دیری است دل مرغ مهاجر شدنم نیست
ره توشه یک عمر مسافر شدنم نیست
تشکرشده 3,145 در 958 پست
دیری است دل مرغ مهاجر شدنم نیست
ره توشه یک عمر مسافر شدنم نیست
تشکرشده 3,145 در 958 پست
تا نظر بر روی زیباتر ز ماهت می کنم
نازکی آن سان که با گل اشتباهت می کنم
تشکرشده 148 در 75 پست
من از سمت سپاه عشق بازان ، آمدم سويت
كه بنويسم، خجالت ميكشد ماه ، از گل رويت
تشکرشده 126 در 74 پست
تنها دو چشم سرخ ، دو چشمی که می گداخت
نزدیک شد ، گداخته شد ، شعله برکشید
اول ، دونقظه بود که درتیرگی شکفت
وانگه ، دو نور سرخ از آن هر دو سر کشید
تشکرشده 14 در 11 پست
نه "دل میرود زه دستم صاحبدلان خدا را ... رو نمیگم که اصل کلیشس
تشکرشده 14 در 11 پست
دل که او بسته غم خندیدن است
تو مگو کو لایق آن دیدن است
تشکرشده 14 در 11 پست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
"اصل قضیه"
تشکرشده 148 در 75 پست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه ، منو به جشن نور و آينه بردي
چرا از سايه هاي شب بترسم ، تو خورشيد و بدست من سپردي
تشکرشده 2,234 در 570 پست
یاد ایامی که با گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشنایی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
تشکرشده 148 در 75 پست
من آخرين رهگذرم ، تو اين خيابون بلند
دير اومدم كه زود برم ، دل به صداي من نبند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)