به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 103
  1. #91
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 17 مرداد 92 [ 21:24]
    تاریخ عضویت
    1392-1-07
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    278
    سطح
    5
    Points: 278, Level: 5
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینید من درکتون می کنم که هم می خواین خوشحالش کنیدو همه چی خوب پیش بره هم نمی خواین کوچیک شید و مطمئن باشید کوچیک شدنی در کار نیست میدونید مشکلتون چیه پاتونو میزارید رو گاز و میرید بعد باید برگردیدو درست کنید همه چیزیو که خودتون خراب کردید من بهتون حق میدم که ناراحتید خانومتون همیشه عاشقتون نیست ولی چرا یه کاری نمی کنید بشه نمی گم به پاش بیفتین خودتون باشید مگه اون وقتایی که عاشقتونه خودتون نیستید من تو همچین رابطه ا ی بودم ولی اون از شما بهتر عمل میکرد هر چند من بحثم جداست ولی تنها کسی که همیشه دنبالش می کنم شمایید چون خیلی همه چیز برام تو زندگیتون داره تکرار میشه
    شما همش عصبی میشید بهش حق نمیدید شما که تا دیروز می گفتید به هیچ قیمتی نمی خوام ادمه میدم با گفتنه مهریه می خواین برید جلو من می دونم منظورتون این نیست من دارم نگاه خانومتونو می گم خیلی بدم میاد همه می گن ایشون ثبات نداره فقط می خوام بگم اون می خواد مطمئن شه شما دوسش دارید اون همون قدر که از دوست داشتن خودش شک داره از دوست داشتنه شما هم شک داره نمی خواد برید به پاش بیفتید عادی باشید بهش بگید من خیلی فک کردم ناراحت شدم که همیشه اونی نیستم که عاشقم باشی ولی گفتم من که همیشه عاشقتم بزار یه فرصت دیگه به خودمون بدم اگه مهریم گفت بگو اونو که الانم بخوای میتونی بری بگیری هیچ ادمی زندگیشو واسه پول خراب نمی کنه من تو رو دوست دارم بعدم باهاش خوب باشید بعدم بگید واسه جفتمون خواهشا هم شبیه بچه ها نباشید تا یه چیزی گفت بهش بپرید یکم صبور باشید که بعد مجبور نشید عذر خواهی کنید البته مادرتونم حق داره ولی شما دارید میرید واسه سالگردتون واینم طبیعیه همه چیزم به خودتون بستگی داره که فردا بزرگتون کنه یا کوچیکتون باهاش منطقی صحبت کنید هیم نگید تو اون سری به من گفتی عاشقتم چرا الان اینو می گید بعدا یک روز بشینید همه ی توقعاهاتونو بهم بگید ولی نه فردا و ازش بخواین که اگه می خواین ادمه بدین جفتتون تلاش کنید زندگی براتون دلچسب تر شه نه اینکه فقط تحملش کنید موفق باشید


  2. کاربر روبرو از پست مفید poma تشکرکرده است .

    mohammad2012 (پنجشنبه 17 مرداد 92)

  3. #92
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    دیگ فک کنم خیلی پستم طولانی شده و واقعا از همتون ممنونم که نظر میذارین
    ممنون که پیگیر مشکلم هستین.پومای عزیز
    شما هر چی هم بگین و هر چی هم تو مخ من فرو کنین که کوچیک نمیشم بازم این حس و احساس از وجودم نمیره امروز براش یه سکه گرفتم ولی نمیخوام بهش بدم فردا و میخوام توی موقعیت مناسبتر بدم بهش فردا یه شیرینی و گل میگیرم و خیلی عادی میرم خونشو ن و نیم ساعتی میشینم و بعد برمیگردم به نظرم اینطوری بهتره. اصلا نمیخوام درمورد ادامه یا .. بحث کنم.
    راستش میدونم باید تلاش کرد ولی دیگه بسه واسه تلاش وقت بوده یک سال و کافی هم بوده میخوام تصمیم بگیره... ولی من میخوام تصمیم خودمو داشته باشم و تا وقتی یه احساس مشخص بهم پیدا نکنه حقیقتش نمیتونم کنارش به عنوان یه شوهر بخوابم و باهاش رابطه زن و شوهری داشته باشم حدااکثرش در حد تلفن و اس ام اس میشه و شاید همونم نباشه.
    درسته که فردا میرم ولی برای ابراز عشق نمیرم فقط واسه دل خودم که دوسش داره میرم. و شاید فقط چند کلام حرم متفرقه بزنم و برگردم.

