به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 104
  1. #91
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط واحد نمایش پست ها
    روزی که اینقدر برات مهم بود و همسرت قرار بود بیاد و برای همیشه وسایلش رو ببره . ومن به جای تو اونقدر استرس داشتم که همه اش به فکر تو بودم . ولی تو در عین بی خیالی مهمون دعوت میکنی و مراسم فندق چینی داری !
    راستش این جمله که کمی هم طنز داشت، وقتی خوندم اولش خندیدم.

    ولی سوده جان!
    شما اصلا حواست به کاری که داری می کنی نیست. الان هم فقط می گی کاش علی برگرده. همین.

    هر چی بیشتر از روابط خودت و خانواده ات و برنامه هاتون میگید، بیشتر متوجه می شم که چرا همسرت به این نتایج رسیده.

    شمایی که برای ایران رفتن با همسرتون بحث داشتید و خودش را با پارمیدا تنها می فرستادید ایران
    الان می خوای دو ماه با مامانت بری ایران!
    موضوع حساب بانکی هم که خودت قبول کردی یکی از کارهایی بود که به اختلافتون دامن زد و شدتش را خیلی بیشتر کرد (دخالت خواهر شما در حساب بانکی مشترک شما و همسرت !)
    بیرون ریختن وسایل همسرت از پنجره و جلوی همسایه ها و ... هر چقدر هم بگی عصبانی بودم ؟!؟!
    این مورد هم که قبلا گفتم، اصرارت برای بیرون کردن خواهر همسرت از خونه مشترکشون، به بهانه خرید خونه در ایران (که 11 ماه خالی باشه و یک ماه شما برید اونجا)!!

    سوده یه کارهایی کردی که من به عنوان یک زن، اگر کسی این کار را باهام بکنه، محاله بتونم فراموش کنم و ببخشم.
    نمی دونم آقایون تو این موارد چطور رفتار می کنند و چه احساسی دارند.

    ببخشید سرزنش کردم. ولی هیچی عوض نشده. فقط می گی می خواممممم برگرده.

    اگر گزارش بدی این تاپیک را قفل کنند، اون خلاصه برداری و ... که گفتی را در یک تاپیک جدید و با عنوان جدید بزن،
    امیدوارم راهگشا باشه برات.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), khaleghezey (سه شنبه 18 شهریور 93), maryam240 (سه شنبه 18 آذر 93), paiize (دوشنبه 17 شهریور 93), سوده 82 (جمعه 14 آذر 93)

  3. #92
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    واحد جان شوهرم اصلا قرار نبود اون روز بیاد دنباله وسایلش،من راستش چون از شنیدن خونه گرفتن علی خیلی ناراحت بودم مامانم از صبحش امده بود پیشم تا زیاد نرم تو لاک خودم،نمیتونم بگم مامان جون خونمون نیا،اگه میدونستم علی قراره بیاد ولی میگفتم مامان علی میخواد بیاد وسایلهاشو ببره! من همیشه به مامان اینا میگم من حالم خوبه ولی اونا نگرانن،چیکار کنم واقعا!؟! من حتی درو جوری باز کردم که علی اذیت نشه مامان با بابا اینجا هستند ولی خوب صداشونو شنید!!! من به قول خودتون با چشمام ازش خواهش کردم علی وسایلهاتو میبری منم ببربا خودت، هیچی نگفت!!! من واقعا فدرشو ندونستم میدونم...من میخوام با تمام وجودم عشقم رو بهش ابراز کنم و فکر میکنم با پیامهای عاشقانه تا اینجا کمی شاید تونستم!!!
    شیدا جون خوب باید چیکار کنم،نمیتونم به مامانم بگم دیگه پیشم نیاید،تین رابطه همیشه اینجوری نبوده اونها فقط نمیخوان منو تنها بزارن،منم ازشون خواستم که دیگه ازشون کمک نمیخوام چون میخوام نقش علی رو برگردونم ولی قرارم نیست دیگه نبیمشون، آیا باید با پدر و مادرم قطع رابطه بکنم،اگه این کارو هم بکنم علی که هیچوقت اینو نمیخواسته و نمیخواد چون خودش پدرو مادر نداشته بیشتر درک میکنه با هم بودنهارو!!! همسر من اونوقها که6 ماه. یک بار دلش هوای. ایران رفتن میکرد من درس و دانشگاه داشتم و میدونست من نمی‌توانم باهاش برم،منم نمیگفتم نمیآم میگفتم بریم ولی تو تعطیلات من ولی درک نمیکرد!!! نمیدونم شیدای عزیزم ولی فکر میکنم خیلیها تو عصلانیت دست به کارهای احمقانه میزنن،لباس پرت کردن منم از بالکن از اون کاراست و من واقعا میخوام ازش معذرت بخوام و بهش بگم که اشتباهاتمو فهمیدم فقط دنبال یه متن خوبم!!! راجب خونه ایران هم بازم میگم که علی خودشم مشتابود واسه احتیمون خونه بگیره،بعد اصلا ما ایران هم میریم من واسه اینکه علی پیس خوانواش باشه خودم پیش دایی و خاله نمیرم چون میگم علی بیشتر با خوانوادش باشه...
    من واقعا میخوام و خودم کار کنم و بازم ازتون میخوام اگه اشتباهی میکنم بهم گوش زد کنید خیلی ممنونم از تکایک شما دوسای دلسوزو و پر عاطفه ام

