به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 15 نخستنخست ... 23456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 144
  1. #111
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    خانم بي دل،‌
    در مورد پستي كه فرموديد، بصورت خبري گفته شده و حاوي درخواست و يا سوالي خطاب به من نبود كه بخواهم جرات مندانه برخورد كنم.. هر چند تمام اصرار ما در اين تاپيك عدم پرخاشگري و انفعال است... دقت كنيد كه در پست قبلي خطاب به خانم دلجو، گفتم وظيفه ما در قبال كسي كه نظرش را بطور واضح نمي گويد، كشف و شهود نيست!
    رفتار جرات مندانه يك سبك رفتاري شخصي است و به ديگري و نوع زندگي واقعا ارتباطي ندارد. شما جرات مند باشيد هر چند ازردگي خاطر شما ناشي از نوع رفتار همسرتان قابل درك است. اما به هيچ وجه پرخاشگر نباشيد. كسي كه پرخاشگري مي كند:
    - همواره رنجيده است و عزت نفس تخريب شده اي دارد.
    - با پديده انفجار خشم مواجه مي شود و نمي تواند خشم خود را كنترل نمايد
    - مضطرب است
    - مشكلات جسمي ناشي از استرس و اضطراب دارد
    - ناكام است
    - احساس درماندگي،‌ نا اميدي و عدم كنترل در زندگي را دارد
    - موجب افزايش توقعات ديگران مي شود
    - همواره خود را سرزنش مي كند و پشيمان است
    - حالتهاي افسردگي و ... را تجربه مي كند
    پس شما مراقب خودتون باشيد و در هيچ شرايطي رفتار جرات مندانه رو فراموش نكنيد/ عملا جرات ورزي تكنيكي براي رسيدن به خواسته ها نيست بلكه جرات ورزي،‌ يك سبك رفتاري است كه بايد تمرين شود تا نهادينه گردد!
    افراد گاهي رفتار جرات مندانه را مقابل از خودگذشتگي، ايثار، فداكاري مي بينند كه اين هم از اشتباهات رايج است.. به هيچ وجه جرات ورزي، براي يك زندگي موفق يا غير موفق نيست... يك سبك رفتاري است كه كمك به موفقيت شخص در زندگي مي كند.
    شوهر شما به نظرم از نداشتن عزت نفس، و اعتماد به نفس رنج مي برد و استرس و اضطراب ايشان به دليل سرزنش شدن، موجب مي شود كه ايشان همواره پنهان كاري كنند.. تا جائيكه زندگي ايشون با پنهان كاري گره خورده است. به نظرم تشويق ايشون به مشاوره هاي حضوري مي تواند تا حدي زندگي شخصي ايشون رو بهتر كنه و حداقل از دست خودش عصباني نباشه و احساس بهتري رو تجربه كنه

    پاسخ به اقليما:
    بايد با ايشون مهرات رفتار جرات مندانه رو تمرين كنيد... كمي زمان مي برد! اما گفتگو كنيد و ايشون رو از اين سبك رفتاري بدون اينكه سرزنش كنيد مطلع سازيد... خيلي خوبه كه با مشاوري مطمئن در اين رابطه گفتگو كنند! بيش از اين كار زيادي از دست شما بر نمي آد...

  2. 9 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), sci (سه شنبه 05 اردیبهشت 91), باران بهاری11 (پنجشنبه 05 اردیبهشت 92)

  3. #112
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    آقای sci:
    نقل قول نوشته اصلی توسط عسل من
    میخواستم بگم. ...بهتره آدم در مقابل نفس اماره اش هم جراتمندانه رفتار کنه و نه بگه...نه اینکه به نفس اماره و یه خانم اجازه بده زندگی زناشوییش رو نابود کنه....بهتره تو این تاپیک این رو هم گوشزد کنید
    درسته جمله بالا حالت خبری داشته اما واقعا جرأتمندی در مبحث هوای نفس یک انسان کجا جا داره؟
    فکر نکنم دیگه اون پست حالت خبری داشته باشه...


    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل
    سلام آقای sci

    پست 104 این تاپیک به نظرم منظور مستقیمش شما بودید. رفتار شما در برابر اون پست اگر منفعلانه نیاشه، شما چه برخوردی باهاش میکنید؟ (چون بعضی افراد با بنده هم از این برخوردها میکنند، گاهی نشنیده میگیرم، گاهی بر حسب نزدیکی یا دوری فرد یک توضیحی میدهم ولی نمیدونم برخورد صحیح چیه)

    =================

    و اما مسائل خودم:

    حتما از شرایط زندگی من اطلاع دارید، پس زیاد وارد جزییات نمیشوم. همسرم در طی سالهای متمادی زندگی مشترکمون در من این احساس رو ایجاد کرده که ایشون کلا من رو نادیده میگیره. تقریبا بدون استثنا هر قول و وعده ای که به من میده، زیر پا میگذاره. آدم ترسویی است. شهامت پذیرش اشتباهاتش رو هم نداره. وقتی قولهاش رو زیر پا میگذاره (این قولها از قول و وعده های ازدواج که گفته بود زندگی اول ایشان به هزار و یک دلیل تمام شده است و ایشان بدنبال زندگی جدیدی از نوع تک همسری است بگیر تا همین الان که حتی برای کوچکترین کار، علیرغم تعیین تاریخ و ساعت دقیق و توافق هر دوی ما، در کوتاهترین زمان بکل زیر قولش میزند و) خود را به فراموشی میزند و بعد هم پرخاش کردن و به هیچ وجه زیر بار نمیرود که همچین قولی داده. بعد که میبینه من زیر بار نمیرم و با شواهد یادش میارم، شروع میکنه به تبصره و ماده آوردن که: من گفتم اگر اینطوری با فلان شرایط بعد بهمان... طوری شده بود که توافقاتمان را مینوشتیم که زیرش نزند! حتی به پیشنهاد خودش! اما جالب اینجاست که همانها را هم در مرحله عمل قبول نداشت!
    نهایتا میدونید چیکار میکنه؟ میگه: خانوم شما اصلا حقت نبوده! اون رو هم من اونموقع برای این نوشتم که دعوا تموم شه! گیر داده بودی، یه چیزی نوشتم آروم شی!
    خیلی دروغ میگه. قولش رو عملی نمیکنه و برنامه من رو به هم میزنه با ...میره سفر یا تفریح یا هرچی (بعدا دستش رو میشه) ولی میاد توی چشمهای من نگاه میکنه و بدروغ میگه که سر کار مهمی بوده! وقتی متوجه میشه که میدونم کجا بوده شروع میکنه به انکار بعدش هم یا سکوت، یا پرخاش! دروغ عادت ترک ناشدنی شده براش. جالبه که مثلا توییک خیابانی است، یک دوست صمیمی، یا غریبه یا فامیل... بهش زنگ میزنه میگه سلام فلانی خوبی؟...کجایی؟ بدروغ میگه الان فلان شهرم! یا فلان خیابانم! یا الکی صدای نماز خوندنو در میاره و تلفن رو جواب نمیده، کلا همه رو میپیچونه. و این در حالیست که اون آدمها اصلا اگر هم واقعیت رو بدونن ضرری متوجه ایشون نمیشه. کلا آدمیه که اگر بره بیرون یه روزنامه بخره الکی میگه رفتم کلیدمو از تو ماشین بردارم!!! (اینها مثالهای ساده اش بود وگرنه دروغهای خیلی اساسی و خانمان برانداز تا دلتون بخواد میگه)