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  4. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    Eram (جمعه 18 مرداد 92)

  5. #93
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    دیشب رفتم خونشون و کارایی که قرار بود و یه مقداریش هم شما گفتین رو انجام دادم براش یه کادو گرفتم و با اینکه محلم نمیداد ولی روشو بوسیدم
    خیلی برخوردش سرد بود ولی من هیچی نگفتم
    قرار شد بریم مشاوره حضوری ولی خوب باید یک خوبشو پیدا کنیم ...
    هنوزم میگفت تکلیفم با احساسم مشخص نیست ولی میدونم مشکلمون حل میشه
    رابطمون خوب شد و نشستم و دو سه ساعتی فقط فقط گوش دادم حرفاشو و مشکلاتشو و توقعاتش رو ازش خواستم که بگه و رفتارای بدم رو به زبون بیاره که یک مقداریش رو گفت .. فقط امیدوارم این حساسیتم کمتر بشه و اینقد دعوا نکنیم...
    چون واقعا خسته شدم از بحث و دعوا و داد و بیداد...

    - - - Updated - - -

    تو این چند روز سعی کردم تاپیک های خواستگاری و دودلی و ... رو بخونم.
    چند تا نتیجه گرفتم و مهمترین اینکه ازدواجایی که مث خانمم بدون علاقه بوده واقعا پرخطره و احتمال شکست توش زیاده..
    خیلیا بودن بعد 15 سال و یا 10 سال و کمتر و بیشتر به همین دلیل به دل ننشستن از هم جدا شدن ولی نمیخوام رابطه من به اونجا بکشه و بعد مدت طولانی یه شکست سنگین هر دو بخوریم. هر چی هم میگم موضع احساست رو مشخص کن میگه نمیدونم چیه احساسم دقیقا... میگه میترسم واقعی نباشه و از طرفی هم میگه میترسم عاشقت باشم و نفهمم...

