با تشکر از آنی و آرمان عزیز
نمیدونم اینجا جای این حرفاست یا نه
من تا امروز فقط با گوش دادن به حرفا و درد دل دیگران خودمو سبک کردم تالار همدردی رو به شدت دوست دارم چون همون مسکنی هست که من همیشه ازش استفاده میکردم و در دسترس بودن همیشگیش بهترین آرامبخش واسه من
اینقدر درد ودل کردن واسه من سخته که همین حالا هم که دارم تایپ میکنم به شدت بغض گلومو فشار میده
جناب آرمان مشکل از گوش شنوا و سنگ صبورو خاری . .. نیست من به شخصه اینقدر خودمو غرق جملات و اندیشه های مثبت کردم که صحبت کردن از احساسات و نکات منفی و هر چند واقعی زندگی واسم سنگینه تنها چیزی که بر زبانم جاری میشه البته در مورد خودم و شرایطم فقط جنبه مثبت هست (البته همین مثبتا هم به سختی) و اون نکات و شرایط منفی دیگه داره تبدیل میشه به یه کوه
کوهی که اگه به دادش نرسم چند وقت دیگه آتشفشانشم فعال میشه
من حتی از نوشتن احساست منفیم هم یه جورایی واهمه دارم
یه راهی واسه این امراض جلوی پای من بگذارید؟







پاسخ با نقل قول

.........شروع کنید.(شوخی بودها)


علاقه مندی ها (Bookmarks)