    از خونه اومدنش تا خرج کردن و نفقه دادن طفره میره (حد اقل اینکه با زهر و شوکران قاطی اش میکنه). و جالبه که ادعای علاقه و دوست داشتنش گوش فلک رو کر کرده. اصلا به هیچ وجه حاضر به هیچگونه مذاکره ای نیست. تا اینکه از شدت کفری شدن بیرونش میکنم یا تماسهاشو جواب نمیدم. به اصرار زنگ میزنه و میخواد حرف بزنه، پیغام پسغام میده میره سراغ این و اون و ملتمس میشه که گوشی رو وردار کارت دارم. همه بهم میگن گوشی رو وردار حرفهاشو بشنو ببین چیکار میخواد بکنه برای اصلاح این زندگی و باهاش به یه توافق برس. اما من که دیگه شناختمش و میدونم که منظورش چیه با اینحال جوابشو میدم. وقتی گوشی رو ور میدارم میگه: هیچی فقط خواستم صداتو بشنوم حرف دیگه ای ندارم!!!
    من میخوام شروع کنم از خواستهام بگم یا از دلخوریهام، میگه که برای شنیدن این حرفها زنگ نزده و میگه اجازه بده من زنگ بزنم شما فقط یه الو بگی برای من بسه. و میگه: من قول میدم بیشتر از یک الو شنیدن وقتتو نگیرم! بهش میگم آقای عزیز! شما میدونی خواسته های من چیه بارها هم سرش توافق کردیم، اگر واقعا به زندگی با من علاقه داری مسئولیتهاتو انجام بده و به تعهدات عمل کن، زندگیمون خودبخود اصلاح میشه نیازی هم به این ادا اصولهای نیست! میگه: ببین من اصلا حوصله شنیدن این حرفها رو ندارم! برای اینهم زنگ نزدم! تلفنهای منو جواب بده! حتی در حد یه الو، من دیگه باهات کاری ندارم، مزاحمتت هم نمیشم!

    این برای من یعنی اینکه: قرار نیست برات کاری کنم، حوضله شنیدن حرفهاتم ندارم. هر چی هم توی این زندگی درخواست داری یا ناراضی هستی به من مربوط نیست من نیاز دارم هر روز با شنیدن صدات شارژ بشم تو این نیاز منو رفع کن!

    اینروزها خیلی پرخاشگر شدم. فشارهای این زندگی من رو از پا درآورده. بیماریهای سخت روانتنی هم مبتلا شدم. اما جالبه که توی بیماریها هم تنها بوده و هستم.
    آقای sci من میگم همسرم که ورد زبونش عشق و علاقه اش به منه رو اصلا فراموش کنید، آیا یک کافر لامذهب که اتفاقا غریبه هم هست، اگر ببینه یک انسانی بیماری سختی گرفته و شرایط نامطلوبی داره، آیا یه کوچولو دلش نمیگیره و نمیخواد به اون شخص کمک کنه؟ اصلا شما مهارت گفتگو رو بگذارید کنار برای یکدقیقه! ببینید واقعا اگر انسانی رو ببینید که بیماره و نیازمند کمک (منظورم سرماخوردگی و...نیست، بیماری سخت!) آیا بهش کمک نمیکنید؟ چطور میشه که همسر من علیرغم اینهمه ادعای علاقه اش، توی اون ایام، به فکر همسرش نیست و رهاش میکنه و میره؟ اونهم موقعیکه با همه سختی بیماری خودم، نگران بودم نکنه غصه بخوره و از پا در بیاد و کلی رعایت حالش رو هم کردم اما در عین حال ازش میخواستم که همراهی ام کنه.

    این تاپیک به نظر من بدرد زندگی های خوب و موفق میخوره، اما در قبال آدمها بی مسئولیت که به نفعشون نیست که تحت تاثیر محبت، رفتار جرات مندانه یا هر نوع رفتار دیگری قرار بگیرند، کاربردی نداره.




    بی دل! دلم برای مظلومیتت می سوزه.... فقط می دونم این طرز برخورد شایسته هیچ زنی نیست.
    آقای sci هم فکر کنم خودش می دونه جایی برای رفتار جرأتمندانه برای اینگونه مردان نیست...

  4. 3 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (سه شنبه 05 اردیبهشت 91)

  5. #113
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    خانم بي دل،‌
    در مورد پستي كه فرموديد، بصورت خبري گفته شده و حاوي درخواست و يا سوالي خطاب به من نبود كه بخواهم جرات مندانه برخورد كنم.. هر چند تمام اصرار ما در اين تاپيك عدم پرخاشگري و انفعال است... دقت كنيد كه در پست قبلي خطاب به خانم دلجو، گفتم وظيفه ما در قبال كسي كه نظرش را بطور واضح نمي گويد، كشف و شهود نيست!

    ممنون از پاسختون.

