سلام.
دیدید خرابکاریمو؟اما فرید خسته نمیشه.به قوله سرافراز واس خودم مهندسیم این چه رفتاریه من دارم اخه؟(البته قازان داره)
باییز خزان=ازدواج سنتی بود.البته قرارشد3 ماه رفتو امدکنیموبعد از شناخت با اطلاعه خانواده هامحرم شیم.انقد عاشقه هم شدیم که دوس داشتیم سریع عقد کنیم.اقا ما محرم شدیم رفتیم اتاق برایه صحبت ومثلا شناخته بیشتر.تا درو بستن برید بغلم کردو بوسید!(واه واه دخترایه امروزی چقد هولن!)
نیکا=عجب شعری سرودیدا.میترسم قازان چو بیرون رود قذافی دراید!!
سانا=ایشون به من دروغ گفته بود.رفتارم 100 درصد اشتباه بود و قول دادم خودمو بسازم.ضمنا احساس میکنم بارانویید دارم.تمامیه تست ها وعلایمشو دارم.تو درمان بارانویید هم اطرافیان به خصوص همسر ادم باید خیلی مراعات کنه هرچند خودم هم باید تلاشم رو کنم وخوشبین باشم.(لیلی به جایه مراعات منو به شک میندازه)
تصمیم گرفتم تماس بگیرم ازدلش دربیارم.
انی=الان که من نمیخام وارده بازی باهاش بشم وبیشتر دوس دارم کنار هم باشیم تا مقابلودشمن هم چیکار کنم؟دایم داره امتحانم میکنه.دایم احساساتم وعقایدمو له میکنه ونقطه ضعفامو حساسیتامورعایت نمیکنه.میدونه از قذافی متنفرم میدونه بوششو دوس ندارم و.....انقد میخام تحمل کنم تا بفهمه دارم عوض میشم میخام بفهمه واسش هرکار میکنم.(انصافا قازان ساخته شده واسه قذافی!!!!نه لی لی)
ریشه ی تمامه بدبینیهامو بیدا کردم.(مادرم برادرم اطرافیانم بدرم و.....)
.بدرم با مادرم تفاهم ندارن دایم درگیری وکتکاری دارن.(تو خانواده ی ما رسم نیس زنا بی اجازه ی شوهر اقدامی کنن.)واما برادرم.26 سالشه اما شکسته شده به خاطره خیانت همسرش(خانومشو توبدترین شرایط با...)فجیع بود.اما چون عاشقش بود طلاقش ندادو بخشید.(برادرم میگه خانومه من این همه متدین بود ومطیع این شد..حالا تو با این وضع...بی غیرت)5 انگشت با هم برابر نیس اقایه قازان.
1 ساعت دیگه باهاش تماس میگیرم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)