به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 10 نخستنخست 12345678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 97 , از مجموع 97

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 فروردین 93 [ 16:08]
    تاریخ عضویت
    1390-6-01
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    2,322
    سطح
    29
    Points: 2,322, Level: 29
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 128
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 658 در 179 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    [align=justify]سلام blue sky عزیز
    خواهرم تولد فرزندت را تبریک میگم
    تاپیکت را میخوانم اما چون تخصصی در زمینه مشاوره خانوادگی ندارم و مسئله شما احتیاج به مشاوره حرفه ای از سمت مشاوران دارد ترجیح دادم اظهار نظری نکنم.
    با صحبت های خانوم آنی موافقم
    یکی از آشنایان من هم دقیقا خصوصیات اخلاقی شبیه شما دارد، فوق العاده زن مهربان و خوش قلبیست و به هرکس که بتواند شناخته و نشناخته محبت بی دریغ میکند. مطمئنم شماهم نسبت به اطرافیانتان فوق العاده با محبت و مهربان و بخشنده هستی و از هیچ کمکی به آنها دریغ نمیکنی.
    اما یه خصلت این خانم که همیشه برایش ایجاد ناراحتی میکند اینست که انتظار دارد دیگران هم به همان اندازه به او محبت کنند و با او مثل خودش رفتار کنند. درواقع توقع دارد دیگران هم مثل خودش محبت بی دریغ داشته باشند و مثل او رفتار کنند. البته درست است که ما به محبت دیگران احتیاج داریم اما این یک توقع نادرست و انتظاری دست نیافتنی ست که دیگران هم مانند ما باشند و اینکه آنها هم مثل ما رفتار کنند.
    هرکس خصوصیات اخلاقی خودش را دارد، ظرفیت خودش را دارد و نحوه و اندازه ابراز محبت همه شبیه هم نیست. ظرف محبت و عشق هرکسی گنجایش خودش را دارد و نباید دیگران را مواخذه کنیم که چرا آنطور که ما میخواهیم نیستند و رفتار نمیکنند.
    در مورد حرف های خانواده ت هم ناراحت نباش خواهر عزیزم آنها فقط میخواهند که شما به زندگیت برگردی و اگر حرفی میزنند ازسر دلسوزی است نه چون شمارا دوست ندارند. آنها از دید خودشان صلاح زندگی شما را در این میبینند البته تصمیم نهایی با خود شماست. این حرفها فقط برای اینست که متکی به زندگی خودت باشی و دلت را به زندگیت گرم کنی نه به پشتوانه پدر و مادرت منتها بعضی خانواده ها با زبان درگیری و اصطحکاک این را بیان میکنند بعضیها هم با زبان نرمش. بهرحال هردو از سر خیرخواهی است.
    امیدوارم از حرفهای این خواهر کوچکت نرنجی عزیزم،[/align]

  2. 4 کاربر از پست مفید pk1365 تشکرکرده اند .

    pk1365 (دوشنبه 28 آذر 90)

  3. #2
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    پرسیده بودید، چرا زن داداشت باهات اینطور حرف می زنه؟ نمی دونم.
    من و شوهرم زیاد قهر داشتیم ولی معمولا اون از خونه قهر می کرد و می رفت. من هرگز حتی به برادرم از مشکلاتم چیزی نگفتم و اینبار هم که فکر می کنند بخاطر زایمانم اینجا هستم.
    حالا چرا او و شاید خیلی های دیگه اینقدر رفتار زننده ای با من پیدا کردند، شاید مادرم به انها گفته باشد، شاید شوهرمف مادرشوهرم، .... (نمی دانم دقیقا چرا و یا اصلا علتش پی بردن به مشکلات ماست یا ...)
    چندبار خواستم علتش رو بفهمم ولی نشد و دیگه دنبالش نیستم.
    ========================

    * من می خوام از شوهرم جدا شم و هیچ شکی ندارم.

    * خانوادم نمی خوان جدا شم نه بخاطر من، بخاطر آبروی خودشون. و من اینبار تصمیم گرفتم که به فکر خودم باشم و نه دیگران.

    اگه کمی حمایت شده بودم و 3-4 سال پیش جدا شده بودم. الان نه بچه طفل معصوم بود و همین که الان دیگه همه عادت کرده بودند. پس من باید یکبار این مراحل رو بگذرونم.
    ========================

    به شوهرم گفتم توافقی جدا شیم، قبول نکرد. نمی دونم جای امیدی هست مجدد باهاش صحبت کنم یا نه.
    ولی اگه ما حرف هم رو می فهمیدیم و قرار بود با حرف زدن به توافق برسیم، که سر زندگی کردن به توافق رسیده بودیم.

