به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 129

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام :)
    del جون من هیچکاری نکردم جز حفظ ظاهر.یعنی فرصت نمیشد.دو ساعته میرفتم و میومدم.اخه نمیخواستم مامانمینا بفهمن اونجام.با اینکه همش استرس داشتم و اصن بهاش بهم خوش نمیگذشت اما میگفتم و میخندیدم.انگار که خیلییییییی داره بهم خوش میگذره

    یه احساس بدی دارم.احساس نا امنی.
    میدونین پر شدم از چیزایی که دوس نداشتم ببینم یا بفهمم.
    اینکه دوسم نداره.اینکه اولویت زندگی ش نیستم.اینکه ناراحتی یا شادی من واسش مهم نیس...
    اینا با اعتبارسازی حل میشه یعنی؟؟با جراتمندی؟؟با مدیریت؟ اینا بحث احساساته.نه رفتار.

    با این همه دیشب یه قدم از قدمایی که تو این تالار یاد گرفتم ورداشتم.
    دلم تنگیده بود.اونم از وقتی خواهرش رفته خونه شون(ده روزه) هرشب میره خونه خواهرش خواهرزادشو ببینه.واسه همین اصلن نمیبینمش :(
    گفتم بذا من بهش اس بدم بگم بریم بیرون.چه فرقی داره؟؟
    خلاصه رفتیم.یهو گفت:
    بریم یه جایی؟
    _کجا؟
    _ولش کن.تو که میدونم نمیای
    -لوس نشو.بگو دیگه
    -بریم جیگر دایی رو ببینیم؟
    -تو که گفتی دیشب اونجا بودی.ولش کن.
    -اره من که هرشب اونجام.واسه تو میگم.بریم؟ اگه دوس داریا.اصراری نیس.
    -گفتم بریم( با اینکه واقعا دلم میخواس برم خونه و دیگه خودشم نبینم چه برسه...)
    شیرینی گرفتیم و رفتیم.
    اونجام هرچقد قربون صدقه ش رفت منم همراهی کردم.بغلش کردم و ازین کارا... با خودشم گفتم و خندیدم .با همه یعنی.
    اما واقعا ناراحت بودم.هنوزم هستم.
    نمیدونستم شوهر من یه وجهه مهربونم داره و من تا حالا ندیدم!!!!!!!!
    تا حالا ندیده ئدم دوس داشتنشو بروز بده!!!!!!
    تا حالا ندیده بودم نسبت به یه ادم تنقد احساس مسیولیت کته!!!!!!
    یعنی من دیگه انقد بی عرضه بودم که تا حالا این چیزارو ندیده بودم ازش

    - - - Updated - - -

    alireza35
    حس ششم که میگفت این ادم یه نقشه ای داره که یادش اومده از دلت دراره.اینکه علیرضا جان اگه این نیاز ایشونو قرار نبود ج داده بشه عمرا پا پیش نمیگذاشت.بدون شک تا الان قهر بودیم.اخه اون فقط واسش یه چیز مهمه اونم اینه

    اره.این دفعه نمیخوام راحت برم پیشش.بذار یکم اذیت شه.
    هرچه باداباد.اگه قراره خیانتکار باشه بذار الان بشه.

    - - - Updated - - -

    مرسی caspian جون.

    الان یعنی دیگه شما مشکلتون حل شده؟

    میدونی من راستش اصن باور ندارم که یه روزی بخواد همه چی درس شه.همه ش فک میکنم شوهر منم نهایتا میشه مثه بابام دیگه.یعنی میشه این راه حلا به اونم ج بده و رفتاراش اصلاح شه؟ من که باورم نمیشه!!!
    اون اماده جنگه.همیشه.از هیچی نمیترسه.
    احساس میکنم باختم.
    هیچکی واسه زندکی ما تره م خرد نمیکنه.
    همه به چشه دو تا دیوونه نیگام میکنن.
    دیشب خونه خواهرشوهرم احساس خیلی بدی داشتم.وقتی دیدم شوهرش چقد دوسش داره...
    اما من چی؟ازشون خجالت کشیدم.از رفتارا و حرفایی که یه روزی جلو اونا بهم زد
    از وضع زندگیم که میدونم همه هم خواهرشوهر هم مادر شوهر هم... میدونن.ازینکه دلشون به حالم میسوزه.با حالت مسخره نیگام میکنن
    این دیگه جز زندگیمه.چجوری میخواد عوض شه؟؟؟؟؟؟؟
    جلوی همه فامیلاشون تا حالا حداقل یه با منو شسته گذاشته کنار.
    منم دوس دارم بتونم تو جمع به شوهرم افتخار کنم.اما....
    فقط یه معجزه باید رخ بده که زندگی من درس شه.
    مثه همیشه گریه م گرفت

    :(

    ویرایش توسط الهام20 : سه شنبه 28 آبان 92 در ساعت 22:16

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم ،
    این چیزی که به عنوان معجزه در ذهنتون هست ، در دست تون هست در اختیار خودتون هست ، شما در آسمان دنبالش میگردید .
    شما یکم طاقت بیارید زود احساس نامیدی و ضعف نکنید ، موفق میشید.