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  6. #94
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    آفرین.کارت خیلی عالی بود.
    یادمه توی پست های قبلی گفتی شک دارم بیاد مشاوره و گفتی بعید میدونیم بتونیم باهم حرف بزنیمو...ولی خیلی عملکردت خوب بود چون هردوتا رو یه جا بدست آوردی.مطمئن باش دیروز و رفتارخوبی که انجام دادی هیچوقت از ذهنش بیرون نمیره. خانوم ها از خوب گوش دادن و همدلی آقایون این برداشت هارو میکنن:
    من عاشقتم ...من برات یه تکیه گاه محکمم یکی که هر حرفی داری حاضره باگوش جان بشنوه حتی اگه ناراحتی و میخوای از غصه هات بگی من گوش میدم تا تو آروم شی...من برای اینکه اززندگیمون لذت ببریم وقت و انرژیم رو برای شنیدن حرفای تو خرج میکنم....من قابل اعتماد و منطقی ام...من تمام تلاشمو میکنم تا مدیر شایسته ای برای خوانوادمون باشم... بامن میتونی درهر موردی حرف بزنی و بهم اعتماد کنی و این حرف ها تا ابد بین خودمون میمونه. وکلیییی حس های مثبت دیگه که درونی و باعث میشه خانوما خیلی ذوق کنن و دلشون برای همسرشون بیشتر تنگ بشه.
    بهت اطمینان بدم وقتی تو پیشرو باشی و تلاش کنی اون هم برای اینکه ازت عقب نیفته و نظرتو جلب کنه هرکاری میکنه.آخه وقتی خوبی همسرت عاشقت میشه و اونوقت نظر تو براش توی اولویت قرار میگیره.
    خانم ها نیاز دارند که وارد یک زندگی بشن با یه سقف محکم.حتی گاهی نیاز دارند غربزنن تا ببینن همسرشون مثل قبلا هنوز پابه پاشون هست یانه هروقت حالشون خوبه همسرشون اونارو میخواد.مردها هم نیاز دارند قطعا ولی اگه شما این قانون رو توی خانوادت رسم کنی اونم یادمیگیره.
    رفتارقاطعانه یادت نره یعنی رفتاری که به قول خودت غرور مردانه ات حفظ بشه چرا که زن ها از مردهایی که بافکر و سنجیده عمل میکنن خیلی خوششون میاد.رفتارقاطعانه این نیست که سالگرد ازدواجت نری باهمسرت آشتی کنی بلکه اینه که بدونی کی و کجا نزدیک شی و کی و کجا دورشی.درعین حالکه خواسته ها و نیازهاتو باهمسرت درمیون میذاری به جا و به شکل صحیح.خلاصه اینکه این راهی که انتخاب کردی زمان وانرژی میبره ولی نتیجش معجزه ایه که توی روابطتتون اتفاق میفته.
    باهمین یه رفتار دیشبت اون رو وادار به فکرکردی.
    اگه توی بازی شطرنج یه حریف ضعیف گیرت بیاد انرژی واسه بازیت نمیذاری ولی اگه حرکتای خفن ازش ببینی میری راه های جدید و به روز و قشنگ یادمیگیری تا هم بازی خوبی براش باشی.به نظر من اون حرکت خفن رو شما دیشب انجام دادی منتظر جواب های خوبش باش
    موفق باشی

  7. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    del (یکشنبه 20 مرداد 92)

  8. #95
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    اره میدونم ولی در مورد قسمت دوم پست قبلیم هم یکمی ترس دارم.. ازینکه نشه..موفق نشیم..
    در کل دیشب با اینکه حرفاشو زد و بهش اجازه دادم هر چی میخواد بگه و هر طوری میخواد بیان کنه حرفش رو ولی بازم سردی رو حس میکردم تو حرفاش. خسته بود. البته درکش میکنم میگفت این دو سه روز خیلی عصبانی بودم ازت و نمیخواستم ببینمت و دلمم تنگ نبود برات ولی من هیچی نگفتم و واقعا خیلی سعی کردم فقط و فقط گوش بدم به حرفاش هرچند خیلی تلخ هم بود گاهی...
    باهاش خیلی حرف زدم بعدش و هر زمان میگفتم اگر مشکلمون حل نشد چیکار میکنی میگفت من مطمینم حل میشه !! (ولی چرا من مطمین نیستم؟) مشکل ما بی مشکلیه و یه خورده مشکلات مالی که البته تا الان باعث نشده چیزی رو که میخوایم نخریم و یا مسافرت نتونیم بریم یا مشکل خاصی داشته باشیم. به قول خودش براش کم نذاشتم در حد خودم. برا همین میگم مشکل خاصی نداریم و فقط همین قضیه تثبیت علاقه حل بشه واقعا میشه گفت زندگی خوبی داریم. فک میکنم یکمی به تنهایی نیاز داره اینطوری حس کردم ینی خودشم گفت ولی نمیدونم خانما چه وقت به تنهایی و برای چی نیاز دارن اخه شنیده بودم آقایون به تنهایی گاهی نیاز دارن و خانما اینطوری نیستن!!!
    چند تا خواسته ازم داشت که میخوام بدونم چطوری باید بوجودش بیارم.
    1- حساسیت هامو کم کنم و اینقد نکته سنجی نکنم که چرا اینطوری گفتی چرا نگام نکردی چرا دستمو نگرفتی چرا ....
    2- میگه یکمی احساس مردونگی داشته باش و پسر بچه نباش ( نمیدونم چه رفتاری مردونه است خیلی سعی میکنم ولی بازم اون شادی و شعف پسرونه رو دارم و واقعا خیلی شادم در حالت خوبش)
    3- سعی کنم وابسته به خانوادم نباشم و یکمی خودمو جدا کنم و میدونم دوست نداره خیلی باهاشون مشورت کنم و دوست داره خودم شخصا تصمیم بگیرم
    گفت اگر کارگاه یا کلاس هایی برای رفتار جرات مندانه و مردونه هست یا مهارت های ارتباطی باهم بریم. کسی تا حالا رفته میخوام بدونم واقعا موثره؟