    پس سر جدایی هم داستانها خواهیم داشت.
    ========================

    من 2 راه دارم:
    1- می تونم برم خونه خودم و تا زمانیکه مراحل جدایی طی بشه اونجا باشم. (مطمئنا شوهرم راحتم نمی ذاره)

    2- هینجا خونه بابام بمونم و سرکوفت بشنوم. (اگه با زور بیرونم نکننذ)
    =======================

    مشکلات من:

    - یه بچه کوچک دارم که باید یکی نگهش داره، وقتی بیدار میشه تا تو بغل من شر نخوره آروم نمی شه، نگهداریش هم سخته.

    من نمی تونم تنها برم سراغ خرید خونه. (به دلایلی امکان زندگی تو خونه خودم نیست و از طرفی الان دست مستاجره)
    انتظار داشتم پدر و برادرم کمکم کنند.

    نمی تونم برم دنبال شکایت و کارهای جدایی به دلیل بچه.

    باید یکی لااقل کنارم باشه تا وقتی نیستم از بچه مراقبت کنه.
    (حتی ماه دیگه امتحان دارم!)
    =============================

    کم فکر و خیال داشتم حالا باید نگران جا برای زندگی هم باید باشم.

    کاش یکی کمی کمک فکری بهم بده و راهنماییم کنه.
    در ضمن من فقط 5 ماه مرخصی دارم و اوضاع کاریم هم اصلا خوب نیست.
    ==============================

    من مسئولیت این بچه رو قبول کردم بخاطر خود و خداش در صورتیکه قانونا و عرفا وظیفه ای ندارم و وظیفه پدرشه.
    اما پدرش چند روز یه بار چند دقیقه با زور مادرم میاد یکم با بچه بازی می کنه و یه آتیش به دل من می زنه و می ره.

    اگه بچه رو داده بودم به باباش، الان فرصت کافی برای همه کارهام داشتم. ولی بصورت بچه که نگاه می کنم دلم نمی یاد شیرش رو ازش بگیرم.
    نمی دونم اسمش احساسه یا مسئولیت (البته من می تونم بر احساسم غلبه کنم ولی از خشم خدا می ترسم)، اما هرچی که هست فعلا من رو تو این موقعیت قرار داده.

    اصلا نمی دونم چکار کنم بهتره؟!

  4. 2 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (سه شنبه 29 آذر 90)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    بلو دستات را از روي گوش هات و بردار يه كم به حرف اين همه آدم كه دارند دوستانه و خالصانه راهنماييت مي كنند گوش بده.

  6. 2 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    ليلا موفق (دوشنبه 28 آذر 90)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 آذر 92 [ 10:02]
    تاریخ عضویت
    1390-4-28
    نوشته ها
    269
    امتیاز
    3,049
    سطح
    33
    Points: 3,049, Level: 33
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    955

    تشکرشده 950 در 237 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    صبرکن عزیزم.صبر.

  8. کاربر روبرو از پست مفید tasnime_elahi تشکرکرده است .

    tasnime_elahi (یکشنبه 27 آذر 90)

