مرا از وحشت و تردید
رها کن تا رها باشم
هوای صبح بیداری
شهادت را صدا باشم
نقاب از چهره ام بردار
به آیینه نشانم ده
سکوتم بدتر از مرگ است
بمیرانم ، زبانم ده
تشکرشده 148 در 75 پست
مرا از وحشت و تردید
رها کن تا رها باشم
هوای صبح بیداری
شهادت را صدا باشم
نقاب از چهره ام بردار
به آیینه نشانم ده
سکوتم بدتر از مرگ است
بمیرانم ، زبانم ده
تشکرشده 88 در 53 پست
همسری تنها نباشد از پی همبستری
مرد و زن باشند باید هر دو یار زندگی
تشکرشده 88 در 53 پست
یک آسمان خنده بر من هدیه کرد
جنگل سبز با چشمهای رخشان
تشکرشده 88 در 53 پست
نمی دانست شبی افسوس گویان
شود همسفره شبهای رندان
تشکرشده 88 در 53 پست
نوشتم رشته ها را پنبه کردید
چه ارزان خنده ها را گریه کردید
تشکرشده 0 در 0 پست
دل به دل راه داره
تشکرشده 0 در 0 پست
دل اگر خدا شناسی همه در رخه علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
تشکرشده 3,145 در 958 پست
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر منو چون دود برفتی
تشکرشده 18 در 7 پست
یکشب چو نوری از دل تاریکی
در کلبه ات شراره میافروزم
آه ای دو چشم خیره به ره مانده
آری منم که سوی تو می ایم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می ایم
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
تشکرشده 3,145 در 958 پست
مردم از ماحصل مزرعه می پرسیدند
کدخدا بی جهت آتش نزد آبادی را
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)