"2- میگه یکمی احساس مردونگی داشته باش و پسر بچه نباش ( نمیدونم چه رفتاری مردونه است خیلی سعی میکنم ولی بازم اون شادی و شعف پسرونه رو دارم و واقعا خیلی شادم در حالت خوبش)
3- سعی کنم وابسته به خانوادم نباشم و یکمی خودمو جدا کنم و میدونم دوست نداره خیلی باهاشون مشورت کنم و دوست داره خودم شخصا تصمیم بگیرم"
دقیقا حرفهایی هست که من به همسرم میزدم. میدونید وقتی میگه مرد باش یعنی چی؟ یعنی سر هر چیزی عصبانی نشو و هر حرفی رو نزن. با فکر و تدبیر حرفات رو بزن و قاطعیت هم داشته باش و سر حرفات بمون. یعنی سعی کن خیلی تحت تاثیر حرفای اطرافیان قرار نگیری و اصولا مسائل مهم تر زندگی مثل مسکن، شغل و غیره برات مهم باشه نه دست همدیگر رو گرفتن یا نگرفتن؟ یعنی سعی کن با مشورت با متخصصین تصمیم گیری کنی. برنامه ریزی داشته باشی و با صلابت تصمیم گیری کنی. یعنی خونسرد باش و سر هر مسئله ای جزئی گیر نده و سعی کن یه کم ریلکس تر باشی توی برخوردها و رفتارهات.
3. میدونید تمام حساب های بانکی همسر من به نام مادرش بود. تمام حساب و کتابهای پولیش. حتی نمی تونست با مسئولش شخصا صحبت کنه؛ همیشه ی خدا مادرش زنگ میزد میشد زبون همسرم. واسه ی کوچک ترین مسائل با مادرش مشورت میکرد و این منو واقعا عصبی میکرد. حالا بماند که من با روشهای جذبی تونستم کاری کنم که الان کاملا استقلال پیدا کرده؛ خودش کار میگیره. با مردم طرف حسابه. برنامه ریزی میکنه. حساب و کتاب میکنه چقدر عالی. البته با مشورت با من و دیگه به هیچ عنوان نه در مسائل مالی؛ نه در مسائل دیگه ی زندگیمون. و این عالیه که من احساس میکنم مسائل مون از چارچوب بین مون فراتر نمیره و البته صمیمیت بین مون رو هم زیاد تر کرده و فکر اقتصادی همسرم رو هم بیشتر و بازتر کرده. احساس غرور من هم بیشتر شده بابت اینکه همسرم چقدر بزرگ شده که خودش مسائل رو با تدبیرش حل میکنه. (مهارت حل مسئله. مهارت تصمیم گیری. قاطعیت. کنترل خشم. اینها همه مهارت هایی هست که اگر یه سرچی توی تالار بکنید میتونید اطلاعات خیلی خوبی بابت بگیرید.)
خیلی بده که آدم احساس کنه یه نفر همیشه بین خودش و شوهرش هست. یه نفر به نام مادر که باید جایگاه خودش رو داشته باشه. اینکه گفتید مادرتون به شما گفتند برید یا نرید، این اصلا خوب نیست.
همسرتون هم همین رو احساس کرده؛ فکر کنید اگر این جمله به گوشش برسه چقدر ناراحت میشه!
چرا باید مسائل بین تون رو که اصلا هم حاد نیست مادرتون متوجه بشن؟ البته من اصلا منظورم این نیست که مادر شما دخالت میکنند؛ اصلا به هیچ وجه! اتفاقا شاید خیلی هم دلسوز و مهربان باشن.
اما یه زن هیچ وقت دوست نداره که مادرشوهرش موضوعات ریز زندگیش رو بدونه و البته این از سر بدجنسی نیست. از سر اینه که ما دوست داریم مستقل باشیم و لحظات خوشی و ناخوشی زندگی مون رو خودمون با تصمیم گیریهامون بسازیم و درک کنیم.
سعی کن که پیش مادرت از خوشی هاتون بگی تا ناراحتیش رو هم نبینی.
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)