به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 18 نخستنخست ... 23456789101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 175
  1. #111
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 بهمن 91 [ 11:43]
    تاریخ عضویت
    1390-1-09
    نوشته ها
    237
    امتیاز
    2,402
    سطح
    29
    Points: 2,402, Level: 29
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    818

    تشکرشده 848 در 197 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم


    مرسی
    معرکه بود . فقط همین.

    ممنون که گفتی.

  2. #112
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    براي همه دوستاي خوبم
    اگه پيشنهادي براي ترميم رابطه ام با مهدي داريد برام بفرستين ممنون مي شم

  3. #113
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ليلا موفق
    sana جان
    به نظرت من آدم نيستم به نظرت من حق زندگي كردن ندارم
    من به خاطر مهدي خيلي چيزها را گذاشتم كنار
    تدريس در دانشگاه
    ادامه تحصيل
    همكاري با يك مجله مديريتي
    پست و موقعيت در محل كار فعلي ام
    عزت نفس
    اعتماد به نفس
    ورزش
    مهموني
    خانواده (مهموني هاي هر هفته اي و دور هم بودن)
    و.................
    و به كجا رسيدم؟ آيا ازم قدرداني شد؟ آيا مهدي خلاء آن ها را برام پر كرد؟ مهدي در ازاي چيزهايي كه ازش گذشتم برام چيكار كرد؟ جز افسردگي جز خرد كردن شخصيتم جز له كردنم چرا بايد اين رويه را ادامه بدم؟ چرا بايد بشم ليلايي كه ازش متنفرم؟ چرا بايد بشينم ساعت را نگاه كنم تا اون بياد و يا دير بياد با كلي اخم و ادا و حرف هاي مزخرف؟ چرا بايد بشم يك آدم وابسته كه تمام اميدش شوهرشه و شوهرشم ..................................
    آيا من حق زندگي كردن ندارم

    sana جان تمام چيزهايي را كه مي گم مامانش گفته مثل نماز، حلقه، دختربازي، آبرو بري ، تن مامان و بابام را لرزاندن و ................را مادر شوهرم جلوي خودم به شوهرم مي گه من عين حرفا را از دهن اون شنيدم من بدبين نيستم

    به نظرت اگه من بتونم خودم را پيدا كنم و بشم همون ليلاي قديمي همون ليلاي قدرتمند روابطمون دوباره مثل قديما خوب نمي شه؟


    دددد خوب اشتباهت همينه دختر خوب....شما نميدوني كجا بايد كوتاه اومد و سكوت كرد و كجا بايد اعتراض كرد و حق رو گرفت!!!
    وقتي مادرشوهرت جلو تو ميگه ديگه حلقه دستش نكنه عكس العمل تو و همسرت چيه؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ليلا موفق
    آره سارا جان من سرترم از نظر خانوادگي و مالي خيلي بالاتر
    از نظر تحصيلات و موقعيت اجتماعي بالاتر
    از نظر ظاهر كمي بالاتر يا شايد هم سطح (چهره زيباتر ولي از نظر قد اون بهتره)
    اوايل اصلا بهش تيكه نمي انداختم حتي سعي مي كردم با بزرگ و خوب جلوه دادن اون و خانوادش احساس خوبي بهش بدم تا يك موقع عقده اي نشه
    ولي بعد از مدتي خانوادش شروع كردند به خرد كردن من و خانوادم مهدي هم حرف هاي اون ها را تكرار مي كرد
    مثلا ثروت پدرم و نسب پدر و مادرم را مي بردند زير سوال جهيزيه ام را كم و مسخرخ جلوه مي دادند
    مدرك من را تقلبي و كارم را پارتي بازي مي گفتند
    ظاهرم و هيكلم را مسخره مي كردند
    من هم خيلي داغون شدم البته به مرور زمان
    من شروع كردم به به رخ كشيدن كمبودهاي خودش و خانوادش

    كم كم به جايي رسونده بودند كه مهدي به من مي گفت من از سر تو زيادم و هيچ كس توي فاميلتون نيومده تو را بگيره

    تازگي ها مهدي هم ظاهر و هيكل مرا زير سوال مي بره
    ثروت پدرم و نسب پدر و مادرم را زير سوال مي بره
    جهيزيه ام را كم و مسخره جلوه مي ده و مي گه قسطيه و خودت قسطش را مي دي
    مدرك من را تقلبي و كارم را پارتي بازي مي گه