    اون خانوم در پستشون اشاره به تاپیک قدیمی شما داشتند و در آخر هم جملهشون امری (درخواستی ) بود. ضمن اینکه خیلی از افراد توهینی که بما میکنند یا طعنه ای که میزنند بصورت جمله خبری بیان میکنند. وگرنه اگر بصورت پرسش و پاسخ بود که تکلیف معلوم بود! لطفا بگید رفتار جرات مندانه در این مواقع چیست؟


    رفتار جرات مندانه يك سبك رفتاري شخصي است و به ديگري و نوع زندگي واقعا ارتباطي ندارد. شما جرات مند باشيد هر چند ازردگي خاطر شما ناشي از نوع رفتار همسرتان قابل درك است. اما به هيچ وجه پرخاشگر نباشيد. كسي كه پرخاشگري مي كند:
    - همواره رنجيده است و عزت نفس تخريب شده اي دارد.
    - با پديده انفجار خشم مواجه مي شود و نمي تواند خشم خود را كنترل نمايد
    - مضطرب است
    - مشكلات جسمي ناشي از استرس و اضطراب دارد
    - ناكام است
    - احساس درماندگي،‌ نا اميدي و عدم كنترل در زندگي را دارد
    - موجب افزايش توقعات ديگران مي شود (دقیقا ربط مستقیم این یکی رو نفهمیدم)
    - همواره خود را سرزنش مي كند و پشيمان است
    - حالتهاي افسردگي و ... را تجربه مي كند
    پس شما مراقب خودتون باشيد و در هيچ شرايطي رفتار جرات مندانه رو فراموش نكنيد/ عملا جرات ورزي تكنيكي براي رسيدن به خواسته ها نيست بلكه جرات ورزي،‌ يك سبك رفتاري است كه بايد تمرين شود تا نهادينه گردد!

    افراد گاهي رفتار جرات مندانه را مقابل از خودگذشتگي، ايثار، فداكاري مي بينند كه اين هم از اشتباهات رايج است.. به هيچ وجه جرات ورزي، براي يك زندگي موفق يا غير موفق نيست... يك سبك رفتاري است كه كمك به موفقيت شخص در زندگي مي كند.

    شوهر شما به نظرم از نداشتن عزت نفس، و اعتماد به نفس رنج مي برد و استرس و اضطراب ايشان به دليل سرزنش شدن، موجب مي شود كه ايشان همواره پنهان كاري كنند.. تا جائيكه زندگي ايشون با پنهان كاري گره خورده است. به نظرم تشويق ايشون به مشاوره هاي حضوري مي تواند تا حدي زندگي شخصي ايشون رو بهتر كنه و حداقل از دست خودش عصباني نباشه و احساس بهتري رو تجربه كنه

    مسائل دیگری را بغیر از دروغ و پنهانکاری ایشان (شامل از زبر بار مسئولیتها شانه خالی کردن) هم مطرح کرده بودم. پاسخی ندادید. فکر نمیکنم علت این یکی صرفا عدم اعتماد بنفس باشد. هر چند که خیلی تحت تاثیر توهینها و دخالتهای ... تصمیم میگیرد و تاثیر اون گفته ها و رفتارها این میشه که برای من نه وقت میگذاره نه هزینه میکنه اونقدر گفتم و فشار آوردم خودم خسته شدم.
    منفعل نبودن در این موقعیت یعنی اینکه من چکار کنم؟ (سیاست جذبی تا دلتون بخواد بکار بردم طوری که بعضی ها گفتند باید قدری در این زمینه حتی کوتاه بیام!
    البته نیاز مالی ندارم بهش، ولی گفتند بهتره بفهمه که باید هزینه کنه.


    بدلیل مسائل این محیط مجازی، یکساعته هی مینویسم هی پاک میکنم. اونقدر خودسانسوری کردم آخرش نفهمیدم چی نوشتم!

    ===============
    پست من و سرافراز همزمان شد.

  6. 5 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه 05 اردیبهشت 91)

  7. #114
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    پاسخ به سرافراز - پست 112
    خانم سرافراز،‌
    من واقعا در رابطه با نفس اماره صاحب نظر نيستم. اما در رابطه با موضوعاتي نظير موضوع اين پست،‌ قبلا در تاپيكهاي مختلفي صحبت شده. مثلا در تاپيك "انتظارم از شوهرم اين نبود" مربوط به خانم رايحه عشق.
    در موردي كه گفتيد در مقابل اين گونه مردان نمي توان جرات مند بود! اميدوار بودم كه پستهاي قبلي تاپيك رو خونده باشيد، ببينيد جرات ورزي يك رفتار كاملا شخصي است و هيچ ارتباطي به طرف مقابل و شرايط و محيط ندارد.
    ____________
    پاسخ به بي دل - پست 113
    خانم بي دل،‌
    متاسفانه من استنباطي شبيه شما از آن پست ندارم. (مگر اينكه چيز ديگري را بدانيد كه من ندانم! ) لذا با توجه به پاسخي كه در بالا گفتم،‌ هيچ دليلي براي پاسخ جرات مندانه به اين موضوع ندارم.
    اما اگر فرض را بر آن بگذارم كه استباط شما صحيح بوده و اين پست اشاره كنايه آميزي به تاپيك قديمي مربوط به من است، من از ايشان بابت اين يادآوري تشكر مي كنم. مطمئنا اين تاپيك (چگون منفعل نباشيم؟) مربوط به شخص من نيست كه همه خطابها به من باشد. اگر شخصي در رابطه با موضوع پست مذكور صاحب نظر و انديشه است مطمئنا من نيز استفاده خواهم كرد. عقيده فعلي من بر اين است و شايد در آينده تغيير عقيده دهم. در هر صورت از تذكر و پيگيري شما سپاسگزارم
    اما در مورد سوال شما :
    - ببينيد همانطور كه در همين تاپيك اشاره شد،‌ كسي كه پرخاش مي كند آيا فرد بي ادبي است؟ آيا فحش و ناسزا مي گويد؟ نه الزاما فرد پرخاشگر بي ادب نيست! او فقط،‌ به حقوق فردي طرف مقابلش احترام نمي گذارد همين! شايد بسيار مودبانه و شيك اين كار را انجام دهد! وقتي كسي به حقوق فردي طرف مقابلش احترام نمي گذارد موجب مي شود عز ت نفس خودش تخريب شود! موجب مي شود به طرف مقابلش بدهكار احساسي و عاطفي شود و در نهايت هر چه بيشتر بدهكار مي شود، توقعات عاطفي ديگران از او روز به روز افزايش مي يابد.
    - اينكه شما احساسات بدي رو داريد واقعا متاسفم! شايد ريشه بسياري از اين رفتارهاي ايشون رو بايد در شيوه هاي رفتاري خودتون طي زمان گذشته پيدا كنيد... واقعا مشكل شما اين نيست كه ايشون به سمت شما جذب نمي شوند بلكه شايد عواملي وجود دارد و يا به مرور زمان ايجاد شده است كه ايشون از شما رانده شده اند!
    شايان توجه است كه هيچ كدام از مواردي كه مي گويم به منظور توجيه رفتار طرف مقابل شما نيست!
    عدم اعتماد به نفس و عزت نفس يكي از دلائل دروغگويي است. وقتي فردي به خود احترام مي گذارد و از اعتماد به نفس برخوردار است... از سرزنش و انتقاد ديگران نمي هراسد،‌ از اينكه ديگران بر نظر او تاثير بگذارند نمي ترسد، بي شك دروغ نمي گويد.. به سادگي تصميم مي گيرد و انرا اجرا مي كند!
    من فكر مي كنم روابط شما بايد بازسازي بشه .. البته فعلا اطلاعات من از شما و روابط فعلي شما كافي نيست و شايد لازم باشه در اين رابطه تاپيك مستقلي رو باز كنيد. بي شك بسياري از رفتارهاي ايشان ناشي از اشتباهات رفتاري شماست... توجه بيش از حد و بي توجهي بيش از حد، فشار و مشاجره، عدم رعايت مهارتهاي صحيح در زندگي زناشويي از يك طرف و راههاي اجتناب احساسي مهيا براي ايشون از طرف ديگر بواسطه وضعيت شما در زندگي ايشون موجب شده كه شما وضعيت فعلي رو تجربه كنيد. من پيشنهاد به مشاوره حضوري و بازسازي روابط مي كنم چراكه مشكل فقط مربوط به شما نيست و ريشه در سلامت رواني ايشون داره كه حتما بايد در ايشون پيگيري بشه.
    اما در مورد جرات مندي ،‌ بايد بگم شما در هر شرايطي جرات مند باشيد و سعي كنيد كنترل اوضاع رو در دست داشته باشيد.. تنها در اين صورت چرخه منفي تكرار نمي شود. خانوم بي دل!‌ با خودتون كمي مهربانتر باشيد و قبل از ديگران به خودتون توجه كنيد!