  9. #5
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    خانم؛
    امیدوارم خوب باشید، هرچند زیاد سر و حال به نظر نمی رسید!
    نوشته بودید که تصمیمتون رو برای جدایی گرفتید. این خیلی خوبه! خیلی خوبه که تصمیم گرفتید.
    ما همه تصمیم می گیریم. اما آیا همه تصمیمات ما درسته؟ چطوری باید تصمیم بگیریم؟
    بر خلاف نظر خیلی از دوستان، اینجا کسی شما رو از جدایی و طلاق منع نمی کنه. بلکه همونطور که گفتم طلاق برای بعضی افراد نه تنها یک راه حله بلکه الزامیه! طلاق با همه بار منفی که داره یک گزینه است، یک گزینه مهم و گاهی یک راهکار اساسی!!!
    این خیلی خوبه که به این نتیجه رسیدید... اما آیا شما شرایط لازم رو برای نتیجه گیری و اخذ تصمیم نهایی ، دارید؟
    منظورم این نیست که ندارید... سوال کردم! همین! خودتون به خودتون جواب بدید...
    من معتقدم همانطور که خودتون گفته بودید یک بار هم برای خودتون تصمیم بگیرید و به فکر خودتون باشید... قرار نیست برای جبران اشتباه، دوباره اشتباه کنید.. حالا یا ماندن ، یا رفتن!
    شما قراره بعد از این خوشحال باشید... پس باید تصمیم صحیحی بگیرید!
    نوشته های شما رو هر بار، چند دفعه می خونم، به شدت هیجان زده هستید.. به شدت نگرانید و حق هم دارید
    شما آزرده هستید.. آرام نیستید و به شدت فیلتر می کنید! خب طبیعتا الان هر تصمیمی بگیرید... چه ماندن در این زندگی بی خودی، و چه طلاق، اشتباه و هیجان زده خواهد بود...
    خانم،
    خلق و خوی شما به دلائلی که در پست 55 گفتم، که منشا فیزیولوژیک داره و به دلیل تغییرات هورمونی است، در وضعیت خوب و مطلوبی نیست! قبول ندارید؟؟؟ مطمئن باشید!!! شما اگر به توصیه های فرشته مهربان در پست 46، من در پست 55، مدیر همدردی در پست 71، و آنی در پست 89 و دوستان دیگه در همین تاپیک، گوش نکنید افسردگی شدیدی می گیرید.. افسردگی ای که شاید به خوبی درمان نشه و راههای سخت و طولانی برای درمانش مجبور شوید طی کنید.. الان اختلالاتی رو تجربه می کنید که هنوز نیاز به دارو درمانی نداره... اما یه لحظه به خودتون فکر کنید! کاری که اصلا نمی کنید!!! شما اصلا به خودتون توجهی ندارید!! هیچ توجهی!!
    لازم نیست من و یا دیگران رو تهدید کنید... این فقط و فقط زندگی شماست! دیگران و اطرافیان شما، دوستان نزدیک شما، یه خورده ابتدا بی تابی می کنند و می ترسند و ناراحت می شوند... بعدش همه چیز عادی می شه و خودت می مانی و خودت! و نه هیچ کس دیگه!!!!
    شما جدا بشید و نشید حال من تغییری نمی کنه! اما اگر بتونید تصمیم صحیحی بگیرید حال من بسیار خوب خواهد بود... تصمیم صحیح الزاما ماندن نیست! تصمیمی است که کمک می کنه شما خوشحال باشید و بخندید!!
    شما در حال حاضر باید در گام اول آرامش خودتون رو بدست بیارید! وقتی آرامش بدست آوردید و راههای اخذ تصمیم رو بلد بودید... اون وقت تصمیم میگیرید که بمونید یا جدا بشید... (چگونه ماندن هم شرایط داره)
    در هر دو صورت چه ماندن و چه طلاق باید تصمیمی که می گیرید طوری باشه که مطمئن باشید درسته! و بعد از اون آرامش و خوشحالی رو تجربه کنید! قرار نیست تا ابد ناراحتی و اندوه و سرخوردگی داشته باشید...
    دقت کنید هیچ اصراری ندارم که تو این زندگی بمونید! شما در حال حاضر هر تصمیمی بگیرید چه ماندن و چه رفتن، به دلیل وضعیتی که دارید نادرسته! هرچند مختارید که اشتباه رو هزاران بار تکرار کنید... من نمی تونم جای شما تصمیم بگیرم و متقاعدتون کنم... نیازی هم به این کار نمی بینم..

    پس کاش و لطفا و تقاضا می کنم بدون اینکه فیلتر کنید:
    1. پستها رو بخونید! بخصوص پست 46، 55، 71 و 89 رو یک بار دیگر بخونید... نکات مهم و اصلی اون رو استنباط کنید و حتما یادداشت، دقت کنید چی می گم، نمی گم پرینت! نمی گم کپی در فایل! نمی گم فقط بخونید! می گم یادداشت، با دست خط خودتون روی کاغذ، یادداشت بفرمایید... تاکید کردم چون خیلی مهمه!
    2. پست دوستان رو بخونید.. برای شما خیلی وقت گذاشته اند!
    3. به تاپیکهای دیگر سر نزنید و در جریان مشکلات دیگران قرار نگیرید
    4. خودتون رو با وضعیتهای مشابه مقایسه نکنید
    5. به خودتون کمک کنید که به شرایط مطلوب جهت تصمیم گیری برسید!
    6. در جواب به نوشته های من پست نزنید!
    7. راهکارها رو اجرا کنید.. وضعیت معمولی نیست!