    - - - Updated - - -

    شما این کار رو برای اذیت کردنش انجام نمی دیدید ، اصلا همچین هدفی اینجا نیست و نباید همچین فکری در ذهن شما بیاد ، شما این کار رو انجام میدید چون نیاز هست ، این صلاح شما هست هم برای شما هم برای ایشون ، موفقیت هر دوی شما در یک مسیر هست ، نه دو مسیر و هدف متفاوت. یکم طاقت بیارید. ضمنا مواظب خودتون هم باشید.

  3. 2 کاربر از پست مفید alireza35 تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 29 آبان 92), الهام20 (سه شنبه 28 آبان 92)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم الهام ، یکمی از خصوصیات ایشون توضیح بدید ، خصوصیات اخلاقی ، چقدر خودش رو پایبند به اخلاق میدونه ، مثلا آیا دروغ میگه ؟ چقدر ؟
    خودش رو ملزم میدونه که به حرفی که زده حتما عمل کنه حتی اگه به ضررش باشه ؟ ( این ربطی به مذهبی بودن یا نبودن نداره )
    بین دیگران چجور آدمیه ، یعنی بقیه ( نه فقط فامیل ، مثلا دوستانش ) درموردش چه ذهنیتی دارند؟ اصلا چند تا دوست صمیمی داره ؟
    رشته تحصیلی ش چه ؟
    از همه مهمتر برای آینده خودش و شما چه برنامه ای داره ؟ در مورد پیشرفت مالی و شغلی ش چه برنامه ای داره ؟ چقدر روی خودش حساب میکنه چقدر مثلا روی پدر مادرش و اطرافیانش.
    الان از نظر مالی چطوریه ؟ میتونید مستقل زندگی کنید ؟

    خود شما چندتا دوست صمیمی دارید ؟

  5. 2 کاربر از پست مفید alireza35 تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 29 آبان 92), الهام20 (پنجشنبه 30 آبان 92)

  6. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    الهام جان! تا موقعی که داری به این فکر میکنی که دیگران در مورد تو چه فکری میکنند، مطمئن باش که نمی تونی خودت باشی. ببین اصلا مهم نیست که دیگران چه فکری درموردت میکنند، مهم احساس رضایت قلبی و درونیه توئه!
    احساساتت رو تجربه کردم. تمام و کمال. وقتی میگی خیلی دوست دارم به شوهرم افتخار کنم یا اینکه مادرشوهرم و خانواده ی همسرم به حالت دلسوزی بهم نگاه میکنن، واقعا واقعا از ته قلبم میفهمم چی میگی!
    میدونی همین احساسات رو؛ احساساتی مثل خجالت، ترس، سرافکندگی، تحقیر و آزردگی رو تجربه کردم. توی دوران عقدم بارها شده بود که شوهرم جلوی مادرشوهر و خواهرشوهرم سر یه موضوع مسخره، سرم داد می کشید. همه ی رازهایی که بین مون بود رو بهشون میگفت. محلم نمی داد و میذاشت میرفت بیرون.
    منم گریه میکردم و خانواده ی شوهرم هم دلداریم میدادن. اما همیشه احساس شکست و تحقیرشدگی داشتم.
    و وقتی مادرش اینها خونه نبودن، میاومد سراغم. به شدت بهم محبت میکرد و از دلم درمیآورد. بیشترین محبتی که هیچ وقت از کسی ندیدم رو به پام می ریخت. اما برای من این سوال پیش می اومد که اون من رو فقط واسه خواسته های خودش میخواد. در صورتی که من احترام و عزت رو میخواستم.
    میخوام بگم خوبه، خوب درک میکنم چی میگی!
    اما من راه های زیادی رفتم. خیلی مطالعه کردم و زجر کشیدم تا تونستم خواسته ی اصلیم که احترام هست. حتی متوجه اش باید میکردم که منظور من از احترام دقیقا چه نوع احترامیه! تا تونستم بعد از 7 سال به خواستم برسم. البته هنوز هم تتمه اش مونده و دارم روش کار میکنم.
    اما تو خیلی راحت اگر بخوای میتونی از همین الان به خواسته هات برسی. یعنی اگر راه درست رو از الان در پیش بگیری و تلاش کنی خیلی زودتر میتونی با استفاده از تجربیات دیگران به خواسته ات برسی.
    ------------------
    واسه اولین قدم باید روی اعتماد به نفس و عزت نفس خودت کار کنی. میشه بپرسم توی چه رشته ای داری درس میخونی؟
    باید یه برنامه ریزی روزانه برای خودت داشته باشی.

    1. ازت میخوام که در کنار درست، ثبت نام کنی واسه باشگاه. رشته ی ایروبیک. خیلی بهت اعتمادبه نفس می ده. آرومتر میشی و خوشحال تر میشی. روحیه میگیری از یه منبعی به غیر از همسرت. حتما حتما توی برنامه هات قرار بده. همین امروز ثبت نام کن.

    2. برنامه ی خوابت رو تنظیم کن. یعنی سر یه ساعتی مثل 11 یا دیگه 12 بخواب. صبح ساعت 8 بیدار باش.

