانی سال .
موفق باشین .
![]()
ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 17 اسفند 99 در ساعت 15:18
Mvaz (یکشنبه 17 اسفند 99), فرزانه 123 (دوشنبه 18 اسفند 99), افسونگر (دوشنبه 18 اسفند 99), الهه زیبایی ها (دوشنبه 18 اسفند 99)
تشکرشده 1,848 در 755 پست
سرکار خانم فرزین فریدونی پور _به مناسبت روز جهانی زنان
از سال ۱۳۸۹ متوجه شدم سرطان دارم. مراحل درمانی را شروع کردم. اوضاع کمی بهتر شده بود تا اینکه دوباره در سال ۹۲ غده لنف ام هم درگیر شد و همه آن مراحل درمانی را دوباره به اجبار پشت سر گذاشتم. راستش اوایل خیلی دردناک بود . به همین دلیل از همان روز اولی که درگیر بیماری شدم، تصمیم گرفتم کارشناسی ارشد بخوانم. شروع کردم به درس خواندن. در حالی که از شیمی درمانی می آمدم و سرم به دستم وصل بود، در کنکور ارشد شرکت کردم و قبول هم شدم. سال ۹۲ که دوباره درگیر شدم ، زمان امتحانات و تحویل پایان نامه ام بود. درد داشتم اما از نظر فکری و روحی این دوران را به راحتی سپری کردم. تصمیم گرفتم غمم را به نیرو تبدیل کنم.
سعی کرده ام بخشی از زندگی ام را وقف آدم های دیگر کنم . چهار کودک را به سرپرستی گرفتم . برای ۱۰ سال دیگر زندگی ام هم برنامه ریزی کرده ام که چه کارهایی بایدانجام بدهم. فعالیت های اجتماعی باعث می شود اصلا وقت نکنید به این چیزها حتی فکر کنید .
ممکن است کسانی که می شنوند ، فکر کنند شعار می دهم. اینها شعار نیست. مریضی من از نوع بدخیمش بود.دکتر گفت درمان سختی در پیش داری. جالب است بدانید هنوزدارم درمان را ادامه می دهم و هر شش ماه یک بارشیمی درمانی می کنم.
برخی روزها واقعا نمی توانستم کاری کنم. اما در همان روزها هم مدام خودم را تصور می کردم که دارم در دانشگاه قدم می زنم یا سرکارهستم. وقتی اثر داروهای شیمی درمانی از بدنم خارج می شد، همان کارها را می رفتم انجام می دادم
من نمی گویم که درد نیست یا غم وجود ندارد؛ اما اگر بخواهیم این درد و غم را مدام با خودمان بکشیم وراجع به آن فکر کنیم ، بد تر میشود . من بار ها امتحان کردم .
الهه زیبایی ها (دوشنبه 18 اسفند 99), باغبان (دوشنبه 18 اسفند 99)
تشکرشده 2,261 در 917 پست
ما هم به روزگار جوانی زشور عشق
روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
gholam1234 (سه شنبه 19 اسفند 99), Mvaz (سه شنبه 19 اسفند 99)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
سلام
اینجا تهرون هست باد خیلی خوبی می یاد :)
یه کوچه تاریک بود داشتم رد میشدم - دیدم دو تا جَوون 15 - 16 ساله دارن نیش خنده می زنن و به خودشو میگن این بنده خدا کی اومد :) الان کشته میشه :)))
چند ثانیه که از کنارشون رد شدم گفتم اینو برا چی همچین حرفی زدن - سریع رفتم گوشه کوچه - دیدم یه انفجار وحشتناکی با ترکش هایی که تیکه هایی از جنس شیشه داشت ،،همه جا را گرفته بود .
نمی دونستن من خودم اینکاره ام :))
لطف خدا بود .
خلاصه بچه ها این روزها و این شب ها مراقب باشید هوا نرید - هستن از این جَوون ها :)
من راستی از آقای الگو هم تشکر می کنم ،،( همین MVaz را میگم )
اون حرف و عکسی که در صفحه قبل گذاشتی و حال و احوالت را گفتی ،، تو کائنات چرخید و الان حال و احوال من شبیه همون عکسه :)
عجب حال و احوالی خوبی :)
در پناه خدا![]()
ویرایش توسط باغبان : سه شنبه 19 اسفند 99 در ساعت 23:43 دلیل: قطع سیگنال
Mvaz (سه شنبه 19 اسفند 99), گیسو کمند (چهارشنبه 20 اسفند 99), افسونگر (چهارشنبه 20 اسفند 99), الهه زیبایی ها (سه شنبه 19 اسفند 99)
تشکرشده 2,354 در 759 پست
هاهاها هااون حرف و عکسی که در صفحه قبل گذاشتی و حال و احوالت را گفتی ،، تو کائنات چرخید و الان حال و احوال من شبیه همون عکسه :)
برسه روزی که این کائنات بچرخه و دچار حال و احوالی بشین که
به تمسخر گرفتینش .
(از سری دعاهای خواهری برای برادری که هنوز کله اش بوی قرمه سبزی میده).
gholam1234 (چهارشنبه 20 اسفند 99), Mvaz (سه شنبه 19 اسفند 99), گیسو کمند (چهارشنبه 20 اسفند 99), افسونگر (چهارشنبه 20 اسفند 99), باغبان (سه شنبه 19 اسفند 99)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)