  8. 7 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), sci (سه شنبه 05 اردیبهشت 91), باران بهاری11 (پنجشنبه 05 اردیبهشت 92)

  9. #115
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    شايد ريشه بسياري از اين رفتارهاي ايشون رو بايد در شيوه هاي رفتاري خودتون طي زمان گذشته پيدا كنيد... واقعا مشكل شما اين نيست كه ايشون به سمت شما جذب نمي شوند بلكه شايد عواملي وجود دارد و يا به مرور زمان ايجاد شده است كه ايشون از شما رانده شده اند!

    بي شك بسياري از رفتارهاي ايشان ناشي از اشتباهات رفتاري شماست... توجه بيش از حد و بي توجهي بيش از حد، فشار و مشاجره، عدم رعايت مهارتهاي صحيح در زندگي زناشويي از يك طرف و راههاي اجتناب احساسي مهيا براي ايشون از طرف ديگر بواسطه وضعيت شما در زندگي ايشون موجب شده كه شما وضعيت فعلي رو تجربه كنيد...

    . خانوم بي دل!‌ با خودتون كمي مهربانتر باشيد و قبل از ديگران به خودتون توجه كنيد!

    از اینکه تاپیک جدیدی بزنم معذورم هم اینکه اینروزها واقعا گرفتارم و توان و فرصت اداره تاپیک را نخواهم داشت، و هم بلایل دیگر...
    به هر حال امیدوارم و سعی خودم را خواهم کرد که این آخرین پست بنده در رابطه با این موضوع، در این تاپیک باشد.
    اما در رابطه با بی شک هایی که فرمودید باید عرض کنم که این اتفاق (بدقولی و گریز ایشان) چند ساعت بعد از عقد! شروع شد و تا همین لحظه ادامه داشته. اگر میگویم چند ساعت بعد از عقد، به خاطر اینکه بعد از عقد بی مراسمی که داشتیم ایشون اومدند منزل ما و در کنار خانواده ام ناهاری خوردیم و چند ساعتی را با هم بودیم بعد ایشان رفتند (...). از آن پس تمام تلاش ایشان تا به همین لحظه معطوف بوده به این که آنطرف را آرام کنند، رشوه بدهند، و نیز مسائل کاری و جاه طلبی های خودشان و رفقا و ...
    در سال اول ازدواج ربصورت حضوری فتم پیش مشاور و ایشان که از اساتید یکی از دانشگاههای تهران بودند مصرا از من خواستند طلاق بگیرم و اینگونه گفتند:
    "خانوم شما آنقدر زیبا و موفق هستید که بتوانید بعد از طلاق شانس ازدواج مجدد بهتری داشته باشید. بهترین گزینه برای شما در حال حاضر این است که جدا بشوید...شما الان در اوج جوانی هستید و شاید برخی مسائل و تنهایی ها برای شما آزار دهنده نباشد اما بر اساس رفتارهای این آقا و این نوع زندگی آسیب زیادی خواهید دید و چنانچه به سنین میانسالی برسید مسائل این زندگی و تنهایی هایش برای شما بسیار مشکل خواهد شد".
    بر اساس توضیحاتی که ضادقانه به ایشون گفتم حتی تعریف و تمجیدهایی هم که داشتم، گفتند ایشان یکسری مشکلات شخصیتی دارند و...

    بعد از آن ماجرا به همسرم گفتم بهتر است جدا شویم و نظر مشاور هم همین است و من هم این شرایط را نمیتوانم تحمل کنم. ایشان گفتند که هرگز طلاق نخواهم داد!
    تازه داشت مدعی میشد که مشاوره (آقای مشاور) حتما بهت نظر داشته و تو رو برای خودش زیر سر گذاشته که اینو گفته!!!!!! و جالب تر این که قبل از رفتن پیش مشاور از یک دوستی خواسته بودم که برایم به یک آقایی (که کارشان استخاره بود) بدهند استخاره کند برای طلاق. بعد به مشاور گفتم پیش آقای فلانی هم استخاره کردم برای طلاق...اما مشاور قبل از اینکه بقیه حرفهامو گوش کنه گفت حواست باشه اون آقای استخاره کن حتما طمع کرده بعد از طلاق بهت پیشنهاد ازدواج بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    به خودمان گفتیم ما که لعبتی نیستیم، ولی عجب این موجودات ذکور (بلانسبت اهالی ذکور تالار) موجودات منور القلوب منور الفکری هستند (یه جورایی هم یاد اون قسمت از پلنگ صورتی افتادم که همه میدویدند دنبال یه تیکه استخون، آخرش هم نصیب هیشکی نشد!
    البته یکبار هم با یک وکیل بخت برگشته ای راجع به طلاق مشورت کردم، تا اومدم خونه همسرم تز مشابهی صادر فرمودند!!!


