من نمی گویم هیچ نگفتن بس است
من بگویم گفتن اما نشکفتن بس است
تشکرشده 88 در 53 پست
من نمی گویم هیچ نگفتن بس است
من بگویم گفتن اما نشکفتن بس است
تشکرشده 88 در 53 پست
تیشه را برداشتی و بر ریشه زدی
گل چه خواهی تو از این ساقه جدا
تشکرشده 88 در 53 پست
ای که دریا را به کرمی بفروختی
ماهی بیچاره تو دریا نشاختی
تشکرشده 126 در 74 پست
یک روز اگر چنگ دلم ناله ی خوش داشت
امروز به ناخن مخراشش که خموش است
تشکرشده 197 در 81 پست
ترسم كه روز حشرعنان بر عنان رود
تسبيح شيخ و خرقه رند شراب خوار
تشکرشده 88 در 53 پست
رودها را نیست دیگر جنب و جوش
بلبل از هجران گل گشته خموش
تشکرشده 88 در 53 پست
روشنی در تیرگی می کاشتیم
خوشه های نور بر می داشتیم
تشکرشده 88 در 53 پست
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تشکرشده 88 در 53 پست
من آه یخزده ام ، تا به انتظار دعا
تو قطره های روانی، به چشم خیس دعا
تشکرشده 88 در 53 پست
او چون کبوتر از لب بامم پریده بود
تنها همین شنیده ام: نامش جمیله بود
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)