    3. به تغذیه ات اهمیت بده و سعی کن از امروز از مامانت بخوای که مثلا غذاهایی که دوست داری رو برات بپزه. از اتاقت بیرون بیا و توی جمع باش. حتی از امروز شروع کن توی پختن یه وعده ی غذایی مثل ناهار یا شام کنار مامانت توی آشپزخونه باشی یا اینکه خودت آشپزی کنی.

    4. به ظاهرت اهمیت بده و توی آینه هر روز؛ روزی چند دقیقه بعد از آماده شدنت به خودت نگاه کن و قربون صدقه ی خودت برو. از زیبایی های خودت تعریف کن.

    5. امروز یه برنامه ریزی واسه امتحاناتت بکن. ببین دقیقا امتحاناتت چه تاریخی هستند و شما چقدر از هر کتاب رو خوندید. و میخواید که به کدوم کتاب بهای بیشتری بدید و به کدومش اهمیت کمتری. و حتما حتما یه ساعت مشخص مثل 10 تا 11 صبح یا 3 تا 4 عصر رو برای خوندن کتابهات در نظر بگیر.

    6. تاکید میکنم. به شدته به شدت روی شروع جملاتت با "من" و استفاده از روش xyz و اعتبار سازی برای خودت و همسرت تمرکز کن. یعنی از همین حالا وقتی میخوای حرفی بزنی میگی من؛ فکر میکنم. من احساس میکنم. من دوست دارم. من دلم میخواد که. من وقتی ... .

    7. اولویت شما باید این مدلی بشه از امروز. مهم ترین شخص برام اول الهامه. اینکه الهام خوشگل باشه. الهام شاد باشه. الهام روحیه داشته باشه. الهام موفق باشه. بنابراین اول شخص مهم زندگیت الهامه.
    بعدش مهمه که الهام با همسر آینده اش رابطه ی خوبی داشته باشه. باید بتونه با شوهرش حرف بزنه. این حرف زدن؛ اون هم رودررو؛ از مهم ترین تمرین هات به حساب میاد. اینکه یاد بگیری چی بگی، خواسته هات رو هم فعلا معطوف میکنی به خودت. یعنی از همسرت میخوای که مثلا فلان چیز رو برات بخره. در همین حد. خواهشا حرفی از رفت و آمد با خانواده ات نزن. سعی کن بخاطر دل خودت؛ یعنی واسه اینکه خودت خوشحال بشی، شوهرت رو شاد کنی.
    همسرت رو همین جوری که هست بپذیر.

    8. مطمئنا به غیر از ویژگی های سطحی که شما در رفتارهاش می بینید. یه سری ویژگی های عمیق و مثبت هم ایشون توی باطنشون به عنوان یه انسان دارن که شما باید اونها رو بشناسید و بزرگش کنید.
    وقتی اینقدر صادقانه به بچه ی خواهرش ابراز احساسات میکنه؛ مطمئن باش میتونی یه کاری کنی، صدها برابر بیشتر به شما ابراز احساسات کنه. همین! همین مساله ی خواهرزاده اش رو به طرف خودت بکشون. مثلا:
    شما: عزیز دلم، نمی دونی دیشب چقدر خوشحال شدم. اصلا وقتی از پیشتت اومدم همین جوری توی فکر بودم.
    چی؟
    اینکه وقتی می دیدم اینقدر قشنگ ابراز احساسات میکنی به فلانی، کلی خوشحال شدم و ذوق کردم. پیش خودم گفتم: وقتی واسه فلانی این جوری هستی. پس توی زندگی مون واسه من که عشقتم دیگه چه جوری میشی. اصلا فکر کردم، واسه دایی شدنت این جوری خوشحالی. واسه بابا شدنت دیگه چقدر ذوق میکنی.
    خیلی خوشحالم. فکر کن. فکر کن یه لحظه بچه دارشیم...
    بعد هم کلی حرفهای قشنگ که میتونی بهش بزنی. اصلا همون لحظه میتونی یادش بدی که مثلا چه رفتاری رو دوست داری باهات داشته باشه.
    مثلا فکر کن توی خونه ی خودمونیم. همه جمعا و من هم مامان شدم. تو میایی و می شینی کنارم. به صورتم نگاه میکنی و میگی: .... یا دستمو میگیری و میگی:... .

    می بینی خیلی راحت میتونی از یه راه دیگه به همسرت غیرمستقیم آموزش بدی که چه انتظاراتی ازش داری و چه فانتزی های ذهنی داری.

    میتونم بهت اطمینان بدم که اگر بتونی واسه همسرت جذاب باشی و یه کاری کنی که دلتنگت بشه، خودت که هیچ، به پدر و مادرت بیشتر از خودت احترام میذاره. از فاز منفی بیا بیرون و شروع کن به عمل کردن حرفا وگرنه فرشته ی مهربان دفعه ی دیگه تو رو این جوری ببینه، قفل تاپیک رو شاخ ته!