    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل

    همسر بنده تا قبل از عقد یک مجنون تمام عیار بود. اصلا انگار هیچکی رو نمیدید و هیچ قانون و شرعی رو قبول نداشت. از هر راهی بیرونش میکردم از راه دیگری وارد میشد و فقط و فقط میخواست "بله" عقد رو از من بگیره و زودتر ازدواج کنیم. یادم هست شرایطی پیش اومده بود و ایشون در اون شرایط خاص میخواست هر لحظه خونه ما یا محل کارم باشه. تا اینکه خونواده ام گفته اند درسته که میخواد باهات ازدواج کنه اما هنوز که اتفاقی نیافتاده و ما هم توی این شرایط موقعیت ازدواج نداریم. بهش بگو نیاد! ما که بی غیرت و بی آبرو نیستیم که این آقای نامحرم که هیچ نسبتی با این خونواده نداره هی بخواد اینجا باشه!
    منهم به آقا منتقل کردم و آقا فشار آورد که عقد کنیم. چشمهاش انگار جایی رو نمیدید. فقط میخواست هرچه زودتر به من برسه. که اونقدر من رو تحت فشار گذاشت و خونواده ام رو تا ما توی یک شرایط نابسامانی رفتیم محضر و عقد کردیم و گفتیم مراسم برای بعد.

    اما! بعد از عقد دیگه کار بجایی رسیده بود که بهش زنگ میزدم میگفتم کجایی؟ و سراغشو میگرفتم. البته اونهم زنگ میزد اما جالبه که یکبار میگفت کارم زیاده یکبار میگفت با فلانی...رفتیم رستوران و مسافرت و...
    و من مات و مبهوت حالا مونده بودم که چه اتفاقی افتاده. دوران عقد ما زیاد طول نکشید و رفتیم سر زندگیمون اما تا به این لحظه هنوز برای آمدن و رفتنهاش دعوا داریم و من دیگه خسته شدم. مردی که تازه کلی دردسرهای دیگه دارد که بماند، طوری در مورد کارش وقت میگذاره که انگار هیچ مسئولیت دیگه ای جز کارش نداره. انواع و اقسام مهارتها رو هم بکار بردم فایده نداشت. شخصیت این آدم همین بود. مهمون های غریبه و نامحرم میومدند خونه مون، همسرم بعد از اونها میرسید! تنهایی دیوانه ام کرده بود (البته ابراز عشق میکرد اما پشت تلفن! چون اونقدر برای خودش برنامه داشت که اصلا حضور نداشت. منهم تا به همین لحظه حسرت یک رستوران رفتن یا چه میدونم سینما رفتن که با پیشنهاد خود همسرم و میل قلبی و ابتکار عمل خود ایشون باشه و اما و اگر توش نباشه، به دلم مونده!)

    همون سال اول رفتم پیش مشاور و مشاور گفت خانوم ایشون من کودکی اشون غالبه. گفت دیدی بچه هارو تا یک اسباب بازی رو ندارند چه له لهی براش میزنند؟ اما همین که صاحبش میشن میندازندش کناری و دیگه سراغش نمیرن. زندگی مشترک ما البته مسائل عدیده دیگری هم داشت که باعث میشد اینگونه ضعفهای همسرم را پوشش بده و به اشتباه فکر کنم به خاطر مسائل دیگه است.
    آخرین بار چند روز پیش بود که به ایشان گفتم با توجه به اینکه در این زندگی از اساسی ترین حقوق محروم هستم، قطعا به چیز دیگری جز طلاق فکر نمیکنم و در اولین فرصت این کار را عملی خواهم کرد. ایشون هم گفت: اگر طلاق بگیری روزگارت رو سیاه میکنم!
    فعلا هم هرگونه سرویسی از دو طرف قطعه! آب بالا برره و پایین برره رو بروی هم بستیم! جیبهامونم پر سنگه! نمیدونم قدرت حقیقی دشمن چقدره، اما هرچی که هست رجز زیاد میخونه! با خشونت میره بعد میاد از در دیپلماسی (عشقولانه) وارد میشه، منتها حاضر به دادن هیچ گونه امتیازی نیست میخواد منو با دادن دو تا شکلات خر کنه. بنده هم تا تمامیت ارضی ام به رسمیت شناخته نشه، تحریم ها بر داشته نشه، حقوق اساسی ام تامین نشه، و ایشون بعنوان متجاوز شناخته نشه! حاضر به آتش بس دیگه نیستم. و تا آخرین قطره خونم ایستادم.


    ++++++++++

    درست گفتید اصلا با خودم مهربان نیستم! چیکار کنم با خودم مهربان باشم؟
    در ضمن وقتی از اینگونه مسائل مینویسم همه اون حساسیتها دوباره زنده میشه و اذیت میشم. خواهشا خیلی جامع و همه جانبه بنویسید و منو هم دیگه متهم نکنید تا بنده دیگر مجبور نشوم چیزی بنویسم. ایشون خودش میگه من قد ده تا زن کمالات دارم و ایشون رو بسیار خوشبخت کرده بودم و...خیلی هاشو پیش دیگران میگفت و یه تعداش رو هم پیش خودم اقرار میکرد. حالا شاه بخشیده اشکالات منو و قبول داره که آفت از خود درخته، شما هم ما رو ببخش لطفا!
    منتها درخواست نامعقول ایشون اینه که: حالا که من اینقدر گلم و ایشون هم اینقدر منو دوست داره(ارواح عمه... اساسا دچار اشکاله در فهم معنای دوست داشتن)، پس من بیام لطف کنم و به این زندگی راضی باشم و نق نزنم تا شوهرم هم خوش خوشانش بشه! (زهی خیال باطل!)