    اگه شما جاي من بودين گاهي خودش و خانوادش را يادش نمي انداختين تا جايگاه خودش را بدونه و مزخرف نگه؟؟؟؟؟

    ببينين من تا وقتي خانوادش اين اراجيف را مي گفتند عكس العمل نشان نمي دادم و به حساب حسادت و كم آوردنشون مي ذاشتم ولي از وقتي ديدم مهدي هم داره عين حرف هاي اون ها را تكرار مي كنه ديگه عصبي شدم و من هم شروع كردم به گفتن البته من تمام چيزهايي كه مي گفتم درست و واقعيت بود و مثل حرف هاي اون ها مسخره و خنده دار نبود

    به نظرتون امشب كه بابام اومد خونمون چطور رفتار كنم؟ كه كار به بادنجان و لوبيا سبز و اين حرفاي مسخره نرسه311



    همه اين رفتار هاي همسرت نشون دهنده ي يه تحقير شدن درست و حسابي توسط جنابعالي ست....مطمئني كه هيچ وقت پول باباتو...مدرك و هيكلت رو به رخ خودش و خانوادش نكشيدي؟اين رفتارهاي همه عكس العمل رفتار خودته دقت كن كه چي شده به انيجا رسيده؟

  4. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (سه شنبه 07 تیر 90)

  5. #114
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    سنا جان سلام
    اين موضوع مربوط به عيد است كه توي پست هاي اوليه ام شرح اش را نوشته ام راستش را بخواي تا وقتي مادر و پدرش بيرون در خونه ما بودند مهدي از اونا گله مي كرد كه دارند زندگيش را به هم مي ريزند و از جون زندگي اش چي مي خواند حتي تهديد كرد كه به پليس زنگ مي زنه
    ولي به محض اينكه وارد خونه شدند و اون وحشيگري ها را در آوردند و مثل يهودي ها مي خواستند من را كه حامله بودم از خونم بيرون بندازند مهدي مثل يك آدم مسخ شده رفت تو جبهه اون ها و در برابر توهين هاشون سكوت و گاهي هم باهاشون همراهي مي كرد (راستش را بخواي هنوز هم بعد از مدت ها نتونستم دليل رفتار بد مهدي را در اون روز بفهمم اگه شما مي دونين بهم بگين شايد بتونم ببخشمش)
    سنا جان نمي دانم شايد ترسيده بودم و شايد هم حس مي كردم كه اون لحظه با حرف زدن من فقط اوضاع بدتر مي شه و اون ها مي تونند از آب گل آلود ماهي بگيرند در هر حال من سكوت كردم بعد از اون جريان هم كه 100% فهميدم حامله ام براي سلامت جنين بحث را كش ندادم و حتي به خواست مهدي رفتم خونشون و نمي دونم به چه دليلي ازشون عذرخواهي هم كردم از اون به بعد هم تا اون روز جهنمي كه بچه سقط شد در برابر تمام زورگويي ها و بي احترامي هاي مهدي و خانوادش فقط سكوت كردم

  6. #115
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط ليلا موفق
    سلام سارا جون
    من اين موارد را مطرح كردم
    1. مهدي دهن بينه : مثلا اگه كسي بهش بگه تو بعد از زن گرفتن كچل شدي (اين را پدر و مادرش مي گند) در صورتي كه روي سرش پر از مو هست مي گه آره كچل شدم و ................
    اون تا حدي قبول كرد
    2. مهدي هر حرفي ديگران بهش مي زنند را باور مي كنه و اصلا در مورد حرف هايي كه بهش مي زنند تحقيق نمي كنه
    [color=#FF4500]گفت پس من حرف هاي تو را هم نبايد باور كنم گفتم نه حرف هاي من را هم بدون تحقيق باور نكن
    3. مهدي هر كس به من توهين مي كنه اصلا حساب نمي كنه من ناموسشم و از من دفاع نمي كنه مثلا عيد كه پدر و مادرش گفتند اين اصلا دختر نبوده هيچ چيز نگفت و بعد كه گفتند بچه توي شكمش اصلا مال تو نيست فقط نگاه كرد و هيچ چيز نگفت
    اون گفت چرا من هميشه از تو دفاع مي كنم همين دو روز پيش به خاطر تو ...........بعد بقيه حرفش را خورد
    4. گفتم مهدي اصلا رازدار نيست و همش حرف هاي زندگي ما را پخش مي كند
    [color=#FF6347]گفت شايد من اوايل همه حرف ها را مي زدم ولي الان تازگي ها ديگه .............