  4. کاربر روبرو از پست مفید سوده 82 تشکرکرده است .

    نیکا 55 (چهارشنبه 30 مهر 93)

  5. #93
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    سوده جان نمیدونم چرا شاید از نوشته های خودت به این نتیجه رسیدم که همسرت مرد خیلی خوبیه . از همون نوع مردهای ایرانی که مثل کوه پشت خانواده شون می ایستند و خانواده اولویت اولشونه و متاسفانه شاید حتی تو ایران هم تعدادشون کم شده . مثلا همین که نزدیک شما خونه گرفته . معنیش اینه که عملا نمیخواد ترکتون کنه . نمیخواد از شما دور باشه .
    ولی اون یک مرد احساساتیه . دلش شکسته شاید هم غرورش . من گفتم شما پیشقدم شو عشقت رو ابراز کن . بالهای صداقت عزیز گفتند افتادن به پاش و التماس خوب نیست . منم منظورم افتادن به پاش نیست ولی بدون ابراز عشقت نتیجه ای نخواهی گرفت . مدت زمان کمی نیست که شما از هم دورید ومطمئنم اونم دلش برای زندگیش تنگ شده ولی شاید غرورش اجازه نمیده که جلو بیاد و منتظر شماست .
    هر وقت که همدیگر رو دیدید اون خیلی سرد و بی تفاوت نشون داده و شما هم همینطور ولی ایا واقعا هم اینطور بودید . سعی کن بهش نزدیکتر بشی . من اگه جای شما بودم این همه مدت هم صبر نمیکردم و در دیدارهای اولم محکم بغلش میکردم و سرم رو از روی شونه هاش بر نمیداشتم تا منو ببخشه . چون شما مشکل خاصی ندارید . عاشق هم بودید و هستید اون فقط دلش شکسته شاید هم غرورش . تا حالا توی این چند ماه بهش گفتی دلت براش تنگ شده . گفتی بدون اون نمیتونی زندگی کنی . منظورم نوشتن نیست حضوری و چشم تو چشم . با فریاد و با عشق وبا تمام وجود .
    ولی شما همچنان باید روی خودتون کار کنید و مهارتهای ارتباطیتون رو با همسرتون ارتقا بدید . مثلا اون وقتی که میگفت بریم ایران . با اینکه شما درس و دانشگاه داشتید . باید درک میکردید که در اوج دلتنگیه . شما به جای اینکه بگید نمیتونم و درس دارم . باید میگفتید باشه عزیزم میبینم که خیلی دلت تنگ شده با اینکه درس دارم ولی دلتنگی تو از هر چیزی برام مهمتره . بی خیال درس و دانشگاه بزن بریم . میدونی با این حرفت چقدر خوشحالش میکردی شاید اصلا کل دلتنگیش از بین میرفت و میگفت تو درست میگی بزاریم برای تعطیلات . به احتمال خیلی زیاد اینکار رو میکرد ولی اگرم اینکار رو نمیکرد بازم مهم نبود مهم اینه که اون اولویت اول تو باشه نه چیز دیگه .
    یا مثلا اون روز که اومده بود دنبال وسایلش . گفتی وسایلش توی زیر زمین بود . وقتی اونجا بود تو میتونستی بری و اونجا باهاش حرف بزنی ولی اینکار رو هم نکردی . مثلا میتونستی بری اونجا وبگی حالا که میخوای بری بگذار فقط یکبار و برای آخرین بار سرم رو بزارم روی شونه ات . فقط یکبار و دیگه هیچی ازت نمیخوام . و لی اینکار و نکردی . چرا اینقدر ازش دوری میکنی اخه اون همسرته . شما طوری رفتار میکنی که انگار اون یه پسر غریبه ست که قراره بیاد خواستگاریت . اصلا برای من جای سوال بود چرا وسایل همسرت توی خونه نبود ؟ یعنی بعد از رفتنش تو وسایلش رو بردی گذاشتی تو زیر زمین ؟
    راستی دانشگاهت هم پیگیری کن تا درست رو ادامه بدی . به همسرت هم بگو وازش نظر بخواه . ممکنه بی تفاوت نشون بده و بگه به من ربطی نداره ولی تو بگو نظر تو برام مهمه .
    ویرایش توسط واحد : یکشنبه 16 شهریور 93 در ساعت 09:20