  10. 4 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (شنبه 06 خرداد 91)

  11. #116
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    بی دل عزیز می دونم که آقای sci میایند و پاسخ شما رو می دهند و شما هم دارای هوش زیادی هستید که می توانید از راهنماییها کمال استفاده رو ببرید. فقط می خواستم بگویم
    1- یکی از اصول اولیه رفتار جرات مندانه، احترام به حقوق خود و سلامت روح و جسم خود فردی است که می خواهد این رفتار را داشته باشد.
    من فکر می کنم (امیداورم اگر اشتباه می کنم کارشناسان اصلاح کنند) شما بیشتر از انکه به فکر حقوق شخصی خودت باشی به فکر احیا کردن حقوق زندگی مشترکتان هستی و داری حقوق جسم و روحت را قربانی حقوق مشترک می کنی.
    2- دلیل دلبستگیت به این زندگی چیست؟

  12. 2 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (سه شنبه 05 اردیبهشت 91)

  13. #117
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 26 آبان 91 [ 23:29]
    تاریخ عضویت
    1391-1-31
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    671
    سطح
    13
    Points: 671, Level: 13
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    سلام به همه ی دوستان عزیز

    آقای Sci و خانم آنی عزیز من اخیرا با تاپیک "منفعل نباشیم" آشنا شده ام و خیلی برام جالبه و آموزندست مطالبی که اینجا ذکر شده و میخوام فرآیند تغییر رفتار به سمت جراتمندی رو شروع کنم. میشه لطف کنید و به موضوع من تحت عنوان "از دست بهانه گیری های زنم خسته شدم" هم یه نگاه بندازید و منو در ضمینه ی مشکلم بیشتر راهنمایی کنید. (شرایطم واقعا بحرانیه الان)

    پیشاپیش از لطفتون نهایت تشکر رو دارم.

  14. 2 کاربر از پست مفید khaste-az-zendegi تشکرکرده اند .

    khaste-az-zendegi (شنبه 06 خرداد 91)

  15. #118
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    پاسخ به سرافراز - پست 112
    خانم سرافراز،‌
    من واقعا در رابطه با نفس اماره صاحب نظر نيستم.
    علی رغم همه احترامی که به نظرات و پستهای شما در این محیط مجازی قائل هستم متاسفانه قانع نشدم.
    اما در رابطه با موضوعاتي نظير موضوع اين پست،‌ قبلا در تاپيكهاي مختلفي صحبت شده. مثلا در تاپيك "انتظارم از شوهرم اين نبود" مربوط به خانم رايحه عشق.
    در موردي كه گفتيد در مقابل اين گونه مردان نمي توان جرات مند بود! اميدوار بودم كه پستهاي قبلي تاپيك رو خونده باشيد، ببينيد جرات ورزي يك رفتار كاملا شخصي است و هيچ ارتباطي به طرف مقابل و شرايط و محيط ندارد.
    جرأت مندی یک رفتار مشخصی نیست بلکه یک فرآینده. داشتن یک رفتار جرأتمندانه موجب میشه که آدمهای نامناسب به خودی خود از زندگی آدم حذف بشن. برای همینه که همه تعجب میکنند که چرا آقای sci با همه جرأتمندیش دچار چنین مشکلی شد. شاید زمانی در فرآیند جرأتمندیش اختلالی رخ داده و صد البته قابل بخشش هست اونم فقط زمانی که برای بار دوم تکرار نشه(ببخشید ظاهرا من دارم خودم جای شما جواب میدم!!)...
    ما نمیتونیم روی رفتار جرأتمندانه در همه لحظه و همه حال حساب باز کنیم. احساسات ما بسیار متغیر هستند و گاهی مارو بدجور گمراه می کنند. گاهی شاید یک دردل ساده با یک دوست و یادآوری اونچه که بودیم و هستیم کافی باشه و حتی نیاز به عکس العمل جرأتمندانه هم نباشه.

    در برهه ای از زندگیم با شخصی در زندگیم مواجه شده بودم که عباراتی که بیدل نوشت و قرمز کردم در موردش صدق می کرد.آزردگی شدیدی رو تجربه کرده بودم. چطور میشد با این آدم جرأتمندانه رفتار کرد؟ فقط میشد جرأتمندانه ولش کرد!... و صد البته زخم عمیقی که بر دل من گذاشت و رفت و پشت سرشم نگاه نکرد. من خوش شانس تر از بیدل بودم. بی دل مجبوره با چنین شوهری بسازه چون حق طلاق با مرده. من داغ دل بی دل رو می فهمم.
    بی دل! هر کاری که فکر می کنی در زندگیت درسته همون رو انجام بده. لااقل اینجوری تقصیر رو به گردن کسی نمی اندازی. من اگر جای تو بودم خیلی بیشتر از اینها به خودم احترام می گذاشتم. منم اون موقع، مثل تو رفتم مشاوره و بار دوم دیدم انگار مشاور بدش نمیاد خودشو بندازه وسط! اونجا بود که فهمیدم خودم از هر کسی توی دنیا بیشتر می فهمم و تجزیه و تحلیل های خودم مفیدتر و کارسازتره. غم میاد و میره. غصه هست و سرک میکشه اما باور تو از خودت تغییری نمی کنه.

    ببخشید اگر پست هام بی ارتباط بود. بقول بیدل منم تلاش می کنم دیگه چیزی ننویسم تا خدای نکرده تبدیل به عالم بی عمل نشم.

    دوستان عزیز و خواننده های محترم این تاپیک! یم وقت سوءتفاهم نشه که ما می خواهیم خود رفتار جرأتمندانه رو زیر سوال ببریم! نه این اصلا صحیح نیست و رفتار جرأتمندانه-احترام به خود و حقوق دیگری با اولویت خود- بسیار باارزش هست و هرکی این رفتار رو بلد باشه واقعا خوشبخته.
    بنظرم من و بی دل بیشتر دلمون سوخت که چرا با کسی طرف نشدیم که رفتار جرأتمندانه رو بلد باشه و به حقوق ما هم احترام بگذاره!
    این تاپیک و توصیه های جناب sci و وقتی که میگذارن مطمئنا پرفایده است و جای تقدیر داره. اتفاقا این بخشی از فرآیند جرأتمندشدن هست که ما به وقت و انرژی که دیگران برای کمک به ما میگذارند احترام بگذاریم.

    امیدوارم هرکس هرچقدر می تونه از این پستها و بیانات مفید، اونچه که برای زندگیش مثمرثمر هست برداره و استفاده کنه.

