بچه های دوست داشتنی تالار سلامممممممممممممممممممممم ممممم!
عیدتون مبارککککککککککککککککککککک ککککک! ان شاء ا... که امسال؛ سالی پر از خیر و برکت و عشق توی زندگیتون باشه!
چند وقت قبل بهم قول داده بود که توی اولین فرصت با هم میریم مشهد؛ راستش من هم با کلی ذوق و شوق منتظر بودم که اون فرصت رو تعیین کنه! یه روز که طبق معمول اومده بود سر کار دنبالم، در کمال ناباوری دیدم که یه برگه دستشه که تبلیغ یه تور مسافرتی بود برای مشهد؛ گفت: می خوام ببرمت مشهد، من و بگو قند توی دلم آب شد! گفت: با مامانم و مامانت! این رو که گفت یه مقدار دلگیر شدم و گفتم، قرار بود که با هم بریم دو تایی! غافل از اینکه آقا خودش اصلا قرار نیست بیاد. قراره ما رو سه تایی با هم بفرسته!
منم که دید ناراحت شدم؛ گفت: فکر کردم وقتی بشنوی که قراره مشهد بری، خوشحال بشی؟ گفتم: قرار بود دوتایی بریم؛ اون وقت معلومه که خوشحال میشدم!
اومدیم خونه و برام توضیح داد که فشار کاریم خیلی زیاده و نمی تونم خودم بیام. گفتم: پس من هم نمی رم!
حالا از ایشون اصرار و از من انکار؛ باور نمی کنید به هیچ وجه ممکن دوست نداشتم که بدون گلم برم مشهد!
تا اینکه ایشون عصبانی شد و گفت: باید بری! گفتم من دوست ندارم که بدون تو برم! فوق العاده عصبانی و ناراحت که برو بذار خیال من هم راحت باشه!
تا اینکه بهش گفتم: بهم فرصت بده که در موردش فکر کنم. گفت: باشه! اما سعی کن که جوابت مثبت باشه!
فرداش بهش گفتم: چرا اینقدر اصرار داری که من تنهایی برم؟ گفت: آخه! بهت قول داده بودم که امسال ببرمت مشهد؛ دوست دارم به قولی که بهت داده بودم عمل کنم؟! توی تموم این لحظات عشق رو از صداش و کلماتش درک می کردم، گفتم: خوب؛ چرا سرم داد میزدی؟ گفت: این دادزدن؛ داد عشقه!
قبول کردم و بهش گفتم: برای اولین و آخرین بار بدون شما می رم مسافرت! دیگه هیچ وقت از من نخواه که برم!
رفتم و بعد از سه روز وقتی وارد خونه شدم و بغلم کرد، از محکم بغل کردنش فهمیدم که چقدر همدیگر رو دوست داریم.
خدایا! عشق ما و عشق تمام بچه های این تالار رو روزبه روز پربارتر و قشنگ تر بکن!![]()










پاسخ با نقل قول







علاقه مندی ها (Bookmarks)