در زدم و گفت کیست ، گفتمش ای دوست ، دوست
گفت در آن دوست چیست ، گفتمش ای دوست ، دوست
***
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
در زدم و گفت کیست ، گفتمش ای دوست ، دوست
گفت در آن دوست چیست ، گفتمش ای دوست ، دوست
***
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تا نگردی پاک دل چون جبرئیل
گر چه گنجی درنگنجی در جهان
چشم خود را شسته عارف بیست سال
مشک مشک آورده از اشک روان
تشکرشده 191 در 101 پست
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من
که دمم بی دم تو چون اجل آمد بر من
دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد
سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من
تشکرشده 191 در 101 پست
نفس بر آمد وکام از تو بر نمی آید
فغان که بخت من از خواب در نمی آید
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دامن سیب کشانیم سوی شفتالو
ببریم از گل تر چند سخن سوی سمن
نوبهاران چون مسیحی است فسون می خواند
تا برآیند شهیدان نباتی ز کفن
تشکرشده 191 در 101 پست
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم از یار شود رختم از اینجا ببرد
کو حریفی خوش وسرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
در تغاری دست شویی آن تغار
ز آب دست تو شود زرین لگن
بر سر گوری بخوانی فاتحه
بوالفتوحی سر برآرد از کفن
تشکرشده 191 در 101 پست
نسبت رویت اگر با ماه و پروین کرده اند
صورتی نادیده تشبیهی به تخمین کرده اند
شمه ای از داستان عشق شور انگیز ماست
آن حکایتها که از فرهاد وشیرین کرده اند
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دامنت بر چنگل خاری زند
چنگلش چنگی شود با تن تنن
هر بتی را که شکستی ای خلیل
جان پذیرد عقل یابد زان شکن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)