  16. 8 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (چهارشنبه 06 اردیبهشت 91)

  17. #119
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    خواهرم، خانم بی دل،
    من به هیچ وجه قصد ندارم شما رو متهم کنم و یا سرزنش کنم..
    فکر می کنم تقریبا پارسال بهار بود.. من در جریان زندگی شما قرار گرفتم و البته این روز رو پیش بینی می کردم... روزی که این گله و شکایتها سر به فلک بکشند...
    ببینید شما وارد یک زندگی شده اید که به نظر من، فرد اول اون زندگی که در واقع همسر شما شد فرد قابل اعتمادی نبود و عملا تکلیفش با خودش روشن نبود چه برسه با شما! سیاست یک بام و دو هوا در زندگی ایشون واقعا خسته کننده است. شما حداقل چیزی که باید درخواست می کردید قبل از عقد، مشاوره قبل از ازدواج بود و اینکه ایشون واقعا باید تکلیف زندگی خودشون و همسرشون رو روشن می کردند بعد پاسخ بله را از شما می گرفتند...
    حالا که تمام شده و کار از کار گذشته... به نظر من هنوز دیر نشده و با مشاوره حضوری و دقیق، شاید بهتر باشه که ایشون رو برای همیشه از زندگی خودتون خط بزنید... مردی که توانایی اداره کردن زندگی را ندارد و هر بار با وعده ای دروغین، فریبی می دهد... برای تهدید کردن، کمی جوان و خام است!
    حتما مشاوره حضوری بگیرید و سعی کنید اشتباه گذشته رو به تدبیر امروز، اصلاح کنید. بر شما سرزنش و انتقادی وارد نیست... این حقوق فردی شماست! می توانید اشتباه کنید! می توانید تغییر عقیده دهید! به هیچ کس ارتباطی ندارد...گاهی لازمه که سرپوش محکمی روی احساساتمون بگذاریم
    در هر صورت ایشون باید تکلیفش رو با زندگیش روشن کنه و این برای شما خوب نیست که در اولویت دوم باشید... چرا که نمی توانید و با روحیات شما جور نیست و با توجه به تعاریفی که کردید حق شما هم نیست... با یک خانم خبره در امر مشاوره، مشورت کنید! شاید با مشاوره حضوری، روابط شما بازسازی بشه... شایدم نشه! هیچ گاه موافق با بسوز و بساز نیستم! شما حق دارید خوشحال و خوشبخت باشید... این حق طبیعی شماست! موقعیتش رو ایجاد کنید...
    در هر حال بحث جرات ورزی و خود ارزشمندی به هیچ وجه با وضعیت کنونی شما در تضاد نیست! جرات مند باشید و جرات مندانه تصمیم بگیرید!
    با خود مهربان بودن، تجدید عزت نفس و حس خود ارزشمندی است! یادگیری مهارت های رفتار جرات مندانه و راهکارهای مراقبت از خود است... گاهی ما برای اینکه سرما نخوریم، دور سر و گردنمون یک شال ضخیم می پیچیم، اما آیا شده شما و یا هر کس دیگه، برای سلامت روانی خودش، دور احساساتش هم یک شال بپیچه؟ واقعا برای مراقبت از عواطف، احساسات و روحیات خودمون چی کار می کنیم؟ برای مراقبت از عزت نفسمون چه راهکارهایی رو بلدیم؟ آیا عواطفمون رو شناسایی کردیم؟ آیا موقعیت ها در زندگی ما اتفاق می افتند و ما خوشحال و ناراحت می شویم، یا ما موقعیتها رو ایجاد می کنیم؟ بی شک زمانی سعادتمند هستیم که با شناختی که از خودمون داریم بتوانیم موقعیتها رو ایجاد و کنترل کنیم...
    مراقب خودتون باشید و با خودتون، کمی ! فقط کمی مهربان باشید... (نه حتی مهربانتر...)

  18. 9 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), sci (شنبه 27 آبان 91), هلیا66 (دوشنبه 02 اردیبهشت 92), شوکا (چهارشنبه 22 خرداد 92)

  19. #120
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array

    RE: چگونه منفعل نباشيم ؟

    من کارگاه جراتمندانه رفتار کردنو خوندم. اون مواردی رو خودم توش ضعیفم یا ناتوانم نوشتم و یه تعداد موقعیتی هم که توش زیاد گیر کردم نوشتم که شاید کسی بتونه منو راهنمایی کنه:

    مولفه های رفتار جرات مندانه:
    ابراز عقیده خود - نمی تونم
    تقاضای تغییر رفتارهای نامطلوب دیگران -- اینو که اصلا اصلا نمی تونم
    رد درخواستهای غیر منطقی دیگران + می تونم راحت نه بگم
    ابراز احساسات مثبت و منفی خود -- نمیتونم عقیده و یا احساساتم رو راحت بگم
    آغاز و ادامه تعاملات اجتماعی – در هر دوش مشکل دارم
    پذیرش کاستی های خود+( زیادی به خودم ایراد می گیرم)
    ابراز جملات متعارف در هنگام رویارویی یا جدا شدن از دیگران _+ (تا حدی بلدم)

    مثال: در مهمانی که کسی را در ان نمی شناسم شرکت نمی کنم.
    (تا اینجا راحته. ولی وقتی طرف مقابل هی کش می ده و هی می پرسه و هی اصرار می کنه و اخرش یه توهینی می کنه که تو مثلا بی عرضه ای یا نمی تونی با مردم ارتباط برقرار کنی چی باید گفت؟ اخرش ادم یا مجبور می شه یه چیزی بگه که طرف ناراحت شه و دست از سرش برداره یا اینکه خود ادم ناراحت بشه. در ضمن من بی عرضه و احتماعی نبودن و این چیزا رو از یکی از مثلا اعضای خانوادم زیاد شنیدم و یه جورایی هم واقعا حس می کنم نمی تونم راحت با همه ی ادما روابط و صحبت کردن داشته باشم و با همه نمی تونم گرم بگیرم.)