    در مورد رابطه ی جنسی تون هم اصلا ازش دریغ نکن. یادت باشه صمیمیت، رابطه ی زناشوئی و تعهد هستش که مثلت عشق رو تشکیل میده. اصلا این ضلع از مثلث رو از دست نده و یادت باشه، درسته که رفتار یه مرد خیلی خیلی به لحاظ روانی باعث میشه که ارتباط جنسی لذت بخش تر بشه؛ اما مهارت داشتن و آموزش دیدن، مثبت نگری و تیزبینی و اعتماد به نفس یه زن هم میتونه باعث بشه که نهایت لذت رو از رابطه ی زناشوئیش ببره.
    پس توی این زمینه از آناتومی بدن خودت و همسرت، اینکه چه جوری میشه کیفیت این رابطه رو بالا برد و همین طور یه کم دقیق شو به این خانم هایی که ناز و عشوه میریزن، یاد بگیر که همه چیز دست مرد نیست، خیلی چیزها به زن مربوط میشه اگه بخواد!




    - - - Updated - - -

    الهام جان! تا موقعی که داری به این فکر میکنی که دیگران در مورد تو چه فکری میکنند، مطمئن باش که نمی تونی خودت باشی. ببین اصلا مهم نیست که دیگران چه فکری درموردت میکنند، مهم احساس رضایت قلبی و درونیه توئه!
    احساساتت رو تجربه کردم. تمام و کمال. وقتی میگی خیلی دوست دارم به شوهرم افتخار کنم یا اینکه مادرشوهرم و خانواده ی همسرم به حالت دلسوزی بهم نگاه میکنن، واقعا واقعا از ته قلبم میفهمم چی میگی!
    میدونی همین احساسات رو؛ احساساتی مثل خجالت، ترس، سرافکندگی، تحقیر و آزردگی رو تجربه کردم. توی دوران عقدم بارها شده بود که شوهرم جلوی مادرشوهر و خواهرشوهرم سر یه موضوع مسخره، سرم داد می کشید. همه ی رازهایی که بین مون بود رو بهشون میگفت. محلم نمی داد و میذاشت میرفت بیرون.
    منم گریه میکردم و خانواده ی شوهرم هم دلداریم میدادن. اما همیشه احساس شکست و تحقیرشدگی داشتم.
    و وقتی مادرش اینها خونه نبودن، میاومد سراغم. به شدت بهم محبت میکرد و از دلم درمیآورد. بیشترین محبتی که هیچ وقت از کسی ندیدم رو به پام می ریخت. اما برای من این سوال پیش می اومد که اون من رو فقط واسه خواسته های خودش میخواد. در صورتی که من احترام و عزت رو میخواستم.
    میخوام بگم خوبه، خوب درک میکنم چی میگی!
    اما من راه های زیادی رفتم. خیلی مطالعه کردم و زجر کشیدم تا تونستم خواسته ی اصلیم که احترام هست. حتی متوجه اش باید میکردم که منظور من از احترام دقیقا چه نوع احترامیه! تا تونستم بعد از 7 سال به خواستم برسم. البته هنوز هم تتمه اش مونده و دارم روش کار میکنم.
    اما تو خیلی راحت اگر بخوای میتونی از همین الان به خواسته هات برسی. یعنی اگر راه درست رو از الان در پیش بگیری و تلاش کنی خیلی زودتر میتونی با استفاده از تجربیات دیگران به خواسته ات برسی.
    ------------------
    واسه اولین قدم باید روی اعتماد به نفس و عزت نفس خودت کار کنی. میشه بپرسم توی چه رشته ای داری درس میخونی؟
    باید یه برنامه ریزی روزانه برای خودت داشته باشی.

    1. ازت میخوام که در کنار درست، ثبت نام کنی واسه باشگاه. رشته ی ایروبیک. خیلی بهت اعتمادبه نفس می ده. آرومتر میشی و خوشحال تر میشی. روحیه میگیری از یه منبعی به غیر از همسرت. حتما حتما توی برنامه هات قرار بده. همین امروز ثبت نام کن.

    2. برنامه ی خوابت رو تنظیم کن. یعنی سر یه ساعتی مثل 11 یا دیگه 12 بخواب. صبح ساعت 8 بیدار باش.

    3. به تغذیه ات اهمیت بده و سعی کن از امروز از مامانت بخوای که مثلا غذاهایی که دوست داری رو برات بپزه. از اتاقت بیرون بیا و توی جمع باش. حتی از امروز شروع کن توی پختن یه وعده ی غذایی مثل ناهار یا شام کنار مامانت توی آشپزخونه باشی یا اینکه خودت آشپزی کنی.

    4. به ظاهرت اهمیت بده و توی آینه هر روز؛ روزی چند دقیقه بعد از آماده شدنت به خودت نگاه کن و قربون صدقه ی خودت برو. از زیبایی های خودت تعریف کن.

    5. امروز یه برنامه ریزی واسه امتحاناتت بکن. ببین دقیقا امتحاناتت چه تاریخی هستند و شما چقدر از هر کتاب رو خوندید. و میخواید که به کدوم کتاب بهای بیشتری بدید و به کدومش اهمیت کمتری. و حتما حتما یه ساعت مشخص مثل 10 تا 11 صبح یا 3 تا 4 عصر رو برای خوندن کتابهات در نظر بگیر.

