ثانيا باشد تو را عمر دراز
كه اجل دارد ز عمرت احتراز
وين نباشد بعد عمر مستوي
كه به ناكام از جهان بيرون روي
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
ثانيا باشد تو را عمر دراز
كه اجل دارد ز عمرت احتراز
وين نباشد بعد عمر مستوي
كه به ناكام از جهان بيرون روي
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
یار لاحول گوی را چه کنم
یار شیرین عذار بایستی
خوک دنیاست صید این خامان
آهوی جان شکار بایستی
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
يكان يكان بنمايد هر آنچه كاشت ،خموش
كه حامله ست صدفها ز در رباني
تشکرشده 45 در 28 پست
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت .
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
تن ما دوقطره خون بود كه نظيف و آدمي شد
صفت پليد را هم صفت طهارتي كن
ز جهان روح جانها چو اسير آب و گل شد
تو ز دار حرب گلشان برهان و غارتي كن
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
نیست نماینده و خود جمله اوست
خود همه ماییم چو او آن ماست
بیش مگو حجت و برهان که عشق
در خمشی حجت و برهان ماست
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
ماييم همچو باران بر بام پر شكاف
بجهيم از شكاف و بدان ناودان رويم
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
من خراباتیم و باده پرست
در خرابات مغان عاشق و مست
می کشندم چو سبو دوش به دوش
می برندم چو قدح دست به دست
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
ترك سقايي كنم ، غرقه دريا شوم
دور ز جنگ و خلاف ،بي خبر از اعتراف
همچو روانها ي پاك ،خامش در زير خاك
قالبشان چون عروس ،خاك بر او چون لحاف
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)