  6. 5 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), khaleghezey (سه شنبه 18 شهریور 93), meinoush (یکشنبه 16 شهریور 93), سوده 82 (جمعه 14 آذر 93), شیدا. (دوشنبه 17 شهریور 93)

  7. #94
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    واحد گلم دوست خوبم حق با شماست،همسر من مرد خیلی مهربونیه و همیشه در تمام دوران زندگی واسه راحتی ما زحمت گشیده و من تا آخر عمرم ممنونشم و دوستش دارم...من واقعاً ناخواسته دلش و غرورشو شکستم با همون کار زشت و بچگانه ام که لباسهاشو از بالکن پرت کردم، دیروز زن پسر خالش زنگ زد گفت سوده چرا این کارو کردی تو که اینجوری نبودی،گفت علی وقتی داشت تعریف میکرد اشک میریخت که سوده ابروی منو جلوی همسایها برد،غرورشو له کردم،خداااااا چرا بعضی وقتها کنترولم از دستم میره،علی هیچوقت منو بخاطر این کارم نمی بخشه! به زن پسر خالش گفتم بخدا از عصبانیت زیاد بود،آخه علی چمدون به اون سنگینی پرت کرد رو پام و...بیچاره‌ها چقدر در صدد این هستند که مارو آشتی بدن، گفت علی گفته سوده واسم نوشته من اشتباه زیاد کردم نابلد بودیم جفتمون تو زندگی و ای کاش بزرگتری خواهری بود که به من نشون میداد غرور یک مرد چقدر مهمه( متن بالهای صداقت گلم بود) این متنی که واسش نوشتم خیلی روش تعصیر داشته ممنون بالهای صداقت مهربونم واسه متنهای مفیدت!!!
    واحد گلم اگه بدونید اون دو ماه اول چقدر هر وقت که میامد میخواستم خودم رو بهش نزدیک کنم،خواهش میکردمش بزار بقت کنم میگفت برو کنار ازت بدم میاد،چند بار دستاشو محکم گرفتم و با گریه بازوهاشو میبوسیدم ولی منو هل میداد کنار نکن ولم کن...چقدر التماسش کردم خدا خودم رو جلوی پاش مینداختم نرو ولی بدتر شد که بهتر نشد!!!
    سر جریان مسافرت هم حق کاملا با شماست من واقعا بلد نیستم و دارم یاد میگیرم که چطوری باید با همسرم درست ارتباط برقرار کنم که فکر کنم خیلی طول بکشه یاد بگیرم!!!
    نه خانمی ما لباسهای زمستونی مونو البته بستگی به فصل میزاریم تو کمد زیر زمین با خیلی چیزهای دیگه که میخواست اونهارو با لاستکهای ماشین و اینا ببره،دیروز رفتم دیدم هنوز چند تا وسیله داره خوب تو خونهام یه چیزای داره که شاید تو این روزا بیاد دنبالشون!!!دعا کنید.واسمون تا این خشم و عصبانیتش و این نفرتش فروکش کنه و جاشو به عشق بده،خدااا کمکم کن!!!