    مهدي بيشتر حرفش به پدر من اين بود كه ليلا اصلا طاقت نداره و تحمل اش خيلي پايينه و با كوچكترين حرفي جوش مي ياره
    مي گفت كه اونا پدر و مادرشن و نمي تونه كنارشون بذاره
    مي گفت ليلا آبنبات هايي را كه مامانم پريشب داده را انداخته توي سطل آشغال
    مي گفت به خاطر نيم ساعت دير كردن من قشقرق به پا كرده (مي گفت اين كارش معني دوست داشتن نمي ده معني كنترل كردن مي ده)
    مي گفت ليلا اصلا به خودش كمك نمي كنه تا جريان سقط را فراموش كنه وجودش را كرده پر از نفرت و من هم هر چي بهش كمك مي كنم فايده نداره
    مي گفت ليلا ديگه مثل قديما نيست قديما موقع اومدن به پيشوازم مي اومد و موقع خداحافظي بدرقه ام مي كرد ولي الان بيشتر وقت ها كه مي يام يا خوابه يا داره با اخم تلويزيون نگاه مي كنه جواب سلام نمي ده
    و.......................................


    بعد از رفتن بابام من را بغل كرد بعد هم رفت يك ريمل را كه توي كمد قايم كرده بود آورد داد بهم و گفت پريشب برات خريدم به مناسبت سالگرد عقدمون

    وقتي فهميد پريشب دوباره خونريزي كردم خيلي ناراحت شد و گفت همش تقصير خودته بي جهت حرص و جوش مي خوري و داري با اين كارات به خودت آسيب مي زني



    ببين اتفاقات و حرفاي ديشب بايد مثل يه نقطه ي عطف توي زندگي تو و مهدي باشه...از امروز بايد عوض بشي...بايد با محبتت سيرابش كني...بايد انقدر بهش عشق و علاقه نشون بدي كه ديگه با يه جمله ي مامانش از اين رو به اون رو نشه...نبايد مثل بچه مدرسه اي ها تا ازت انتقاد كرد واسه كم نياوردن تو هم دو تا بهش بگي بعد اون 4 بگه و تو 8 تا و....و....گذشت كن بعضي حرفهاي تلخش رو اصلا نشنو....مثل يه خاااااااااانوم رفتار كن و امروز با يه دسته گل برو خونه تا اومد خونه برو بغلش كن و گل رو بهش بده

  7. 3 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (یکشنبه 26 تیر 90)

  8. #116
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    Re: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم


    همه اين رفتار هاي همسرت نشون دهنده ي يه تحقير شدن درست و حسابي توسط جنابعالي ست....مطمئني كه هيچ وقت پول باباتو...مدرك و هيكلت رو به رخ خودش و خانوادش نكشيدي؟اين رفتارهاي همه عكس العمل رفتار خودته دقت كن كه چي شده به انيجا رسيده؟

    سنا جان
    توضيح دادم كه اوايل اصلا بهش تيكه نمي انداختم حتي سعي مي كردم با بزرگ و خوب جلوه دادن اون و خانوادش احساس خوبي بهش بدم تا يك موقع عقده اي نشه
    ولي بعد از مدتي خانوادش شروع كردند به خرد كردن من و خانوادم مهدي هم حرف هاي اون ها را تكرار مي كرد
    مثلا ثروت پدرم و نسب پدر و مادرم را مي بردند زير سوال جهيزيه ام را كم و مسخرخ جلوه مي دادند
    مدرك من را تقلبي و كارم را پارتي بازي مي گفتند
    ظاهرم و هيكلم را مسخره مي كردند
    من هم خيلي داغون شدم البته به مرور زمان
    من شروع كردم به به رخ كشيدن كمبودهاي خودش و خانوادش

    كم كم به جايي رسونده بودند كه مهدي به من مي گفت من از سر تو زيادم و هيچ كس توي فاميلتون نيومده تو را بگيره

    تازگي ها مهدي هم ظاهر و هيكل مرا زير سوال مي بره
    ثروت پدرم و نسب پدر و مادرم را زير سوال مي بره
    جهيزيه ام را كم و مسخره جلوه مي ده و مي گه قسطيه و خودت قسطش را مي دي
    مدرك من را تقلبي و كارم را پارتي بازي مي گه