    6. تاکید میکنم. به شدته به شدت روی شروع جملاتت با "من" و استفاده از روش xyz و اعتبار سازی برای خودت و همسرت تمرکز کن. یعنی از همین حالا وقتی میخوای حرفی بزنی میگی من؛ فکر میکنم. من احساس میکنم. من دوست دارم. من دلم میخواد که. من وقتی ... .

    7. اولویت شما باید این مدلی بشه از امروز. مهم ترین شخص برام اول الهامه. اینکه الهام خوشگل باشه. الهام شاد باشه. الهام روحیه داشته باشه. الهام موفق باشه. بنابراین اول شخص مهم زندگیت الهامه.
    بعدش مهمه که الهام با همسر آینده اش رابطه ی خوبی داشته باشه. باید بتونه با شوهرش حرف بزنه. این حرف زدن؛ اون هم رودررو؛ از مهم ترین تمرین هات به حساب میاد. اینکه یاد بگیری چی بگی، خواسته هات رو هم فعلا معطوف میکنی به خودت. یعنی از همسرت میخوای که مثلا فلان چیز رو برات بخره. در همین حد. خواهشا حرفی از رفت و آمد با خانواده ات نزن. سعی کن بخاطر دل خودت؛ یعنی واسه اینکه خودت خوشحال بشی، شوهرت رو شاد کنی.
    همسرت رو همین جوری که هست بپذیر.

    8. مطمئنا به غیر از ویژگی های سطحی که شما در رفتارهاش می بینید. یه سری ویژگی های عمیق و مثبت هم ایشون توی باطنشون به عنوان یه انسان دارن که شما باید اونها رو بشناسید و بزرگش کنید.
    وقتی اینقدر صادقانه به بچه ی خواهرش ابراز احساسات میکنه؛ مطمئن باش میتونی یه کاری کنی، صدها برابر بیشتر به شما ابراز احساسات کنه. همین! همین مساله ی خواهرزاده اش رو به طرف خودت بکشون. مثلا:
    شما: عزیز دلم، نمی دونی دیشب چقدر خوشحال شدم. اصلا وقتی از پیشتت اومدم همین جوری توی فکر بودم.
    چی؟
    اینکه وقتی می دیدم اینقدر قشنگ ابراز احساسات میکنی به فلانی، کلی خوشحال شدم و ذوق کردم. پیش خودم گفتم: وقتی واسه فلانی این جوری هستی. پس توی زندگی مون واسه من که عشقتم دیگه چه جوری میشی. اصلا فکر کردم، واسه دایی شدنت این جوری خوشحالی. واسه بابا شدنت دیگه چقدر ذوق میکنی.
    خیلی خوشحالم. فکر کن. فکر کن یه لحظه بچه دارشیم...
    بعد هم کلی حرفهای قشنگ که میتونی بهش بزنی. اصلا همون لحظه میتونی یادش بدی که مثلا چه رفتاری رو دوست داری باهات داشته باشه.
    مثلا فکر کن توی خونه ی خودمونیم. همه جمعا و من هم مامان شدم. تو میایی و می شینی کنارم. به صورتم نگاه میکنی و میگی: .... یا دستمو میگیری و میگی:... .

    می بینی خیلی راحت میتونی از یه راه دیگه به همسرت غیرمستقیم آموزش بدی که چه انتظاراتی ازش داری و چه فانتزی های ذهنی داری.

    میتونم بهت اطمینان بدم که اگر بتونی واسه همسرت جذاب باشی و یه کاری کنی که دلتنگت بشه، خودت که هیچ، به پدر و مادرت بیشتر از خودت احترام میذاره. از فاز منفی بیا بیرون و شروع کن به عمل کردن حرفا وگرنه فرشته ی مهربان دفعه ی دیگه تو رو این جوری ببینه، قفل تاپیک رو شاخ ته!

    در مورد رابطه ی جنسی تون هم اصلا ازش دریغ نکن. یادت باشه صمیمیت، رابطه ی زناشوئی و تعهد هستش که مثلت عشق رو تشکیل میده. اصلا این ضلع از مثلث رو از دست نده و یادت باشه، درسته که رفتار یه مرد خیلی خیلی به لحاظ روانی باعث میشه که ارتباط جنسی لذت بخش تر بشه؛ اما مهارت داشتن و آموزش دیدن، مثبت نگری و تیزبینی و اعتماد به نفس یه زن هم میتونه باعث بشه که نهایت لذت رو از رابطه ی زناشوئیش ببره.
    پس توی این زمینه از آناتومی بدن خودت و همسرت، اینکه چه جوری میشه کیفیت این رابطه رو بالا برد و همین طور یه کم دقیق شو به این خانم هایی که ناز و عشوه میریزن، یاد بگیر که همه چیز دست مرد نیست، خیلی چیزها به زن مربوط میشه اگه بخواد!


