برو عزیزم
خوش باشی
تشکرشده 657 در 204 پست
برو عزیزم
خوش باشی
تشکرشده 73 در 47 پست
اميدوارم اين دفعه كه همسرت برگشت خبرهاي خوبي راجع به جابه جابي بهت بده. تنها دعام براي تو دوست عزيز همينه. برو عزيزم، خدا هم به خاطر اين كارت درهاي رحمتش رو به روي تو باز مي كنه. مطمئن باش.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 3,145 در 958 پست
الینای عزیز می دونم بهت خوش نمی گذره و خیلی سختی می کشی من هم برای همین بهت اون حرفا رو زدم، مهم اینه که در این شرایط خودتو سرحال نگه داری...
برات آرزوی روزها و لحظه های خوش دارم عزیزم
![]()
تشکرشده 498 در 242 پست
ممنون از پیگیریهانون دوستان عزیزم
دیروز بعد از کار رفتم اونجا . مامانش داشت ظرف میشست رفتم ازش گرفتم و ظرفها رو شستم . خلاصه هر کاری تونستم انجام دادم . میدونم که کمرش خیلی درد نمی کنه ولی خب....
من به خاطر شوهرم رفتم خلاصه اینکه خیلی خوشحال بود بعد هم گفت همه زنگ زدند گفتن تو که عروس داری دیگه کمرت واسه چی درد میکنه انگار عروس گرفتن واسه کلفتی
من هم هیچی نگفتم فقط با برادرشوهرام خندیدم .
نمیدونم یه جورای میخواد همه بهش محبت کنن انکاری که کمبود توجه داره
در هر صورت من خوشحال بودم که رفتم چون شوهرم خیلی خوشحال بود.
دوستتون دارم
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 657 در 204 پست
سلام خانومی
کار خوبی کردی رفتی همین که همسرت رو شاد می کنی خودتم شاد می شی یعنی خیلی گلی
از این حرفشم که گفته تو که عروس داری دیگه کمرت واسه چی درد میکنه ناراحت نشو فکرش هنوز یکم قدیمیه تو که امروزی هستی نباید به این چیزا دامن بزنی
همین که چیزی نگفتی و بحث نکردی بهترین کار بوده حداقل آرامش داری همسرتم اونجا دور از تو آرامش داره
تشکرشده 73 در 47 پست
آفرين به تو عروس خوب. مرحبا.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 59 در 40 پست
الينا جان چرا راه دوستي پيش نمي گيري همون طور كه با مامانت هستي و گاهي مثل همه مادر و دخترا به پرو پاي هم مي پيچن اما دلخور نمي شن چرا حرفه اي مادر شوهرت رو سعي نمي كني مثبت تلقي كني مثلا براي ادامه تحصيل چرا واقعاً فكر نمي كني اون نمي خواد زجرت بده فقط كمبودهاشو در وجود تو عروس گلش مي بينه چرا اينهمه دوري مي كني تو تا چند وقت ديگه مستقل مي شي چرا محبتت رو نثار نمي كني البته با حد و حدود
به اون به چشم پيرزني نگاه كن كه قصد داره خودش رو تحميل كنه مبادا فراموش بشه
البته اين نظر من بود ممكنه اشتباه باشه
تشکرشده 0 در 0 پست
با سلام
اگر روي موضوعي حساسيت نشان دهي بدتر مي شود در ضمن مادر شوهرت که بد تورا نمي خواهد
تشکرشده 498 در 242 پست
دلناز عزیزم
من خیلی سعی میکنم همین طوری که تو میگی فکر کنم ولی اون به من واقعا" به چشم یه رقیب نگاه میکنه
اون درک نمیکنه که بابا من سه هفته از شوهرم دور بودم نصف روز هم سر کارم عصرها حقمه با شوهرم باشم
حقمه بخوام گاهی باهاش تنها باشم تنها بریم بیرون
دلناز عزیزم
طرز صحبت خیلی مهمه تحصیالات من چرا باعث افت اون باشه؟ مگه اون منو بزرگ کرده ؟ من خیلی ناراحتم از این حرف
در هرصورت ممنون از پیگیریهات
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 992 در 530 پست
بشين باهاش درد دل كن
بگو كه چقدر دوري شوهرت اذيتت مي كنه و زماني كه نيست چقدر دلت مي خواد برگرده و مثلا براش فلان كارها رو مي كني و....
بذار سر سفره دل او هم باز بشه و برات درد دل كنه و حرفهاي دلشو بزنه
اينطوري كم كم دل خودشو با دل تو يكي مي دونه و به جاي اينكه به تو به چشم يه رقيب نگاه كنه به چشم كسي كه باهاش هم قصه و همراه هست نگاه مي كنه و مي تونيد جفتتون به هم اعتماد كنيد
البته درد دلهاتو كمي سانسور شده و با سياست بگي يا. نشيني هر چي تو دلته بهش بگي؟!
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)