    مثال: اینکه مثلا همسر یا یکی از اعضای خانواده یه سری کارها رو باید انجام می داده اما انجام نداده. می گیم من خسته ام اما با این وجود می تونم بهت کمک کنم تا کاراتو تموم کنی. اگه طرف مقابل اینو به معنی این بذاره که ادم داره می گه چرا کاراتو نکردی چی؟ بعدش یه رفتاری می کنه که یعنی ناراحت شده. اونوقت من چه رفتاری باید بکنم؟ وقتی که اصلا پشیمون شدم از اینکه درباره کارهای نکرده صحبت کردم؟

    ویژگی افراد منفعل:
    نظر و حرف مردم برایشان مهم است و در رودروایسی گیر می کنن. + (زیاد اینطوریم)
    توانایی نه گفتن ندارن. (دارم)
    به راحتی اجازه دخالت در زندگی خود به دیگران می دن. (تا جایی که می دونم اجازه نمی دم ولی نمی دونم چرا دخالت می کنن!)
    اعتماد به نفس پایین و مسولیت پذیری کم به علت احساس ناتوانی+ (همین طوری ام)
    به خاطر عدم بروز درونیات خود همواره اضطراب دارن. + (بیشتر حرص می خورم و به خودم بد و بی راه می گم. واسه این اضطراب نمی گیرم)

    هدف: راضی نگه داشتن دیگران و اضطراب از کشمکش به هر قیمت ممکن (دقیقا همینم)

    صدای ارام (همینم و خیلی هم مردم پررو می شن. یعنی همه یادشون می یفته که این امکانو دارن که زور بگن. صدام ارومه و اگه بخوام بلندش کنم دیگه محکم نمی شه می شه جیغ! )
    صریح هم نیستم. خیلی همه چی رو هزار دفعه فکر فکر می کنم اخرش می زنم چشم بازارو در میارم!
    ایجاد احساس گناه و رنجش در دیگران (نمی دونم چرا ولی فکر می کنم اینطوری هستم. با وجودی که نمی خوام)

    مثال: در مورد اینکه پول اضافه کاری ندن. بعد که از رییس می پرسی چرا ندادن اگه درست جواب نده یا اهمیت نده یا بگه الان کار دارم و هر دفعه که بخوای باهاش راجع به این موضوع حرف بزنی بره سر کار دیگه ای و اصلا نذاره حرفتو تا اخر بزنی چی؟ یعنی هی با ندیده گرفته شدن ادم تحقیر بشه. این موقعیت را باید چه کار کرد؟

    پرخاشگرانه:
    طعنه و نیش زبان زدن (زیاد باهام اینطور رفتار شده) نمی دونم به جز طعنه زدن و نیش زدن به طور مقابل کار دیگه ای هم می شه کرد در جواب؟
    تحقیر (زیاد اینطوری باهام رفتار شده و نمی دونم چه کار باید کرد)

    مثال: وقتی یکی با حرفاش کلی نیش زده بهت و اخرش جای خدافظی می خواد بیاد بوست هم بکنه چه کار ادم می تونه بکنه؟؟ یا وقتی یکی کلی رنجت داده اخرش هم میاد بغلت می کنه در حالی که می خوای سر به تنش نباشه؟؟ اصلا هم حالت معذرت خواهی نیست حالت زورگویی برای کامل کردن زورگوییای قبلی!

    جراتمندانه یعنی جرات بکنی قسط بانک عقب بیفته و ... . من کلا خیلی خیلی محتاط و تقریبا ترسو هستم! اصلا نمی تونم هی جرات بکنم! یعنی باید یاد بگیرم که تصمیم بگیرم و جرات کنم که عواقب و مسوولیت ان را بپذیرم. اما وقتی نتیجه اش اشتباه می شه هی به خودم بد می گم.

    مثال: می ری یه کلاسی پول می دی ثبت نام می کنی بعدش می بینی یه ادم داغون و بی سواد و بی انگیزه هست جای معلم. مسوول اونجا اصلا اهمیتی نمی ده به اعتراضت و می گه همینه که هست. پولو هم نمی تونی پس بگیری. چه رفتاری می شه کرد؟؟؟؟

    پرخاشگری+ انفعالی. کسانی که خشم رو تجربه می کنن اما ابزارهای ابرازشو ندارن و به شکل غیر مستقیم یه جای دیگه خالی می کنن. (من اغلب افکارم پرخاشگرانه می شه وقتی که عصبانی می شم یا بهم توهین می شه اما ابراز نمی کنم. باعث می شه بیشتر و بیشتر از مردم و ادما دوری کنم یعنی اون حد و مرزی که برای نزدیکی ادمای دیگه می گذارم هی بزرگ و بزرگتر می شه)

    شناخت حقوق خود (در این مورد خیلی مشکل دارم)

    وقتی صبر می کنم دارم تمرین می کنم که جلوی عصبانیتم رو بگیرم و مراقبم که رفتار پرخاشگرانه بروز ندم. (دقیقا)
    اصولا چون قدرت خاصی ندارم اغلب کوتاه اومدنام از سر انفعاله. مثلا وانمود می کنم که چیزی نشده ولی می خوام سر به تن طرف نباشه!

    روش های مختلف نه گفتن:
    بهانه آوردن – بلد نیستم
    دلیل اوردن (مخصوصا به دروغ که می شه همون بهانه اوردن) – اصلا بلد نیستم
    عوض کردن موضوع – یه جورایی زشته! شبیه اینه که طرف مقابلو ادم احمق فرض کنه و به نظرم این می شه پرخاشگری. حرفه ایشو بلد نیستم.
    رو کم کنی – بلد نیستم
    اجتناب از موقعیت – درک نمی کنم که قراره در چه موقعیتی باشم که بخوام ازش اجتناب کنم. از کجا بفهمم.

    مورد دیگه ای که مشکل منه. یکی که ظاهرا به ادم نزدیکه (مثل یکی از اعضای خانواده- این شخص اصلاح پذیر نیست و لطفا راهنماییهاتونو روی خود من متمرکز کنین) با حرف ها و گفتارش و رعایت نکردن ادب و حریم و احترام من به یکی که غریبه تره مثل همسایه در عمل اجازه اظهار نظر و دخالت راجع به زندگی شخصی من می ده. یعنی من خودم کاری نکردم که مثلا همسایه بیاد جرات کنه و هر چی می خواد بگه یا هر دخالتی که می خواد بکنه. مجوزش رو یکی دیگه (اغلب بدون حضور خود من) داده. در این حالت من چه کار می تونم بکنم و به جز پرخاش چطوری می تونم از خودم دفاع کنم؟ منظورم گیر کردن در موقعیت هاییه که خودم پیش نیاوردم. یکی دیگه (که اونو هیچ کاریش نمی تونم بکنم) دست منو کرده تو پوست گردو! در این موقعیت ها چطور باید از خودم دفاع کنم؟


    خیلی ممنون.

  20. 4 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 23 خرداد 91)


 
صفحه 12 از 15 نخستنخست ... 23456789101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.