    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  7. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    alireza35 (پنجشنبه 30 آبان 92), الهام20 (پنجشنبه 30 آبان 92)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 دی 93 [ 11:34]
    تاریخ عضویت
    1392-5-23
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    1,079
    سطح
    17
    Points: 1,079, Level: 17
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط del نمایش پست ها
    الهام جان! تا موقعی که داری به این فکر میکنی که دیگران در مورد تو چه فکری میکنند، مطمئن باش که نمی تونی خودت باشی. ببین اصلا مهم نیست که دیگران چه فکری درموردت میکنند، مهم احساس رضایت قلبی و درونیه توئه!
    احساساتت رو تجربه کردم. تمام و کمال. وقتی میگی خیلی دوست دارم به شوهرم افتخار کنم یا اینکه مادرشوهرم و خانواده ی همسرم به حالت دلسوزی بهم نگاه میکنن، واقعا واقعا از ته قلبم میفهمم چی میگی!
    میدونی همین احساسات رو؛ احساساتی مثل خجالت، ترس، سرافکندگی، تحقیر و آزردگی رو تجربه کردم. توی دوران عقدم بارها شده بود که شوهرم جلوی مادرشوهر و خواهرشوهرم سر یه موضوع مسخره، سرم داد می کشید. همه ی رازهایی که بین مون بود رو بهشون میگفت. محلم نمی داد و میذاشت میرفت بیرون.
    منم گریه میکردم و خانواده ی شوهرم هم دلداریم میدادن. اما همیشه احساس شکست و تحقیرشدگی داشتم.
    و وقتی مادرش اینها خونه نبودن، میاومد سراغم. به شدت بهم محبت میکرد و از دلم درمیآورد. بیشترین محبتی که هیچ وقت از کسی ندیدم رو به پام می ریخت. اما برای من این سوال پیش می اومد که اون من رو فقط واسه خواسته های خودش میخواد. در صورتی که من احترام و عزت رو میخواستم.
    میخوام بگم خوبه، خوب درک میکنم چی میگی!
    اما من راه های زیادی رفتم. خیلی مطالعه کردم و زجر کشیدم تا تونستم خواسته ی اصلیم که احترام هست. حتی متوجه اش باید میکردم که منظور من از احترام دقیقا چه نوع احترامیه! تا تونستم بعد از 7 سال به خواستم برسم. البته هنوز هم تتمه اش مونده و دارم روش کار میکنم.
    اما تو خیلی راحت اگر بخوای میتونی از همین الان به خواسته هات برسی. یعنی اگر راه درست رو از الان در پیش بگیری و تلاش کنی خیلی زودتر میتونی با استفاده از تجربیات دیگران به خواسته ات برسی.
    ------------------
    واسه اولین قدم باید روی اعتماد به نفس و عزت نفس خودت کار کنی. میشه بپرسم توی چه رشته ای داری درس میخونی؟
    باید یه برنامه ریزی روزانه برای خودت داشته باشی.

    1. ازت میخوام که در کنار درست، ثبت نام کنی واسه باشگاه. رشته ی ایروبیک. خیلی بهت اعتمادبه نفس می ده. آرومتر میشی و خوشحال تر میشی. روحیه میگیری از یه منبعی به غیر از همسرت. حتما حتما توی برنامه هات قرار بده. همین امروز ثبت نام کن.

    2. برنامه ی خوابت رو تنظیم کن. یعنی سر یه ساعتی مثل 11 یا دیگه 12 بخواب. صبح ساعت 8 بیدار باش.

    3. به تغذیه ات اهمیت بده و سعی کن از امروز از مامانت بخوای که مثلا غذاهایی که دوست داری رو برات بپزه. از اتاقت بیرون بیا و توی جمع باش. حتی از امروز شروع کن توی پختن یه وعده ی غذایی مثل ناهار یا شام کنار مامانت توی آشپزخونه باشی یا اینکه خودت آشپزی کنی.

    4. به ظاهرت اهمیت بده و توی آینه هر روز؛ روزی چند دقیقه بعد از آماده شدنت به خودت نگاه کن و قربون صدقه ی خودت برو. از زیبایی های خودت تعریف کن.

    5. امروز یه برنامه ریزی واسه امتحاناتت بکن. ببین دقیقا امتحاناتت چه تاریخی هستند و شما چقدر از هر کتاب رو خوندید. و میخواید که به کدوم کتاب بهای بیشتری بدید و به کدومش اهمیت کمتری. و حتما حتما یه ساعت مشخص مثل 10 تا 11 صبح یا 3 تا 4 عصر رو برای خوندن کتابهات در نظر بگیر.

    6. تاکید میکنم. به شدته به شدت روی شروع جملاتت با "من" و استفاده از روش xyz و اعتبار سازی برای خودت و همسرت تمرکز کن. یعنی از همین حالا وقتی میخوای حرفی بزنی میگی من؛ فکر میکنم. من احساس میکنم. من دوست دارم. من دلم میخواد که. من وقتی ... .

    7. اولویت شما باید این مدلی بشه از امروز. مهم ترین شخص برام اول الهامه. اینکه الهام خوشگل باشه. الهام شاد باشه. الهام روحیه داشته باشه. الهام موفق باشه. بنابراین اول شخص مهم زندگیت الهامه.
    بعدش مهمه که الهام با همسر آینده اش رابطه ی خوبی داشته باشه. باید بتونه با شوهرش حرف بزنه. این حرف زدن؛ اون هم رودررو؛ از مهم ترین تمرین هات به حساب میاد. اینکه یاد بگیری چی بگی، خواسته هات رو هم فعلا معطوف میکنی به خودت. یعنی از همسرت میخوای که مثلا فلان چیز رو برات بخره. در همین حد. خواهشا حرفی از رفت و آمد با خانواده ات نزن. سعی کن بخاطر دل خودت؛ یعنی واسه اینکه خودت خوشحال بشی، شوهرت رو شاد کنی.
    همسرت رو همین جوری که هست بپذیر.