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  9. 2 کاربر از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 20 مرداد 92), Eram (یکشنبه 20 مرداد 92)

  10. #96
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    ببخشید آقا محمد. من فرصت نکردم همه ی پستها رو بخونم. فقط یه سوال دارم. اون کسی که خانم شما هنوز فکر میکنه بهش علاقه داره ازدواج کرده یانه؟

    من حس میکنم خانمتون دوستتون داره. باید صبور باشید. الان خانمتون هنوز کم سن و ساله و احساساتش به منطقش غلبه داره. به نظر من اگر اون فرد ازدواج نکرده این مشکل با ازدواج او کم کم حل میشه.

  11. #97
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 آبان 92 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1392-5-10
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    129
    سطح
    2
    Points: 129, Level: 2
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    100

    تشکرشده 7 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    سلام
    بنا به نظر یکی از دوستان asemani عزیز تاپیک جدیدی زدم ولی واقعا تصمیمم به جداییه
    بعد از یک سال خانمم دیشب بهم گفت که هنوز پسر عمش رو دوست داره و ...
    واقعا یخ کرد همه بدنم و ازش توقع همچین حرفی رو نداشتم...
    دلم شکست و داغونم ... میخوام ازش جدا بشم ولی به جدایی توافقی راضی نمیشه اگرم بخوام اقدام کنم هم باید مهریه بدم و هم کلی علاف بشم...
    نمیدونم چیکار کنم که راحت تر تموم بشه
    اقاي محمد گرامي
    سلام بر شما
    ببينيد من خودم يك خانومم و ميدونم كه خانومها وقتي عصباني ميشوند اصلا نميشه روي حرفشون حساب كرد .
    يك ايه هم توي قران كريم داريم كه ميگه خانومها تو وقت جدال و عصبانيت هيچ اعتمادي به حرفهاشون نيست .
    ميخوام اينو بگم كه واسه همينه ميگن حواستون تو عصبانيت باشه چون مغز داغ ميشه و ادم خول ميشه و نميفهمه چي رو به زبون مياره .
    من ميگم اينطوري زود قضاوت نكنيد و من مطمئنم خانومتون از روي عصبانيت و ناراحتي اين حرف رو زده و هيچي هم ته دلش نيست .