    - - - Updated - - -

    جمع بندی:
    اول از هر چیز میخوام دوباره از تک تک ما دوستای خوب و دلسوز و مهربونم تشکر کنم که تا اینجا منو حمایت کردید و سوده واقعی که خودم نمی دیدمش رو بهم نشون دادید،من واقعاً انقدر تو خودم نرفته بودم تا عمق اشتباهاتمو ببینم حداقل اون اشتباهاتی که سهم سوده تو این زندگی بوده،که شما دوستای خوبم چقدر خوب منو به خودم نشون دادید،ممنونتونم...من باز هم از شما مهربونهام میخوام تنهام نذارید و در تاپیک جدیدم منو راهنمایی کنید بتونم خودم رو باز سازی کنم تا شاید بتونم تو این بازسازی زندگیمو نجات بدم و همسر مهربونم رو دوباره به زندگی برگردونم!!!


    راستش اشتباهاتی که تو خودم دیدم خیلی زیادن و شاید بیشتر از اینها:

    1.خیلی خودخواه بودم
    2.غرور همسر مهربونم ذو ناخواسته شکستم
    3.وابستگی زیاد به خانواده خودم
    4.در مقابل خانواده علی حسادت میکردم( مثلا وقتی واسشون کادهای گرون میخرید، در صورتی که من خودم هم واسه هر مراسمی واسه خانوادم خرید میکردم و علی تشویقم میکرد)
    5.گیر دادن و بحث کردن بی جا،ایراد گرفتنهای بی خودی
    6. غر زدن
    7.عجول بودن و احساساتی رفتار کردن
    8.در هنگام عصبانیت کنترل نداشتن روی اعصاب
    9.حسادت واسه خونهای که خواهر شوهرم توش زندگی میکرد و نشون دادن این حس به علی
    10.در مواقع مثل دعوای دو سال پیش قاطی کردن و دخالت خانوادم
    11.نفهمیدمش که از اینجا و از تنهای زنج میبره( درک نکردن،خودخواه بودن)
    12.درسم رو رها کردم ( آینده ام رفت زیر سوال)
    13.همسرم و دخترم رو تو مسافرتای ایران تنها گذاشتم واسه دانشگام( خودخواهی)
    14.کلید.کردن من روی مسائل وقتی علی عصبانی بود و آرامش میخواست
    15. نتونستم درکش کنم باهاش رابطه برقرار کنم( بی مهارتی)
    16.از علی انتظار زیادی داشتن ( کلا از همه انتظار دارم) یکی از بدترین خصوصیات من

    17.همیشه میگفتم دوستش دارم عدم بی مهارتی در نشون دادن عشق
    18. التماس کردن،گریه کردن و خورد کردن خودم( من قبلا ها پر غرور بودم با اعتماد به نفسی بالا)
    19.خود سربودن( هر کاری فکر میکردم. درسته میکردم)
    20.کم مهارتی در رابطه زناشویی (منظورم رابطه جنسی نیست)منظورم مهارتهای ارتباطی ( با بقیه خوب جوش میخورم و خودمونی میشم)
    21.تحقیر کردن و کنایه زدن ت دعوا و بحث
    22.دلسوزی های بیش از حد و افراطی
    23.واکنشهای لحظه ای( کم طاقت و عجولم)
    24.کمترعشق ورزیدن و رابطه جنسی داشتن بعد از پارمیدا