    اگه شما جاي من بودين گاهي خودش و خانوادش را يادش نمي انداختين تا جايگاه خودش را بدونه و مزخرف نگه؟؟؟؟؟

    ببينين من تا وقتي خانوادش اين اراجيف را مي گفتند عكس العمل نشان نمي دادم و به حساب حسادت و كم آوردنشون مي ذاشتم ولي از وقتي ديدم مهدي هم داره عين حرف هاي اون ها را تكرار مي كنه ديگه عصبي شدم و من هم شروع كردم به گفتن البته من تمام چيزهايي كه مي گفتم درست و واقعيت بود و مثل حرف هاي اون ها مسخره و خنده دار نبود
    ویرایش توسط فرشته مهربان : دوشنبه 10 تیر 92 در ساعت 07:47

  9. #117
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    ببين همه اين تلخي ها و خاطرات بد رو بذار كنار....بعد از اين همش خوبي و مهربوني و ....همسرت رو ببين و به گذشته فكر نكن.....يادت باشه براي تغيير اول از خودت بايد شروع كني پس اول بسم الله گير ندي به مهدي كه چرا تغيير نميكني چرا عوض نميشي و ....!!!!باشه؟افرين دختر خوب....

    لبخند يادت نره...وقتي داري حرف ميزني بخند....ضمنا در اين دوران گذر از تلخي ها به اشتي و شيريني توهين به خانوادش رو ممنوع كن و نگو چرا رفتي ديدنشون چرا دير اومدي چي گفتن چي شنفتن.....

    كلا گير دادن و بزرگ نمايي ممنون

  10. 3 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (یکشنبه 26 تیر 90)

  11. #118
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    ok سنا جون دوستت دارم و ممنون بازم منتظر پيام هاي پر مغز و خشن تون هستم.