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    اره میدونم ولی در مورد قسمت دوم پست قبلیم هم یکمی ترس دارم.. ازینکه نشه..موفق نشیم..
    در کل دیشب با اینکه حرفاشو زد و بهش اجازه دادم هر چی میخواد بگه و هر طوری میخواد بیان کنه حرفش رو ولی بازم سردی رو حس میکردم تو حرفاش. خسته بود. البته درکش میکنم میگفت این دو سه روز خیلی عصبانی بودم ازت و نمیخواستم ببینمت و دلمم تنگ نبود برات ولی من هیچی نگفتم و واقعا خیلی سعی کردم فقط و فقط گوش بدم به حرفاش هرچند خیلی تلخ هم بود گاهی...
    باهاش خیلی حرف زدم بعدش و هر زمان میگفتم اگر مشکلمون حل نشد چیکار میکنی میگفت من مطمینم حل میشه !! (ولی چرا من مطمین نیستم؟) مشکل ما بی مشکلیه و یه خورده مشکلات مالی که البته تا الان باعث نشده چیزی رو که میخوایم نخریم و یا مسافرت نتونیم بریم یا مشکل خاصی داشته باشیم. به قول خودش براش کم نذاشتم در حد خودم. برا همین میگم مشکل خاصی نداریم و فقط همین قضیه تثبیت علاقه حل بشه واقعا میشه گفت زندگی خوبی داریم. فک میکنم یکمی به تنهایی نیاز داره اینطوری حس کردم ینی خودشم گفت ولی نمیدونم خانما چه وقت به تنهایی و برای چی نیاز دارن اخه شنیده بودم آقایون به تنهایی گاهی نیاز دارن و خانما اینطوری نیستن!!!
    چند تا خواسته ازم داشت که میخوام بدونم چطوری باید بوجودش بیارم.
    1- حساسیت هامو کم کنم و اینقد نکته سنجی نکنم که چرا اینطوری گفتی چرا نگام نکردی چرا دستمو نگرفتی چرا ....
    2- میگه یکمی احساس مردونگی داشته باش و پسر بچه نباش ( نمیدونم چه رفتاری مردونه است خیلی سعی میکنم ولی بازم اون شادی و شعف پسرونه رو دارم و واقعا خیلی شادم در حالت خوبش)
    3- سعی کنم وابسته به خانوادم نباشم و یکمی خودمو جدا کنم و میدونم دوست نداره خیلی باهاشون مشورت کنم و دوست داره خودم شخصا تصمیم بگیرم
    گفت اگر کارگاه یا کلاس هایی برای رفتار جرات مندانه و مردونه هست یا مهارت های ارتباطی باهم بریم. کسی تا حالا رفته میخوام بدونم واقعا موثره؟
    در پاسخ به قسمت قرمز بايد بگم اصلا اينطور نيست .
    اتفاقا خانومها هم بعضي وقتها به شدت به تنهايي نياز دارند .
    ميدونيد اقاي محمد گرامي ....رابطه بعضي وقتها نياز به يك تنفس داره ...
    چون تنفس به جفتتون كمك ميكنه كه بيشتر به هم و به مشكلات زندگيتون فكر كنيد و دلتون واسه همديگه تنگ بشه و دوباره به اون صميميت قبلي برگرديد .

    كتاب بخونيد ...من بهتون كتاب مردان مريخي زنان ونوسي رو پيشنهاد ميدم ...

    من مطمئنم خانومتون دوستون داره ...نگاه به سرديش نكنيد ...اون دوستون داره ...

  12. #98
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    چند تا خواسته ازم داشت که میخوام بدونم چطوری باید بوجودش بیارم.
    1- حساسیت هامو کم کنم و اینقد نکته سنجی نکنم که چرا اینطوری گفتی چرا نگام نکردی چرا دستمو نگرفتی چرا ....
    2- میگه یکمی احساس مردونگی داشته باش و پسر بچه نباش ( نمیدونم چه رفتاری مردونه است خیلی سعی میکنم ولی بازم اون شادی و شعف پسرونه رو دارم و واقعا خیلی شادم در حالت خوبش)
    3- سعی کنم وابسته به خانوادم نباشم و یکمی خودمو جدا کنم و میدونم دوست نداره خیلی باهاشون مشورت کنم و دوست داره خودم شخصا تصمیم بگیرم
    گفت اگر کارگاه یا کلاس هایی برای رفتار جرات مندانه و مردونه هست یا مهارت های ارتباطی باهم بریم. کسی تا حالا رفته میخوام بدونم واقعا موثره؟
    راجع به مورد 1
    شما آدم بسیار رمانتیکی هستین و همسرتون نه.به قول خودتون شاید چون با 2 برادر بزرگ شده نمیتونه خوب احساسشو ابراز کنه و از این گیر دادنهای شما خسته شده و شک کرده که شاید دوست نداره.از این به بعد راحتش بذاروبذار هر طوری که خودش میخواد دوست داشته باشه به روش خودش.هر طوری که میخواد تو خیابون باهات راه بیاد.این فکرو از سرت بیرون کن که هر دو نفری که خیلی عاشق همن حتما باید تو خیابون کنار هم و دست تو دست هم راه برن.خوبه اما شاید اون دوست نداره.یا اینکه تو جمع گفتی دوست داره سنگین باشین.خب اینا خیلی هم بد نیست.سعی کن راحتش بذاری و حتی تو دلتم این رفتارها رو تعبیر به دوست نداشتنش نکنی.