    و در نهایت :


  10. 8 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (سه شنبه 29 آذر 90)

  11. #6
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    دلم می خواست دوستان که برام وقت می ذارن و راهنمایی می کنن، فزض بر این بذارن که مساله جدا شدن من حتمیه ولی تا اجراش زمان می بره.
    این مدت باید یجوری طی بشه. برای روز 4شنبه وقت مشاوره گرفتم. هرچند تا به امروز مشاوره ها هم کمکم نکردن.
    یادم میاد بعد از عقدمون یه بار دعوامون شد و علی رغم مخالفت من همسرم اومد نزد خانوادم گفت. و بعدش هم آقا رفت قهر. (چند ماه) سرتون رو درد نمی یارم. اولین عیدی که متاهل شده بودم، و بهترین و خاطره انگیزترین روزهای نامزدهاست، من تنها بودم. شوهرم حتی یه عیدت مبارکه بهم اس ام اس هم نکرد.
    اون روزا رفتم پیش مشاور و گفتن طلاق نگیر از خواسته هات بگذر. گذشتم و برگشتم و عروسی گرفتیم. دوباره و سه باره و صدباره اختلافمون شد. اولین هفته ای که وارد خونه مشترکمون شده بودیم، کتکم زد. داشتم سکته می کردم. هیچ وقت فکر نمی کردم از شوهرم کتک بخورم. برام ثقیل بود، باور نکردنی..
    بعدها که باز رفتم مشاوره، بهم می گفتن چرا تو دوران عقد که مشکل داشتی جدا نشدی؟ چرا پدرت جدی برخورد نکرد؟ چرا، چرا، چرا...
    خوب اونزمان من مشاوره گرفتم ولی کسی اینها رو نگفت و بعد که گذشت برای گذشته نسخه می پیچیدن.


    می گین آرامش، می گم آرامش.
    اما کجا؟!
    تصمیم گرفته بودم که دیگه برنگردم خونه ام تا شوهرم به خودش بیاد. ببینه برای جدایی مصمم هستم. وقتی فهمید جدیم که هستم، اون موقع خود واقعیش رو نشون می داد. و اگه اصرار می کرد برای برگشت، شرط می ذاشتم که هرگز ازم نخواد با خانواده اش معاشرت کنم یا شایدم بریم شهرستان، نمی دونم.
    یه شرط سنگین که واقعا بشینه دودوتا چهارتا کنه.

    اما با شرایط دیشب، تمام معادلات من بهم خورد. مادرم میگه برو از این خونه.
    حسرت پدرهایی رو دارم که تا می شنون دخترشون کتک خورده، سریع دستش رو می گیرن و می برن خونشون.
    پدر من چی؟ مادر من چی؟

    برگردم خونه خودمون و اونجا این دوران رو تا جدایی بگذرونم؟
    نمی دونم عکس العمل شوهرم چیه، آیا راحتم می ذاره؟

    پیش ترها فقط دلم به صبح تا شبی خوش بود که تو خونه تنها بودم. خودم خانم خودم بودم و نوکر خودم. استقلال داشتم. بخدا هر زوز بابتش خدا رو شکر می کردم. اما شکر نعمت نعمتم رو افزون نکرد.

    مادرم صدبار به رخم میکشه که این چه مردیه. به زنش که عاطفه نداره به بچه اش هم نداره. اگه من به زور نکشمش اینجا، نمیاد لااقل بچه اش رو ببینه.
    اما حاضر نیست یکم مراعات کنه که دخترش از دست این مرد بی عاطفه خلاص بشه.

    می گید آرامش، می گم آرامش.
    کجا برم که آرامش داشته باشم؟ پیدا کردن جواب برای خودم که خیلی سخته.
    کاش یکی کمکم می کرد که این دوران که نیاز به آرامش دارم تا بجدایی عمل کنم، کجا بمونم

  12. 3 کاربر از پست مفید هستی تشکرکرده اند .

    هستی (سه شنبه 29 آذر 90)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 آذر 90 [ 01:36]
    تاریخ عضویت
    1390-9-26
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    943
    سطح
    16
    Points: 943, Level: 16
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تصمیم رو گرفتم و می خوام جدا شم، اما الان چه کنم؟

    وای عزیزم تاپیکتو خوندم خیلی ناراحت شدم دلم برای بچه سوخت تو رو خدا ناراحت نباش سر خودتو گرم کن ورزش برو یوگا برو به بچه ت برس انشالله همه چیز دست میشه تو هم واسه من دعا کن


 
صفحه 10 از 10 نخستنخست 12345678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.