    من میدونم شاید بازهم اشتباهاتی داشته باشم که انشاءالله به کمک شما دوستای گلم بهشون پی می برم!!!
    من باید نازهای عاطفی همسرم رو ببینم وبر اساسش محبت و رفتار کنم که این کار جوز کارهای که باید یاد بگیرم...باید دلتنگهاشو درک کنم....باید مستقل باشم چه در حال و چه در آینده ( بدون وابستگی و چشم داشت به کسی)
    نباید احساساتش رو تحریک کنم
    باید خونسردی و آرامش خودم رو حفظ کنم و باید اعتمادشو دوباره بدست بیارم ولی چطوری نمیدونم، باید انقدر رو خودم کار کنم تا پخته بشم، لاید باهاش همدل باشم تا بفهممش تا بتونم اینجوری با حرف حساب شده جواب بده...
    باید پذیرا باشم ملایم و مهربون باهاش باشم...
    من باید به خودم و توانایی خودم اعتماد کنم>از ناامیدی فاصله بگیرم
    و در تمام این مشکلات به تجربه‌ها ی شما دوستان نیازمندم و از بالهای صداقت هم میخوام کمکم کنه تا بتونم همسر دلزدم و دل شکسته و عصبابنیم رو بر اساس درست رفتار کردن خودم اصلاح کنم و برگردونمش!!!

    دوستان اگه واسه تاپیک جدیدم عنوان خوبی دارید لطفا لگید یا با همین عنوان یکی باز کنم؟!
    ممنونم از همه شما مهربونهام
    ویرایش توسط سوده 82 : دوشنبه 17 شهریور 93 در ساعت 15:35

  8. 7 کاربر از پست مفید سوده 82 تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), khaleghezey (دوشنبه 17 شهریور 93), maryam240 (سه شنبه 18 آذر 93), meinoush (دوشنبه 17 شهریور 93), paiize (سه شنبه 18 شهریور 93), واحد (سه شنبه 18 شهریور 93), شیدا. (دوشنبه 17 شهریور 93)

  9. #95
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    واسم الان pm داده نوشته بهتره بری واسه خودت مستقل یه حساب باز کنی که من بدم به اون اداره که واسه بچه پول میدن که پول پارمیدا دیگه به حساب من نیاد و اونها یه راست بفرستن به حساب خودت،وگرنه من دیگه نمیآم دم خونه بهت پول بدم... من هنوز جواب ندادم،چی واسش بنویسم؟! من واسه خودم حساب باز کردم ولی علی نمیدونه،چرا نمیخواد رو در رو بهم پول بده؟! چرا میگه نمیخوام پول پارمیدا بیاد به حسابم!!!
    دلش سوخته تو این مدت پول نداده الان روش نمیشه رو در رو بده یا چرا انقدر باز یخه؟!

    چرا انقد میخواد با کاراش نشون بده که دیگه نمی خواد به ما تعلق داشته باشه؟!
    ویرایش توسط سوده 82 : دوشنبه 17 شهریور 93 در ساعت 16:25

  10. کاربر روبرو از پست مفید سوده 82 تشکرکرده است .

    واحد (سه شنبه 18 شهریور 93)

  11. #96
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    خوبه عزیزم
    حالا همین 24 تا رو راه های برطرف کردنشونو تو پست بعدیت بنویس
    اگه هم راهی به نظرت نیومد می تونی اون جمله رو مثبت کنیش بنویسیش