  13. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    Eram (یکشنبه 20 مرداد 92)

  14. #99
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    "2- میگه یکمی احساس مردونگی داشته باش و پسر بچه نباش ( نمیدونم چه رفتاری مردونه است خیلی سعی میکنم ولی بازم اون شادی و شعف پسرونه رو دارم و واقعا خیلی شادم در حالت خوبش)
    3- سعی کنم وابسته به خانوادم نباشم و یکمی خودمو جدا کنم و میدونم دوست نداره خیلی باهاشون مشورت کنم و دوست داره خودم شخصا تصمیم بگیرم"

    دقیقا حرفهایی هست که من به همسرم میزدم. میدونید وقتی میگه مرد باش یعنی چی؟ یعنی سر هر چیزی عصبانی نشو و هر حرفی رو نزن. با فکر و تدبیر حرفات رو بزن و قاطعیت هم داشته باش و سر حرفات بمون. یعنی سعی کن خیلی تحت تاثیر حرفای اطرافیان قرار نگیری و اصولا مسائل مهم تر زندگی مثل مسکن، شغل و غیره برات مهم باشه نه دست همدیگر رو گرفتن یا نگرفتن؟ یعنی سعی کن با مشورت با متخصصین تصمیم گیری کنی. برنامه ریزی داشته باشی و با صلابت تصمیم گیری کنی. یعنی خونسرد باش و سر هر مسئله ای جزئی گیر نده و سعی کن یه کم ریلکس تر باشی توی برخوردها و رفتارهات.

    3. میدونید تمام حساب های بانکی همسر من به نام مادرش بود. تمام حساب و کتابهای پولیش. حتی نمی تونست با مسئولش شخصا صحبت کنه؛ همیشه ی خدا مادرش زنگ میزد میشد زبون همسرم. واسه ی کوچک ترین مسائل با مادرش مشورت میکرد و این منو واقعا عصبی میکرد. حالا بماند که من با روشهای جذبی تونستم کاری کنم که الان کاملا استقلال پیدا کرده؛ خودش کار میگیره. با مردم طرف حسابه. برنامه ریزی میکنه. حساب و کتاب میکنه چقدر عالی. البته با مشورت با من و دیگه به هیچ عنوان نه در مسائل مالی؛ نه در مسائل دیگه ی زندگیمون. و این عالیه که من احساس میکنم مسائل مون از چارچوب بین مون فراتر نمیره و البته صمیمیت بین مون رو هم زیاد تر کرده و فکر اقتصادی همسرم رو هم بیشتر و بازتر کرده. احساس غرور من هم بیشتر شده بابت اینکه همسرم چقدر بزرگ شده که خودش مسائل رو با تدبیرش حل میکنه. (مهارت حل مسئله. مهارت تصمیم گیری. قاطعیت. کنترل خشم. اینها همه مهارت هایی هست که اگر یه سرچی توی تالار بکنید میتونید اطلاعات خیلی خوبی بابت بگیرید.)

