برادر گرامی اتفاقا تمام خصوصیات شما در من وجود دارد و موقع خواستگاری به همسرم گفتم که من تمام نیازهای مالی که یک مرد می توانست برای همسرش تهیه کند را برای خودم تهیه کردم و بابت اینها نیست که می خواهم ازدواج کنم.نوشته اصلی توسط rastak
من یک دوست و شریک برای لحظه های شیرین و شاد بعد از این زندگیم می خواهم.
اینها تفکرات من بود و بدون کم و کسر همان ابتدا که هیچ گرایشی در ما شکل نگرفته بود، با همسرم در میان گذاشتم.
اما همسرم یا نشنید و یا فکر کرد با کتک و تحقیر تغییرم می دهد!
متاسفانه همسر من اصلا اینطور فکر نمی کند.
و مشکل دیگر اینست که فوق العاده دهن بین است و حرف هرکسی در او اثر می گذارد الا من.
خواهر بزرگ و مادرش بشدت روی او تسلط دارند.
همسر من بیشتر خود را پدر برادر و خواهر کوچکترش می داند.
من فقط تامین کننده خواسته های جنسی او هستم.
وقتی حرف من کوچکترین تاثیری روی او ندارد و همه چیز خانواده اش را از من پنهان می کند و همیشه تنها آنجا می رود (صددرصد چیزی برای مخفی کردن دارند که مخفی کاری می کند)، چگونه برای زندگی مان سیاست گذاری کنم؟؟؟؟؟؟؟؟
del عزیز تقریبا درست حدس زدی. این اتفاق در زندگی ما افتاده است.نوشته اصلی توسط del
و من به این موضوع که دنبال پس انداز باشم نیز هستم.
راستش وقتی به قلبم مراجعه می کنم، محبتی از همسرم پیدا نمی کنم.
وقتی به عقلم مراجعه می کنم، می بینم که من و همسرم وجه تشابه فکری نداریم.
اما با این وجود هم از طلاق می ترسم و هم در رویایم آرزوی دگرگون شدن همسرم و روزهای خوب در کنار او را می بینم.
من انتخابش کردم که دوستش داشته باشم و در کنارش خوشبخت باشم، نه اینکه کتک بخورم و تحقیر شوم!!
قبول کنید که عمل به این جمله بسادگی بیان آن نیست.نوشته اصلی توسط rastak
باور کنید که نمی دانم جدایی برایمان بهتر است یا جنگیدن برای تغییر دادن دیگری!
اعتراف می کنم که نمی دانم چه کار باید بکنم.
با این حال و با تمام مضیقه مالی وقت مشاوره گرفته ام که البته چند ماه دیگر است.
(تابحال چندین و چندبار نزد مشاور رفته ایم!!)
















علاقه مندی ها (Bookmarks)