    در مورد پست بعدیت و سوالت
    من نمی دونم اما اگه من یودم و اینطوری می کردم معنیش احتمالا این بود
    که نه می تونم ترک کنم کسی رو که دوست دارم و نه می تونم برگردم پیشش
    یه احساسه که هم وقتی پیش کسی که دوسش داری هستی ناراحتی (که می خوای سریع کارتو بکنی رو در رو نشی و سریع بری) هم وقتی پیشش نیستی و ازش دوری ناراحتی ( از دوریش حسابی ناراحتی). من خودم شخصا به این نتیجه رسیدم که نزدیک بودن به کسی که دوسش دارم کمتر ناراحتم می کنه تا دور بودن :)
    تو با کار کردن روی خودت و بهتر کردن هم مهارت های رفتاریت هم موقعیت ها ت مثل ادامه دادن دانشگاهت و ... و در عین حال با مهربان بودن و پذیرا بودن درک کردن و مدارا کردن با شوهرت می تونی شوهرت رو از بلاتکلیفی رنج اورش که نه می تونه دور شه نه نزدیک ، به مرور و ارام ارام در بیاری
    در نهایت اگه بتونی این مرحله رو با موفقیت پشت سر بذاری هم سوده ای پخته و همسری بی نظیر میشی هم شوهرت برمی گرده پیشت
    تلاش کن برای همه جوره بهتر شدن. ارام و شاد هم باش. عصبانی نشو. صبور باش. و خیلی هم با شوهرت و دخترت و همینطور خودت مهربان باش.
    موفق باشی
    ویرایش توسط meinoush : دوشنبه 17 شهریور 93 در ساعت 21:59

  12. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), paiize (سه شنبه 18 شهریور 93), واحد (سه شنبه 18 شهریور 93), سوده 82 (سه شنبه 18 شهریور 93), شیدا. (سه شنبه 18 شهریور 93)

  13. #97
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    سوده جان اینکه با پسر خاله اش حرف زده اتفاق خوبیه . یعنی از لاکش اومده بیرون . هر چه بیشتر خودش رو تخلیه کنه . عصبانیتش کمتر میشه . اینو میگم چون خودمم شبیه همسرتم . احساساتی و مهربون . ولی وقتی ناراحت میشم غیر قابل نفوذ . یعنی به جای اینکه حرف دلم رو بزنم فکر میکنم همسرم خودش باید بفهمه که من از چی ناراحتم و قهر میکنم . البته قبلنا اینطور بودم الان خیلی سعی کردم این نقطه ضعف رو از بین ببرم جای قهر رو با گفتگوی سازنده عوض کنم .
    سوده جان اگه خونه ای که الان توش هستید همونه که با هم دعوا کردید ممکنه تداعی کننده اون خاطره بد براش باشه . اگه بتونی با یه بهونه ای مثل بالا بودن اجاره عوضش کنی . خوبه .
    اصلا خونه ای که همسرت گرفته رو میشناسی ؟ شاید بهتر باشه شما با دخترت بری بهش سر بزنی .
    به اظهار عشق و محبتت ادامه بده . همسرت بهش نیاز داره . من فکر میکنم قهر کردن نشونه توجه خواستنه . چون خودم اینطوری بودم زمانی قهر میکردم که نیاز به توجه داشتم .
    سوده جان تو تنها کسی هستی که اون توی دنیا داره . برای همین به اندازه همه کسایی که اون نداره از شما انتظار توجه داره .
    در مورد اون حساب بانکی هم بهتره از هر فرصتی استفاده کنی و یه جواب احساسی بدی . مثلا ( علی من واقعا بدون تو نمیتونم - یا هیچوقت باور نمیکنم که دوستم نداری )
    در مورد اون وسایل که گفتم چرا تو زیرمینه عذر میخوام چون ما فقط وسایل غیر قابل استفاده مون رو تو زیر زمین میذاریم من دچار اشتباه شدم .
    ویرایش توسط واحد : سه شنبه 18 شهریور 93 در ساعت 09:43

  14. 6 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), maryam240 (سه شنبه 18 آذر 93), meinoush (سه شنبه 18 شهریور 93), مهربونی... (سه شنبه 18 شهریور 93), سوده 82 (جمعه 14 آذر 93), شیدا. (سه شنبه 18 شهریور 93)

  15. #98
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سوده جان میتونی تاپیک جدیدبازکنی واونجاادامه بدی...این تاپیک خیلی طولانی شده
    توی پست اول هم یه خلاصه ازمشکلاتت بنویس
    واسه اسمش هم خودت خوب فکرکن...مثلامیتونی بزاری چطورخودموقوی کنم تاهم خودم وهم همسرم رونجات بدم...یه چیزی توی این مایه ها...که هم روی خودت کارکنی وهم مهارتهایی روواسه برخوردباهمسرت یادبگیری...
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  16. 5 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 18 شهریور 93), maryam240 (سه شنبه 18 آذر 93), meinoush (سه شنبه 18 شهریور 93), سوده 82 (سه شنبه 18 شهریور 93), شیدا. (سه شنبه 18 شهریور 93)

