RE: رسیدن به آرامش واسه من یه آرزوی محاله
بهار جون ممنون که پیگیر تاپیکم هستی.
اما دیشب کلی با مامانم صحبت کردم همه چیو بهش گفتم شاید باورت نشه اما فشارش واقعا بالا رفت یه لحظه احساس کردم قلبش از کار واستاد!!!!!!!!



داشتم میمردم.نفسم با دیدن حال مامانم بالا نمیومد.هیچ کسو تو دنیا اندازه مامانم دوست ندارم اون عزیزترینمه.
خودمو فحش میدادم که چرا بهش گفتی؟ بیشعور چرا؟ اما نهایتا گفت با همه چی کنار میام گفت آرزوی من آرامش توئه.
اگه موفق بشم طلاقم بگیرم تو همین خونه ای که خریدیم زندگی میکنم و خونه مامانم نمیرم . اونا هم ببینن من این طوری راحت ترم قبول میکنن.
توصیه های آقایsci عزیز یکی تنفس بود و یکی هم رفتار جرات مندانه.سعی میکنم تا جایی که بتونم این دو تا کارو انجام بدم ولی چیز دیگه ای به مغزم نمیرسه.
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)