    خیلی بده که آدم احساس کنه یه نفر همیشه بین خودش و شوهرش هست. یه نفر به نام مادر که باید جایگاه خودش رو داشته باشه. اینکه گفتید مادرتون به شما گفتند برید یا نرید، این اصلا خوب نیست.
    همسرتون هم همین رو احساس کرده؛ فکر کنید اگر این جمله به گوشش برسه چقدر ناراحت میشه!
    چرا باید مسائل بین تون رو که اصلا هم حاد نیست مادرتون متوجه بشن؟ البته من اصلا منظورم این نیست که مادر شما دخالت میکنند؛ اصلا به هیچ وجه! اتفاقا شاید خیلی هم دلسوز و مهربان باشن.
    اما یه زن هیچ وقت دوست نداره که مادرشوهرش موضوعات ریز زندگیش رو بدونه و البته این از سر بدجنسی نیست. از سر اینه که ما دوست داریم مستقل باشیم و لحظات خوشی و ناخوشی زندگی مون رو خودمون با تصمیم گیریهامون بسازیم و درک کنیم.
    سعی کن که پیش مادرت از خوشی هاتون بگی تا ناراحتیش رو هم نبینی.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  15. 2 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    Eram (یکشنبه 20 مرداد 92), فرهنگ 27 (یکشنبه 20 مرداد 92)

  16. #100
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1392-5-18
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,388
    سطح
    20
    Points: 1,388, Level: 20
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 91 در 49 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    باسلام

    آروم باسین ومنطقی...کاش تمام حرفهای خانمتون رو گوش میکردین....به نظرمن بجای اینکه سریع عکس العمل نشون بدین...یه کم منطقی تربرخورد کنین...
    اگه طلاقش بدین ضربه ی بزرگی به خودتون میزنین...
    من از یکی ازپیاماتون چندتابرداشت کردم...

    1- میخواسته بیاد خواستگاریش ولی مادرش مخالف بوده و میدونه هیچ وقت بهش نمیرسه.
    2-پسره خیلی معمولیه چیز خاصی نداره اصلا..
    3- گفت میخوام فراموشش کنم ولی چه فایده بعد یه سال هنوز نتونسته یه علاقه ساده رو فراموش کنه چون نه عشق و عاشقی بوده نه چیزی.. یه خواستن معمولی بوده

    چندتا راهکارمیخوام بدم...
    1- باخانمتون صحبت کنین خیلی آروم من به عنوان یه خانم به شما تبریک میگم بخاطراینکه شما طوری برخورد کردین تا الان توزندگی مشترکتون که خانمتون ازبین تمام آدما اومده باشما صحبت کرده..پس آروم باشین
    2- همیشه برای خوب بودنتون دلیلی نداره بقیه روبیارین پایین ...برای اثبات خوب بودنتون همین کافیه که خودتون به این ایمان داشته باشین
    3-باهاتون درد ودل کرده وازشماکمک خواسته وگفته میخوام فراموشش کنم...به نظرمن بهش کمک کنین اون شمارو دوست داره
    4-به خانمتون توهین نکنین شماواسش محترمید
    5-شما اگه ازاین زندگی فاصله بگیرین بعدا تو زندگیتون دچار سوء ظن وبدبینی میشین...خانمتون اشتباه کرده که به شماگفته ولی شما بزرگ منشانه رفتارکنین..شما مردید وبایدمنطق داشته باشین...برای یه لحظه خودتون روبزارید جای طرف مقابل ببینیدچه برخوردی ازش انتظار داشتین..

    منتظر جوابتون به کامنتم هستم


 
صفحه 10 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اردیبهشت 95, 17:36
  2. دارم طلاق می گیرم ولی هنوز شوهرمو دوست دارم چیکار کنم؟
    توسط مینا 66 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 اسفند 93, 11:08
  3. برادرم هنوز زنش رو طلاق نداده دوست دختر پیدا کرده
    توسط saraamini در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 92, 01:10
  4. خانمم یک روز میگه بیا طلاقم بده یک روز میگه دوست دارم (شاخ در آوردم)
    توسط نیست در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: شنبه 21 اردیبهشت 92, 11:56
  5. دوست دخترم ازدواج کرده و من هنوز تو فکرشم
    توسط javad1368 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 اردیبهشت 92, 01:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.