  17. #99
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود

    الان دارم یکجورایی بهتر متوجه نوشته بانو بالهای صداقت یا مدیر همدردی یا فرشته مهربان میشم چقدر خوب شخصیت یه زن را میشناسن و همینطور شخصیت یک مرد را

    بعضی افراد هستند فقط مینویسن فقط میگن ما اینو میخوایم ما اونو میخوایم ولی عملا هیچ کار یانجام نمیدن هیچی.فقط دوست دارن از راههای کوتاه به مقصد برسن اونم چی با کمترین هزینه و همش هم ادعا دارن که همه تلاششونو کردن و طرف مقابل مقصره
    ناراحت هم بشید خیلی مهم نیست بانو سوده شما هم جزو اون افراد هستید دقیقا جز این افراد

    شوهرت آدم خوبیه اینم بگم آدم خوب بودن به معنای این نیست که مهارت های زندگی را بلده یا کامل هستش نه مسئله اینهذاتش خوبه و این ظرفیت در وجودش هست شوهر خیلی بهتری بشه و همینطر یه پدر خوبتر.

    رفتار شما پر از تناقض هستش و واقعا هم معلوم نیست چیکار میکنی نوشته بالهای صداقت را دوباره و دوباره بخوان برای خودت زندگی کن اول شخصیت خودتو کامل کن به ثبات برس بعد هر تصمیمی که داری عملیش کن.

    اینکه نوشتی:

    واحد گلم اگه بدونید اون دو ماه اول چقدر هر وقت که میامد میخواستم خودم رو بهش نزدیک کنم،خواهش میکردمش بزار بقت کنم میگفت برو کنار ازت بدم میاد،چند بار دستاشو محکم گرفتم و با گریه بازوهاشو میبوسیدم ولی منو هل میداد کنار نکن ولم کن...چقدر التماسش کردم خدا خودم رو جلوی پاش مینداختم نرو ولی بدتر شد که بهتر نشد!!!
    بنده هم اگر چنین همسری با چنین رفتاری داشتم احتمالا همین کار را انجام میدادم.چون شما واقعا جوری رفتار کردید که شوهرت متوجه شده اصلا و ابدا نمیشه بعنوان یه شخصیت مستقل یه همسر چجوری توقع داری شما بچشو بسپره دست شما؟!!!

    فقط اینو میتونم بگم شما لطف کن یه تایپیک جدید بزن و بیشتر تمرکز کن روی رفتارهای خودت اصلا و ابدا با شوهرت و کار یکه انجام میده کار ینداشته باش شما اگه بتوانی خودتو درست کنی شوهرت برمیگرده.ایشالله که بتوانی در خودت تغییر ایجاد کنی.

    واقعا چقدر سخته که یه مرد بره بشینه جلوی پسرخاله و زنش بشینه گریه کنی از دست کارهایی که زنش باهاش کرده....... نوشته بانو شیدا را بخوان.
    بجای اینکه جبه گیر یکنی و دنبال مقصر باشی یا رفتارهای احساسی و عجولانه از خودت نشان بدی که نتیجش این بشه لطفا فقط روی خودت و رفتارها و نقاط ضعفت کار کن.
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  18. 6 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (شنبه 05 تیر 95), meinoush (سه شنبه 18 شهریور 93), مهربونی... (چهارشنبه 19 شهریور 93), آونگ (سه شنبه 18 شهریور 93), سوده 82 (سه شنبه 18 شهریور 93), شیدا. (سه شنبه 18 شهریور 93)