  12. #119
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    سلام
    .........
    - کتاب و ... رو جمع کن. اصلا به همسرت نگو قصد اصلاح زندگی رو داری اما اروم اروم دست به کار شو.
    باید چیکار کنی؟ بهت می گم.
    1- اول اروم باش نماز بخون قران بخون و اتفاقا گاهی پیش همسرت چند دقیقه ای (نه بیشتر) زمان بذار و قران بخون این جوری اونم تشویق می شه به نماز خوندن. مستقیم بهش نگو پاشو نمازت و بخون و ..... .
    2- رفتار های بچه گانه رو تعطیل کن. نه از این ور بام بییفت نه از اون ور. نه به گاهی که می گی اینقدر ازش تعریف می کردم تا حس بزرگی کنه نه به حالا که خودت و خانوادت و قد و هیکل و ........ رو می کوبی در سرش. عزیزم تعادل داشته باش.
    یک رفتار کاملا معمولی. میدونی تعادل یعنی چی؟ یعنی وقتی خوشحالی همون رفتار و بکنی وقتی ناراحتی وقتی عصبانی هستی وقتی دلگیر هستی وقتی ازده شدی وقتی دلشکسته هستی و در هر حالی همون رفتار وتعادل و داشته باشی.
    3- تو باید رفتار های خودت و داشته باشی. نه اینکه مجموعه ای از عکس العملهای اقا مهدی باشی. هر وقت او حلقه در اورد تو هم در میاری هر وقت او خندید تو هم می خندی هر وقت عصبانی شد عصبانی می شوی هر وقت توهین کرد توهین می کنی. عزیزم خودت باش.
    می دونی چجوری باید رفتار کنی؟
    مثلا شوهرت خونه مادرش بوده و اونا پرش کردن میاد خونه و بهونه می گیره داد می زنه فحش میده و...... عکس العمل تو: ارام هستی حرفاش و گوش می دی( نیشخند و پوزخند نمی زنی اخم نمی کنی روت و برنمی گردونی
    فقط گوش می دی بعدش حرف و عوض می کنی. عزیزم میوه می خوری بیارم.) ممکنه در مقابل بی تفاوتیت عصبانی بشه پس بهتره باهاش یه کم همراهی کنی نه بیشتر. اما بحث نمی کنی جواب نمی دی توجیه نمی کنیه که نه به خدا من این کار و کردم یا نکردم و ......
    تعادل رو در ابراز علاقه هات هم داشته باش. نه افراطی بهش محبت کن نه افراطی ازش فاصله بگیر. وقتی میاد خونه باید با یک خونه مرتب همسر مرتب و شاد شام اماده و سفره رنگین (نوع غذا مهم نیست سلیقه شما وتزیین مهمه) مواجه بشه. بعد از غذا و چای و میوه تو همون اتاقی که او هست باش اما سرت و گرم کن کتاب بخون تلویزیون نگاه کن اما سوال پیچ نکن. چه موقعی که سر کار بوده و چه موقعی که خونه مامانش بوده. بذار دلتنگت بشه و بیاد طرفت.
    گیر دادن ممنوع
    به هیچ عنوان بهش گیر نده. اصلا تو کاراش دخالت نکن. اگه خودش برات کاریش و توضیح داد اخرش بگو خیلی خوب عمل کردی وا ز اینکه این قدر با درایت هستی خدا رو شکر می کنم.
    بهش حس مردونگی بده. مردا دوست دارن که برتر باشن خب این حس و بهش بده. مطمئن باش او در اعماق قلبش می دونه که خانواده تو منطقی تر رفتار می کنن.
    و یه چیز خیلی مهم :
    هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت پای نفر سوم و به زندگیتون باز نکن. اگه هر دو یک زن و مرد کامل باشین و بچه گانه رفتار کردن و کنار بذارید می تونید مشکلاتتون و به راحتی حل کنی نه اینکه یکی دیگه مشکلاتتون و حل و فصل کنه.
    همه این راهها زمان می بره. تو باید اول خودت و تغییر بدی. فکر نکن اگه همیشه خونت مرتب باشه غذات اماده باشه همسرت و در جریان کارات و رفت و امدات بذاری می شی زن 50 سال پیش. بلکه می شی همسر دلخواه شوهرت و در درجه اول زندگی خودت شیرینه و از در کنار هم بودن لذت می برید.
    یه لیست از رفتار هایی که ازار دهنده هست برا ی شوهرت لیست کن و اروم اروم روش کار کن . بیا اینجا راهنمایی هم بگیر. مطمئن باش هر یک رفتاری که درست کنی کلی زندگیت رو به خوشبختی جلو می ره.
    یه چیز دیگه قدر همسرت و بدون او خیلی تو رو دوست داه اما اینی که می گم امیدوارم ناراحتت نکنه در مشکلاتتون بین خودت و همسرت نه مشکلاتی که خانواده همسرت ایجاد می کنن بین خودت و همسرت با اطلاعاتی که دادی 60 درصد تو مقصری.
    تو رفتارات و تغییر بدی متوجه تغییرات زندگیت می شی مطمئن باش.
    در ضمن فکر نکن حرمتهاتون از بین رفته خیلی از زوجها تو 2-3 سال اول زندگی مشکلات و در گیری هایی دارن اگه خوب عمل کنی دوران بحرانی زندگیت و گذروندی و اون وقت که طعم شیرین زندگی و می چشی.
    بازم میام.
    موفق باشی

  13. 3 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (یکشنبه 26 تیر 90)

  14. #120
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: مادر شوهر و پدر شوهرم قاتل اند ازشون متنفرم

    سنا جون از دستم ناراحت نشي بابت اين
    :
    مي دوني خشونت و جدي حرف زدن گاهي براي من خيلي لازمه
    چون تو زندگيم خانوادم هميشه حق را به من دادند و حمايتم كردن (يا به عبارتي لوس ام كردند)
    بازم ممنون و دوستت دارم

    سيسيلي عزيزتر از جانم
    از پيام پرمحتوا و پر مغزت خيلي ممنونم
    الان مي نويسمش و مطابق باهاش عمل مي كنم
    بازم منتظر پيام هاي اثربخشتون هستم و هر روز نتيجه پيشرفت هام را براتون مي نويسم:R


 
صفحه 12 از 18 نخستنخست ... 23456789101112131415161718 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اوراکا ... اوراکا: من، اكنون و اينجا تغيير مي كنم.
    توسط بالهای صداقت در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 دی 89, 12:09
  2. چرا تغيير نمي كنيم؟
    توسط Niloo55 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 23 بهمن 88, 16:24
  3. کمک درتغيير روش
    توسط نگين در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 17 خرداد 87, 19:31
  4. +آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 10 اسفند 86, 20:52
  5. آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 اسفند 86, 08:44

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.