    8. مطمئنا به غیر از ویژگی های سطحی که شما در رفتارهاش می بینید. یه سری ویژگی های عمیق و مثبت هم ایشون توی باطنشون به عنوان یه انسان دارن که شما باید اونها رو بشناسید و بزرگش کنید.
    وقتی اینقدر صادقانه به بچه ی خواهرش ابراز احساسات میکنه؛ مطمئن باش میتونی یه کاری کنی، صدها برابر بیشتر به شما ابراز احساسات کنه. همین! همین مساله ی خواهرزاده اش رو به طرف خودت بکشون. مثلا:
    شما: عزیز دلم، نمی دونی دیشب چقدر خوشحال شدم. اصلا وقتی از پیشتت اومدم همین جوری توی فکر بودم.
    چی؟
    اینکه وقتی می دیدم اینقدر قشنگ ابراز احساسات میکنی به فلانی، کلی خوشحال شدم و ذوق کردم. پیش خودم گفتم: وقتی واسه فلانی این جوری هستی. پس توی زندگی مون واسه من که عشقتم دیگه چه جوری میشی. اصلا فکر کردم، واسه دایی شدنت این جوری خوشحالی. واسه بابا شدنت دیگه چقدر ذوق میکنی.
    خیلی خوشحالم. فکر کن. فکر کن یه لحظه بچه دارشیم...
    بعد هم کلی حرفهای قشنگ که میتونی بهش بزنی. اصلا همون لحظه میتونی یادش بدی که مثلا چه رفتاری رو دوست داری باهات داشته باشه.
    مثلا فکر کن توی خونه ی خودمونیم. همه جمعا و من هم مامان شدم. تو میایی و می شینی کنارم. به صورتم نگاه میکنی و میگی: .... یا دستمو میگیری و میگی:... .

    می بینی خیلی راحت میتونی از یه راه دیگه به همسرت غیرمستقیم آموزش بدی که چه انتظاراتی ازش داری و چه فانتزی های ذهنی داری.

    میتونم بهت اطمینان بدم که اگر بتونی واسه همسرت جذاب باشی و یه کاری کنی که دلتنگت بشه، خودت که هیچ، به پدر و مادرت بیشتر از خودت احترام میذاره. از فاز منفی بیا بیرون و شروع کن به عمل کردن حرفا وگرنه فرشته ی مهربان دفعه ی دیگه تو رو این جوری ببینه، قفل تاپیک رو شاخ ته!

    در مورد رابطه ی جنسی تون هم اصلا ازش دریغ نکن. یادت باشه صمیمیت، رابطه ی زناشوئی و تعهد هستش که مثلت عشق رو تشکیل میده. اصلا این ضلع از مثلث رو از دست نده و یادت باشه، درسته که رفتار یه مرد خیلی خیلی به لحاظ روانی باعث میشه که ارتباط جنسی لذت بخش تر بشه؛ اما مهارت داشتن و آموزش دیدن، مثبت نگری و تیزبینی و اعتماد به نفس یه زن هم میتونه باعث بشه که نهایت لذت رو از رابطه ی زناشوئیش ببره.
    پس توی این زمینه از آناتومی بدن خودت و همسرت، اینکه چه جوری میشه کیفیت این رابطه رو بالا برد و همین طور یه کم دقیق شو به این خانم هایی که ناز و عشوه میریزن، یاد بگیر که همه چیز دست مرد نیست، خیلی چیزها به زن مربوط میشه اگه بخواد!




    - - - Updated - - -



    من از شهریور شروع کردم جتما میشه.فقط راه درستو پیدا کن و برو. اینجا همه کمکت میکنن

    - - - Updated - - -

    اینو بخون
    http://www.qalameson.org/ftopict-36840-.html
    سوالاشواز خودت بپرس
    ویرایش توسط caspian : چهارشنبه 29 آبان 92 در ساعت 13:31

  9. کاربر روبرو از پست مفید caspian تشکرکرده است .

    الهام20 (پنجشنبه 30 آبان 92)

  10. #6
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    دوستان لطفاًدیگه پستی ارسال نکنید که الهام جمع بندی از راهکارها داشته باشه و در صورت نیاز مبرم تاپیک جدید باز کنه .

    الهام عزیز این یک تکلیف مشاوره ای از سوی بنده برای شما هست که یک جمع بندی از راهکاهرای داده شده تا کنون را در پست بعدی لیست کنید و تاپیک را آماده قفل شدن نمایید .