  19. #100
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    Meinoush گلم منم مثل شما دوست دارم کسی که دوستش دارم با همه دلخوریها بازم در کنارم باشه تا ازش قرار کنم،ولی اون همسرم هستش که فراریه نه من، و من درکس میکنم که چرا فرار میکنه!!!
    باور کنید میخوام تمام سعیم رو بکنم تا به نتیجه برسم تا درست رفتار کنم و این خوب زمان بره و من نمیتونم همین الان به نتیجه برسم، با صبر و با تمرین...
    منم خیلی خوشحالم که رفته پیش پسر خالش امیدوارم بیشتر بهشون سر بزنه،از خانم پسر خالشم خواستم گهگداری حالشو بپرسن و تنهاش نذارن، اون واقعا غیر از ما کس دیگهای نداره،من چیکار میتونم بکنم تا بفهمه تنهایشو درک میکنم؟!
    جناب آقای خاله غزی ممنونم که شمارو باز اینجا میبینم و از راهنمایی شما استفاده میکنم! میدونید بالهای صداقت گلم تا همینجا که به نظر شما من کاری نکردم از 20 بهم 5 داد این 5 بالهای صداقت مهربونم بهم نشون داد که من میتونم و اسه پر امیده و به اندازه 5000تا ارزش داره... من نمیخوام ادعا کنم دارم واقعا سعی خودمو میکنم منی که اول وارد اینجا شدم و عجول بودم و اصلا اشتباهاتمو نمیدیدم یا روشون ماله میکشیدم الان به جای رسیدم که صبوری میکنم دیگه خودخواهانه فکر نمیکنم،دیگه میدونم غرور همسرم و هر کس دیگهای ازرشمنه و دارم رفتارم رو کنترل میکنم،هنوز خیلی جیزارو نمیدونم چطوری اصلاحشون کنم،هنوز نمیدونم شخصیت همسرم رو این دلشکستگیهاشو این غرورشو که خورد کردم چجوری درست کنم تا منو ببخشه ولی امیدم بهد از خدا به بالهای صداقته پر تجربست و دوستای گلم که اینجا همه جوره منو راهنمایی میکنن!!!
    اون موضوع راجب بقل کردن همسرو مال 2ماه پیشه،من در اون زمان هنوز حتی اشتباهاتم رو هم نمیدونستم چه برسه به اینکه بدونم التماس کردن اشتباهه...من حیلی بچگانه رفتار کردم در خیلی جاها مثلاً همین سر لباس پرت کردنم که نمیدنم چیکار کنم تا منو ببخشه، نمیدونم اید شما که یک مرد هستید چارهای داشته باشید!!!

    من خلاصه در هر حالتی همینطور که بالهای صداقت گفتند میخوام روی خودم و رفتارهای نادرستم زوم کنم و در کنارش با درست رفتار کردن علی رو آروم کنم و دعدتش کنم به یک زندگی جدید و پخته!!!

    اگه میشه لطف کنید دوستان و بگید من به علی راجب حساب بانکی چی بگم،راستش پول که احتیاج دارم ولی نمیدونم خوب اگر میخواد پول بده چرا اصرار ش بر اینه که با بانک و دیگه دستی نه؟! و اینکه چرا نمیخواد پول پارمیدا تو بانک خودس واریز بشه؟! آیا من شماره حساب رو بدم و تشکر کنم، یا چی بگم؟!لطفا تو این موضوع هم کمکم کنید و بعد از فرشته مهربون یا بالهای صداقت خواهش میکنم تاپیکو ببندند و در تاپیک جدید راهنماییم کنن!
    ممنونم از همه شما دوستان مهربونم...
    ویرایش توسط سوده 82 : سه شنبه 18 شهریور 93 در ساعت 14:40


 
صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مهاجرت، خیانت یا فرار
    توسط aas1354 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 خرداد 96, 14:22
  2. +بعد از 2 سال میگه نمیخامت، کمک
    توسط Blackman_a_n در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 دی 90, 21:42
  3. وای خداشکرت، دارم مادر میشم
    توسط هاله نو در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 12 آذر 90, 00:10
  4. ریشه حقارت، تاثيرحقارت و برخورد با حقارت
    توسط بالهای صداقت در انجمن اعتماد به نفس
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 06 شهریور 89, 14:53
  5. تنظیم هیجانات، بهبود روابط
    توسط setareh در انجمن هیجانات و احساسات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 بهمن 87, 04:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.