    با تشکر





  11. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (شنبه 02 آذر 92), الهام20 (پنجشنبه 30 آبان 92)

  12. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ابتدا از مدیریت سایت عذر خواهی میکنم بابت ارسال پست اما احساس میکنم ضرورت داره .
    خانم دل ، شما به چه دلیلی پیشنهاد رابطه جنسی رو به ایشون میدید ؟ این دو هنوز عروسی نکردن و مستقل زندگی نمی کنن .
    ایا شما به یک دوست دختر و پسر این پیشنهاد رو میدید ؟ بحث محرمیت شرعی به کنار ، آیا وقتی یک پسر که هنوز نتونسته برای خودش زندگی مستقل فراهم کنه یعنی هنوز باید سعی و تلاش کنه برای ساختن زندگی خودش و مسولییت زندگی مستقل رو قبول نکرده آیا مجاز هست رابطه جنسی داشته باشه ؟ آیا دیگه انگیزه ای برای کوشش و پیشرفت براش باقی میمونه ؟
    نامزد ایشون فقط 22 سالشه ، مسلم هست که ایشون این کار رو دوست داره ، یک پسر 18 ساله هم دوست داره اما آیا شما صلاح میدونید ؟ حتی صیغه محرمیت هم باشه ؟
    این کار اشتباه چون دیگه زندگی این پسر سوخت میشه ، دیگه انرژی و انگیزه لازم برای سخت کوشی وتلاش رو از دست میده در یک صورت شاید قابل قبول باشه برای پسری که ( یک سیستم یا شغل آماده در اختیارش هست و فقط قراره عنوان ریس یا صاحب اونجا رو یدک کنه ) مثلا ... پسر فلان تاجر یا مالک فلان هتل یا ... یا حالا در موارد حداقلی ، مثلا پسر یک مغازه دار که قراره بعدا جای باباش بره و مغازه رو بچرخونه یعنی در همین حد از اون انتظار هست.... این کار رو انجام بده ، نه یک پسر معمولی و دارای آرزوی پیشرفت ( این ها فقط نظر شخصی من یا فقط ناشی از تجربیات شخصی من نیست ).
    اما از طرفی چون این دو نامزد شرعی هستند ، من پیشنهاد میکنم تا اونجا که امکان هست با روش دوستانه و صمیمانه خانم الهام با هنر خودشون از این کار ممانعت کنن. من احساسم این هست که با نبود یا کم کردن این رابطه ، انگیزه ایشون برای پیشرفت در زندگی و حتی علاقه ایشون به خانم الهام بیشتر میشه.

  13. 3 کاربر از پست مفید alireza35 تشکرکرده اند .

    sanjab (پنجشنبه 30 آبان 92), الهام20 (پنجشنبه 30 آبان 92), دختر بیخیال (پنجشنبه 30 آبان 92)

  14. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    خسته شدم.خسته شدم.خسته شدم.

    امشب باز بابامو دیدیم و باز همین کارو تکرار کرد.بازم به بابام سلام نداد.بازم من هیچی نگفتم.

    ازش متنفرم.
    داغونم.

    از خودم متنفرم.
    کاشکی نمیرفتم خونه خواهرش.بی لیاقت.بی تربیت.
    کاشکی دیشب نمیرفتم با باباش تو مغازشون نمیگفتم نمیخندیدم.
    کاشکی همون موقع ج تلفن این ادم بی لیاقت رو نمیدادم.
    ازش حالم بد میشه.از دستش خسته شدم.
    به خدا روانیم کرده.
    افسردم کرده.
    این ادم دیوونه س.یه عقده ایه.

    - - - Updated - - -

    دوستان حالم واقعا خوش نیس.
    من بریدم.
    سر فرصت ج سوالاتونو میدم.
    جمع بندی میکنم و تاپیکو میبندم.
    اما الان نمیتونم.خسته م.گریه دارم.
    دیوونه شدم
    دیوونه شدم
    ویرایش توسط الهام20 : پنجشنبه 30 آبان 92 در ساعت 22:33

  15. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    31
    Array
    ازش متتتتتتتتنفرم.
    الان باز اس داد انگار نه انگار چیزی شده.من خلم ج دادم مثه قبل انگار نه انگار چیزی شده.

    میخوام برم یه جا پیدا کنم تا صب چت کنم.میخوام بهش خیانت کنم.میخوام دلم خنک شه.میخوام خستگی م دراد.

  16. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم ، شما قرار بود مواظب خودتون باشید
    نه این که بخواهید بزنید جاده خاکی ( مگر اینکه یک لندکروزر وی8 بگیری) الان روی آسفالت هستید این مشکلات رو دارید اونجوری فقط چند تا مشکل دیگه هم به مشکلاتتون اضافه میکنید.
    لطفا و خواهشا این بحث چت و.... رو فعلا موقتا متوقف کنید تا یک راه حلی برای شما پیدا بشه.
    خوندم که نوشتید ، حالتون خوب نیست و حوصله ندارید ، اما لطفا انرژی تون رو جمع کنید و جواب اون سوالات رو بدید تا من تصور بهتری از ارتباط بین شما دوتا داشته باشم .
    من عمیقا علاقه دارم بتونم رابطه بین شما رو بهتر کنم یا حداقل فشار عصبی خود شما رو کاهش بدم هم به این دلیل که نگران شما هستم که کار اشتباهی نکنید هم اینکه شما خیلی جوان هستی و حیف که در این سن و سال ، شاد و سر حال نباشید.


 
صفحه 10 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.